دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

رنگ کارت شارژای 1000 تومنی ایرانسل فرق کرده....
یه خورده کم رنگ تر شده!!!
دلیلش اینکه رنگ گرون شده یا دلیل دیگه ای داره عایا؟؟؟

یکی از فانتزیام اینه که بشم پادشاه چین بعد بخوام ازدواج کنم بگم هر کی میخواد زنم بشه فردا بیاد تو قصر از قضا دختر باغبونم خفن عاشقم باشه اونم بدون هیچ امیدی بیاد تو قصر بعدش من به همشون یه دونه بدم بهشون بگم برید این دونه گلو بکارید سه ماه بعد هر کی قشنگترین گلو اورد بانوی اول قصر میشه دختر باغبون بره دونه رو بکاره بعد سه ماه ببینه هیچ گلی رشد نکرده همون گلدون خالی رو برداره بیاره بعد ببینه همه با گلای خوشگل اومدن در حالی که همه انتظار دارن من با یکی از اونا ازدواج کنم به همشون رکب بزنم با دختر باغبون ازدواج کنم بعد که صدای اعتراض همگانو شنیدم بهشون بگم من گل صداقتو انتخاب میکنم چون دونه گل عقیم بوده!!!!!!
بعدشم دست زنمو بگیرم در حالی که یه سیگار گوشه لبم دارم برم با پراید قصر تو افق محو بشم...........

دیروز یه دختره پی ام داده:
سلام داداشی...حالم بده
منم دور از جونتون پرسیدم چرا آخه؟؟؟
ینی تا نیم ساعت فقط داشت تایپ میکرد که چرا ناراحته....
(خدا نسیبتون نکنه.....ینی چشام ترکید....)

**********************
***************************
**********************
باران بودی توراازمیان هزاران قطره ی باران جستجویت میکردم
تاتورا امن وامان توی دستانم بگیرمت
آخرتقصیرمن چیست؟؟؟!!!
خاک گرفته هایش را پس نمیدهد...............................


بهار=دلکنده

تا حالا شده خیلی دلتنگ صدای یه نفر باشی..
اما ...
چون نمیتونی بهش زنگ بزنی ..
با یه شمارهٔ ناشناس باهاش تماس بگیری
که .......
فقط " الو" گفتنش رو بشنوی ؟؟؟

برادرم اومده میگه : روزه ای ؟

من : چرا نباید نباشم ؟

برادرم : آخه الان تو رساله خواندم روزه به معلول های ذهنی واجب نیست !

آخه این همه لطف و عشق و محبتو چطوری من هضم کنم؟

بچه هاااااااااا!!!!‌تا حالا اسب بنفش ديديد؟؟؟؟
به جون خودم من ديدم!!!
با خانم گرامي تو دانشگاه ساندويچ مي خورديم كه ناگهان.........
(متاسفانه هرچي زور زدم،نتونستم تصاوير اون روز رو تجسم كنم واستون كه خودتون ببينيد)
يه سايه از بالاي سرمون مشاهده شد!ديديم يه دختره مث خدا بيامرز مشكي (البته بنفشش)از روي سر ما پريد و رفت تو چمنا!
نكته ي جالبترش اين بود كه دقيقا 8 تا ساندويچ خورد و جالب تر اينكه مي خواست با قاشق بخوره!!!هشت پا گازم بگيره اگه دروغ بگم!
با اون نوناي ساندويچش!.... والا

آقا من يه خاطره دارم اما خنده دار نيست!اما اولين بار بود كه اين كارو مي كردم!!!
يه بار سر جلسه امتحان بوديم يه پسره پشت سرم نشسته بود(منم پسرم!!!)اين هي از من تقلب ميخواست.اونم يه سوالي كه قشنگ سه صفحه ميشد!!ديگه با سم محترمش هي ميزد با كاپشن من كه فلان سوال رو بده!فك كنم ميخ نعلش هم شل شده بود.چون جاي ميخ هم تو كمرم ديده ميشه!
هرچي هم به مراقب كه شبيه عمو جغد شاخدار بود مي گفتم مي گفت اشكال نداره.
ديگه دست خودم نبود و با آخرين ضربه اي كه زد به پشتم؛آنچنان سيلي ي نواختم بيخ گوشش كه خورد به ديوار و مجددا مث توپ شيطونك برگشت!!!!
خلاصه بعد از اون جريان هنوزم كه هنوزه دارم اون درسو پاس مي كنم.نمي فهمم چراااااااآ؟

