تلویزیون داره میگه :
جوونا باید مسیر زندگیشونو مشخص کنن تا موفق بشن ...
یهو مامانم برگشته میگه :
مسیرشون مشخصه دیگه ...
اینترنت ..آشپزخونه...
اینترنت...دستشویی...
اینترنت...تخت خواب ...!!!
اعتراف میکنم بچه ک بودم همیشه فکر میکردم خدا منو با ی طناب از اسمون فرستاده تو حیات خونمون ومن به این ترتیب وارد این دنیا شدم
انقدر از من فاصـــــــــــــله نگیر!!
لامصـــب این بیمـــــار ی که من دارم جزام عشق استـــ..
یکـی از فانتـزیام اینـه کـه وقتی آهنگ مورد علاقه ام پلی میشه;
اونی رو که میشینه پیشم باهاش همخونی میکنه رو خفه اش کنم
کصـــــافط آشغالو :|
چه فکری پیش خودشون میکنن؟
فک میکنن جاستین بیبرن مصلن؟؟؟؟
جون بچتون قصم ميدم يه راه حلي چيزي بزارين جلو پام.........
داداشم4سال ازمن بزرگتره و الان دانشگاهه...تا اينجاش به كنار
خونه دانشجويي هست هم به كنار........
واسش زنگ زدم گفت:دوستاش دارن قليون ميكشن خودش اومده توي حياط داره حرف ميزنه ..
بعدكه قطع كردم به شوخي ب مامانم گفتم پسرت ازدست رفت داره قليون ميكشه....واي واي
مامانم گفت:نخيرم پسر گلم نميكشه از اين حرفا.....
گفتم نيگا دارين فرق ميزارين تقصير خودتونه هاااااا.......ميگه:خدايي اگه يكي واسه تو اينجوري راپورت داده بود حتي اگه دستتو روي قران هم ميزاشتي باور نميكرديم.......
خو حالا من چيكار كنم........ادم مجبوره كه با شرايط وفقش بده(شعر غثبي رو حال كردين)
بچه یارو از پدرش ميپرسه: بابا، ماه نزديكتره يا اصفهان؟ یارو ميزنه پس گردنش و ميگه: آخه پدرسگ، معلومه ديگه، مگه تو از اينجا ميتوني اصفهان رو ببيني
تلویزیون داشت یه مدرسه رو نشون میداد که توش جشنواره غذاهای سنتی برگزار شده بود حالا غذاهاشونو داشته باش
سالاد ماکارونی-لازانیا-پیراشکی-ماکارونی با طعم های گوناگون-پیتزاو...
یعنی سنت گرایی بعضی از دوستان تو لوزالمعده جاستین بیبر!!!
یکـی از فانتـزیام اینـه کـه یه سفر سه روزه برم تایلند
بعد که برگشتم لهجه ام اینطوری بشه:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﻭﻭﻭﻭﻑ !.. ﻣــــﺎﯼ ﮔـــﺎﺩ!
ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻫَـــﭙﯽ ﺍﻡ!
ﭼﻄﻮﺭﯼ ﻣﺎﯼ ﻓﺮﻧﺪِ ﻣﻦ! ﮐﻠﯽ ﻣﯿﺴﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ!
ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺗﻨﮑﺲ،ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺍﻭﮐﯿﻪ!!
ﻭﺍﺍﺍﯼ ﺩَﺩﯼ ﻭ ﻣﺎﻣﯽ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻦ!
ﻭﺍﺍﺍﺍﻭﻭﻭﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﭼﯿﻨﺞ ﺷﺪﻩ!
ﻗﺒﻼﻧﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺪﻭﻥ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ؟
ﺁﺁﺁﺁﺥ ﺁﯼ ﻻﺍﺍﺍﺍﺍﻭ ﮐﺒﺎﺏِ ﺍﯾﺮﻭﻭﻭﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻣﯿﺘﻮ!
ﺳﺎﺭﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺗﻮﻣﯿﺘﻮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﯿﻦ ؟!
یکـی از فانتـزیام اینـه کـه یه دوس دخـــدر می داشتم ...
با هم میرفتیم کافی شاپ بستنی می خوریم و بعدشم
اون یه جوک خنده دار تعریف میکرد و من هم درحالیکه دهنم پــُــره تمام بستنی رو پوف میکردم تو صورتش ...
بعدش مثل فیلما از رو صندلی پا میشد میگفت خیلی بیشعوری و می رفت پی کارش از شرش راحت میشدم! :|
والــــــــــــــا
دیگه عاشقانه ای ندارم...عشقی هم ندارم
اما...
بازم عاشقانه میخونم...
دردش از دردی که لحظه رفتنش کشیدم هم بدتره.
کاش آن لحظه که تقدیم توشد هستیِ من...
میسپردم که مواظب باشی....
جنس این جام بلور است....
پر از عشق و غرور...
مبادا که بازیچه شود...
میشکند.....!!!
بوی تو میپیچد.....
...................................در کوچه های غم گرفته این شهر
بوی اقاقی..........
بوی شقایق...........
می تراود از تن تو..........
.................ای که از چشمان تو جاریست
آفتاب سز بهاران!!!
اللهم عجل لولیک الفرج...
به یاد شهدا....
باورتان اگر نیست که میشود زنده بود و نبود...مرا ببینید!
و اگر زنده نبود و بود.......شهدا را!!!
******من نه منم بلکه تونم*****
اغا تازه از خواب بیدار شده بودم آقام بهم گفت صب بخیر پسرم!
خوب خوابیدی؟!
منومیگی :-0
با یه لبخند دوباره برگشتم رو تختم تا ادامه ی خوابمو ببینم:-))))))
رفتم بیمارستان ملاقات عموم گل بردم میگه برای مریضتون اوردی میگم پ ن پ اومدم خاستگاری ببینم جواب مثبتو میدن بهشون گل رو بدم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 34746
کل بازدید: 534002787










