یه دفه یه فک و فامیلامون از خارج اومده بود . ما هم دعوتش گرفته بودیم خلاصه اوشون اومد خونمون کلی سلام و احوال پرسی کردیم بعد همینجور که گرم صحبت بود اومد بشینه رو مبل که نشست رو دسته چوبی مبل ......... عین موشک چسبید به سقف ..... بیچاره فارسی رو یادش رفت تا اخر مهمونی انگلیسی حرف میزد .
خلاصه رفت خارج و دبگه ایران نیومد .
اینگار تقصیر ماست .... تقصیر خودته .... ما تو ایران عقبمون هم چشم داره بعله یه همچین ادمایی هستیم ما
اينايي كه ميگن گذشته طرف مهم نيست. همونايين كه دوست دخترشون قبلا با چند نفر ديگه بوده.
اينا لامصبا دارن خودشونو توجيه مي كنن.
لايك= سينا جان تو كه همونشم نداري.
كپي بدونه ذكر منبع اَخه. اَخ كن. كِخ كن اما كپي نكن!
فرغون تو چشمم اگه دروغ بگم
یه بار دبیر زیست شناسیمون داشت خاطره تعریف میکرد .... گفت. یه شب روز بود منم داشتم درمورد یه موضوع قابل چشمگیری تفکر می نماییدم .........
تا اومد خاطرش تموم بشه دیگه کلاسمون در و دیوار نداشت که هیچ صندلی هم نداشت همشو خورده بودیم جاتون خالی
دبیر سوتی بده ما داریم...........
مامانم میگه بچه که بودم یه بارمنوبدون پوشک توخونه ول کردمنم پذیرائی بودم که جیشم گرفت وهمونجاکاروشروع کردم تامامانم دیدصدازدمهههدددی منم برگشتم سمتش ازون ورم دخترهمسایه خونمون بوداونم ازون ورگفت ای وااای مهدی منم برگشتم سمت اون خلاصه هی مامانم صدازدهی دخترهمسایه منم هی دورخودم میچرخیدم واینگونه شدکه همه جاروجیشی کردم:دی
بچه که بودم وقتی زیاد حرف میزدن بهم میگفتن تو دلت حرف بزن اقا منم سریع کلمو میکردم تو لباسمو تو دلم شروع میکردم بلند بلند ادامه حرف زدنم این بچس مامان بابام دارن
امروز داشتیم با دوستام از مدرسه میومدیم ی اتوبوس پسره دبستانی از بقلمون رد شدن اینکه ما مثل موش اب کشیده شدیم به کنار گودزیلا برگشته میگه به تو یاد ندادن به بزرگترت سلام کنی اخه من تو کدوم افق محو شم که کسی نفهمه واسه این موضوع بوده
آقا ما یه رفیقیم داریم هر 10 سال یه بار مهمونمون میکنه
اونم تا میایم چیزی که واسمون خریده بخوریم میگه:اینا همش عرقیه که بابای من ریخته...
رفیقه دستو دل بازه من دارم؟!
خدایا!دست پرامده ام
دستى پرازگناه...
چشمى پرازامید...
بمانم یابرگردم؟!
خاطرات هر چ شیرینتر ؛ بعدها ب همان اندازه عذاب آور خواهد بود.
اگه شیرین باشه حسرتشو خواهیم خورد؛اگه بد باشه ب خاطر عذاب کشیدن خودمون ناراحت خواهیم شد.
سلام خدمت خانم صادقی؛ی پیشنهاد داشتم اینکه لطفا اون اس هایی رو ک تایید نمیشه رو ی جایی ذخیره کنید واسه روز مبادا.چون ترسم از اینه ک خدایی نکرده ی وقتی اس هامون تموم میشه اونوقت همه بد بختتتتتتتتتتتتتتتتتت میشیم.
قابل توجه دخترهایی که میگن پسر خوب پیدا نمیشه ...
پسرهای خوب معمولا:
تو خیابون به دختری شماره نمیدن،
متلکی که دخترها خوششون بیاد بلد نیستن،
بلد نیستن ظرف پنج دقیقه مخ بزنن،
دنبال دختر غریبه راه نمیفتن،
ماشین آخرین سیستم زیر پاشون نیست
و اکثرا چهره ی خیلی معمولی دارن . . .
اگه میگی پسر خوب وجود نداره توصیه میکنم حتما چشمت رو شست و شو بده! :|
حالا هی باز بگین پســر خوب وجــود نداره :|
بیـــــــــــــا نمونــش خود مــن ^_^
چــه پســر گلیــم اصـن :D
دانش No AssSSssAb :|
یارو اومـده به مربـی باشـگاه مون میگه داداش من هم سیگـار میکشـم هم میخوام باشگاه بیام،
به ورزشـم لطمه نمیزنـه؟
مربی: چقدر میکشـی؟روزی چَن نخ؟
طرف: روزی یه پاکـت:)
مربی: شمـا ی لطفی کن باشگاه نیا به سیگارتون لطمه میزنـه!