حس روئیدن که در تو باشد
حتی در کویر هم رشد خواهی کرد

20 سال بعد
بابت کارایی که نکردی
بیشتر افسوس میخوری
تا
بابت
کارایی
که
کردی

تنها وظیفه تو در زندگی این باشه :
با خودت رو راست باش

وقتی که 8 سالم بود ، قرار بود صاحب خواهر یا برادر شم...
مامانم بهم گفت مهسا دوس داری نینیمون آبجی باشه یا داداش ؟
_ هیچ کدوم ، من دوس ندارم ، میخوام تهنا باشم( خو چیه ؟؟؟دوس داشتم تموم توجه ها مال من باشه)
مامی گفت نمیشه که خدا ناراحت میشه ها از دستت...
_ از روی ناچاری گفتم ، خب پس باید دختر باشه من داداش نمیخوام...)))):
مامی گفت حالا اگه نینیمون پسر بود چی ؟؟؟؟
_اصلا نمیخوامش ، اگه نینی پسر باشه میبرم تو حموم خفش میکنم..... گفته باشم....( دیگه ما اینیم دیگه ...((((((: )
مامی o:
بابا o_O
من (((((((((((((((:
ولی شانس اوردم دیگه خواهردار شدم ، وگرنه تو سن 8 سالگی تبدیل به یه قاتل میشدم ... پناه بر خدا....
ههههههه......((((: (نیشتو ببند ، خجالتم نمیکشه ، دختره ی عقده ای....)

دیروز ساعت 6 بد جور حوصلم سر رفته بود
که بابام فهمیدبهم گفت محمد بابا سویچ ماشین رو. بگیر برو دور بزن
من که از تعجب و بخشش بابام کف کرده بودم سریع رفتم پریدم تو ماشین که گودزیلای پیشکسوت گفت منم میام منم گفتم تو هم بیا یه هو در حاله دور زدن برگشته میگه محمد خاک تو سرت
منم یکی زدم تو سرش که با بزرگترت درست صحبت کن
میگه:بووووووپپق میمردی ساعت 5:25دقیقه حوصلت سر بره بیایم بیرون.
میگم حالا چرا اونوقت؟؟
میگه اخه دخترای فرزانه ساعت 5تعطیل میشن تو راهشون میرسن به سما ماهم میرفتیم دم مدرسه سما درنتیجه با یه تیر دو نشون میزدیم
به جون خودم من تا 3ساعت هنگ بودم
اخه بچه منکه 18سالمه نمیدونم مدرسه ها کی تعطیل میشن اونوقت تو...
قابل توجهتون داداشم 2وم راهنماییه و 2تا مخاطب خاص داره
ای خدا چرا من اینقدر بدبختم..

..و آبی ..
..
...وقتی رســــیدم ..
....هنوز کوچـــــه بـــوی تـــــــو را میـــــداد...
.
..در و دیـــــوارش... تصـــــــویــرت را به نـــظاره گذاشـــــته بود..
..
..کـــف فرش خیابــان ....
....آهـــــــنگ قدمـــــــهایت را ,آرامـــــش بخــــــش کــــوچـــه کرده بود..
..
..درخـــــتان خمـــــــیده بودنــد و ســر به هم آورده بودنـــــد..
...انگـــــار ســـــایـــــه بـان حـــــــــضورت شــده بودند...
..
...نکـــــــند بــــاز بی خـــــــبر ....
..............................................آمـــــده بـــــــودی؟

غمگین مشو عزیز دلم
مثل هوا کنار توام
نه جای کسی را تنگ می کنم
نه کسی مرا می بیند
نه صدایم را می شنود
دوری مکن
تو نخواهی بود
من اگر نباشم.