تنها در زمين قسمت پانزدهم.
مهتاب: مطمئنم ساناز لو مون داده. پريا: او او... من به ساناز گفتم بياد ايجا اونم تو راهِ.
(اَه نميتونم تمركز كنم آخه اين پريا خيلي خوشگله!)
سينا در حالي كه تو چشم هاي پريا نگاه ميكنه: پريا جان حالا بايد چيكار كنيم؟ مهتاب كه انگار حسوديش شده: پريا جانو كوفت...من اين همه سال ازت مراقبت كردم كه واسه من پريا جان پريا جان كني!
كيان: خوب شما كه خودتون سياره دارين. چرا اومدين سياره ما رو بگيرين؟ پريا: سياره ما تا پنجاه سالِ ديگه نابود ميشه. عمرش سر اومده! كيان: اون ديگه مشكله خودتونه. مهتاب: خوب ما هم داريم مشكلمونو حل ميكنيم! كيان: با نابوديه مردمِ زمين؟
سينا: پريا جان شما لباتو پروتز كردي؟ پريا: نه ما تو سيارمون از اين سوسول بازيا نداريم! مهتاب: سينا سرت تو كارِ خودت باشه!
دستمو ميذارم رويه شونه كيان و ميگم: حالا بايد چيكار كنيم؟ پريا: به زودي زميني ها سيارشونو نابود ميكنن! ما تو اين پناه گاه جامون امنه. الان مشكله ما سانازه!
كيان: خوب ما بايد جونِ مردمو نجات بديم. پريا با عصبانيت: وقت نداريم. هر لحظه امكان داره زميني ها انفجارو شروع كنن. كيان: من يه آتشنشانم. وظيفه ي من نجاته جونه مردمه! منو مهتابو پريا همزمان با هم: كيان، خفه شو!
پريا در حالي كه از پنجره به بيرون نگاه ميكنه ميگه: بچه ها مهمون داريم!
واي ١ خانم و دو تا اقاي گردن كلفت بيرونن. سينا: اونا كين؟ مهتاب: ساناز و آدماش. شايانو صادق ( ميدونم مرد ها مُردن اينا فضايين ). كيان: خوب درو براشون باز نكنين! مهتاب: تو مطمئني آتشنشاني؟ اين پناه گاه ماله اوناست! احتياجي نيست درو باز كنيم. خودشون كليد دارن!
دره پناه گاه باز ميشه! اونا ميان داخل.
ساناز: سلام دوستان. پريا: با اينا كاري نداشته باش. ساناز: احمقها، چسبيدين به اين دو تا زميني؟! سيارمون نابود شد. پريا با تعجب: چي؟ قرار بود كه سياره ما تا پنجاه سال ديگه نابود نشه! ساناز: خوب محاسباتمون اشتباه در اومد. حالا كه نابود شده. درست مثل تو! پريا: مثله من؟ ساناز: آره خائن ها!
ساناز يه اشاره به شايان ميكنه و اونم هم يك تير تو مغزِ پريا خالي ميكنه!
كيان سريع مي پره رو شايان و اسلحه رو ازش ميگيره و يه تير از زيره چونه شايان شليك ميكنه. ( مغزش پاشيده ميشه) يه تيرم ميزنه به ساناز.
كيان ميدوه به سمتِ صادق و خودشو صادقو به بيرون پرت ميكنه. يه تير تو مغزِ صادق ميزنه.
اوه نيرويه كمكي از راه رسيد. ٣ تا سفينه فرود اومدن.
كيان با فرياد: درِ پناه گاهو ببندين. سينا: تا تو نياي نميبنديم. كيان با فرياد: سينا خفه شو و درو ببند.
مهتاب درو ميبنده.
فضايي ها از سفينه شون پياده ميشن. ٣٠ نفري ميشن. به كيان تير اندازي ميكنن.
كيان فقط فرياد ميزنه: سينا دوست دارم.... داداشي دوست دارم...سينا تو داداشه خودمي... دوست دارم.....
اشك تو چشمام جم ميشه.
بوووووومممممم ( اين صداي اون انفجاره بود كه قرار بود زنينو نابود كنه)
قسمته بعدي قسمته آخره...
یعنی خداوکیلی کسی پیدا میشه که بیاد این پست رو ببینه و لایک نکنه؟
اغا شما رو به مرگ من لایک کنین :|
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻰ ~ﺳﺮﯾﮑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺶ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻪ
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 15653
کل بازدید: 533753353










