بیاییم کسی که مارا دوست میدارد دوستش بداریم
تا نقض کنیم قانون یکطرفه عشق را...
{فرشاد نفرت}
زاغا(همون آقاس که تغییر کاربری داده) بچه که بودم وختی میخواستم بسکویت ویفر بخورم باید اول با اعمال شاقه و ضرب و زور این لایه هاشو از هم جدا کنم بعد بیسکوییت هام اینجوری زیاد میشد . اون موقه میخوردمشون . برو حال کن با این تفکر اقتصادی .
هر کی لایک نزنه یه ویفر مهمونشم
آغا سفیده تخم مرغ توحلقم اگه دروغ بگم!!!
ازبیرون اومدم دیدم مامان و بابا ناهارو خوردن
به گودزیلامون گفتم برو سه تا دونه تخم مرغ از سر کوچه بگی بخوریم
باهزار بدبختی بلن شده بره خواستم تریپ بزرگترارو بردارم
بهش گفتم نشکنیااااا یکیشو بزار جیبت اون دوتارو هم تو دستات بگیر
خیلی ریلکس برگشت گفت احمققق مگه نمیخواد کیسه فریزر بده@-@
هیچی دیگه مامان وبابا هی اینو واسه دخترای فامیل تعریف میکنن
اونا هم سرشونو به نشانه ی تاسف تکون میدن
ینی امیدی بهم هست؟؟؟؟
واقعا دنیا خیلی کوچیکه از هر دستی بدی از همون دست میگیری و جالب تر اینه که زمین گرده و مواظب باش اون سنگی که زدی به شیشه دنیای کسی تو دور بعدی برنگرده سمت خودت و سورپرایزت کنه...
خدا یا من از تو میخواهم که پدر و مادرم عزیزم از من راضی باشند . .
آرامش كه هيچ
شرافتت را به باد خواهی داد
وقتي هيجان عشق را به "تكرار" می بينی
نه به" اصرار"
یادمه تو بچگی همیشه هر چی میشد میگفتن به بزرگترا نگید تا نفهمن
و ازقضا من که 4 سال بیشتر نداشتم با داداش و یکی دیگه رفته بودیم واسه ماست خریدن بعد تو راه این ماسته از دست دوست داداشم افتاد و ریخت اوناهم سری جمعش کردن به منم گفتن چیزی نگو
منم گفتم باشه و خلاصه رفتیم خونه مادر بزرگ تا رسیدیم داداشم گفت چیزی نگیا از اونور هم دوستش میگفت رویا حرف نزنیا گفتم خیالتون تخت هیچی نمیگم
تا رسیدیم تو گفتم مامان بزرگ ما ماست نریختیما.......!!!!!! :))
و تا برگشتم نگاه عصبی داداش رو دیدم که گفت خونه حسابت میرسم و وقتی رفتم خونه انقد خودمو لوس کردم که یادش رفت یادش بخیر هعـــــــــــــــــــی کجایی بچگی...:(
یه ناشناس اس ام اس داده میگم “شما ؟”
میگه “دوس داری کی باشم؟”
میگم "ناتالی پورتمن" !
ولی اگه به شانس منه که دِآش ، حسین رضازادهای :| !!
عاغا این استاد ریاضی2مون برداشته نمره میان ترم منو داده یک(درحالیکه درحد شش نوشته بودم)
به نظرتون چیکارکنم؟؟؟؟
راستی دیه قتل الان چندصد میلیون شده؟؟؟؟
من زمین و آسمان را ، کهـکشان را دوست دارم
من پل رنگین کمان را ، آفتاب مهربان رادوست دارم
ابرهای پر ز باران ،کوهساران ،ماهتاب و لاله زاران
من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم
عاشقان ناتوان را ،عشق های بی امان را
من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم
دوستی های نهان را ، خنده های ناگهان را
من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را دوست دارم
مادران را
قلبهای پاکشان را
اشکهای نابشان را
دستهای گرمشان را
حرفهای از صمیم قلبشان را
شوروشوق چشمشان را
من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم
من دروغ بچگان را
شیطنتهای همیشه بکرشان را
رازشان را
پاکی احساسشان را
خنده های شادشان را
بادبادکهای قشنگ و نازشان را
دستهای کوچک وپربارشان را
هر نگاه خالی از نیرنگشان را
اعتماد خالی از تردیدشان را
من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم
سایه های کاج های مهربان را
بید مجنون ها و برگ نازشان را
سروها و قامت رعنایشان را
نخلها و ارتفاع نابشان را
تاکها و مستی انگورشان را
سر کشی های شراب و ...
راستی من تمام درختان انگور جهان را دوست دارم
نازهای معشوقان زمان را
دل شکستنهای بی منظورشان را
قهرهای تلخشان را
آشتیهای زود هنگامشان را
عشقهای آتشین و پر رنگشان را
قلبهای بی تاب و تنگشان را
آشنایی های پرلبخند شان را
و خداحافظی های پر اشکشان را
گریه های شوقشان را
ضربه های قلبشان را
حرفهای بی حد و مرزشان را
من تمام عشق های جاودان را دوست دارم
لیلی و مجنونمان را
خسرو و شیرینمان را
کوه کن فرهادمان را....
یادم آمد من خدا را وخودم را وجهان را
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دقت کردین که بعضی امتحانارو با اعتماد به نفس و سینه ستبر میرین برای نمره ۲۰
ولی وقتی سوالارو میخونین چک میکنین که تا ۱۰ میتونین بنویسین یا نه ؟
ریـحـانـه ی نـجـات یـافـتـه از دلِ آتـش و دود..
ایـن هـفـتـه مـوضـوعِ انـشـاء : ایــــثــــار
تـو چـه زود در ایـن سـن یـاد گـرفــتـی ایـثـار چـیـسـت..
تـو تـمـامِ بـرگـهـایِ دفـترِ انـشـایـت در تـوصـیـف ایـثـار و آنـچـه دیـدی پـُر شـد..
تـو بـا مـرواریـدهـایِ غـلـطـانِ رو گـونـه ات انـشـا را تـمـامِ زنـگ، پـایِ تـخـتـه خـوانـدی..
جای همه شما خالی
دیروز نهار(ناهار ناحار نحار) خواهرم با کلی ذوق و سلیقه ظرف غذا رو تزئین کرد و سفره (صفره ثفره) رو چید و همه دور سفره نشستیم فقط مونده بود پدر گرامی خانواده
آقا عر چی صبر کردیم این پدر نیومد ما همه گرسنه
دیگه داشتیم تلف(طلف) می شدیم
که یکهو تفکری در ذهن من جرقه زد و...........................
از سفره یه عکس خیلی شیک گرفتیم و شروع کردیم به خوردن
وقتی باباجان تشریف اوردن بهش عکس رو نشون دادیم و گفتیم این سفره و تزییناتش قبل از حمله انتهاری ما بود
جالب اینجاست که کل تاخیر باباجان 5 دقیقه هم طول نکشید
بنده خدا بعد از عمری رفته بود دستاشو بشوره و بعد بیاد غذا بخوره
من + خواهر + برادر :))))))))))
پدر تلفکی ما :(((((((((((((
عصر ارتباطات و فناری :SSSSSSSSS
همه تو خونه داریم کار میکنیم داداشم نشسته
بهش میگم پاشو یکم کمک کن
میگه این وظیفه ی تو وظیفه من نیست
میپرسم وظیفه تو چیه اونوقت؟!
میگه رشد و نمو!!!!!!
برادره من دارم؟؟؟؟؟؟
یکی از اقواممون مکه بودن برگشتن رفتیم استقبالشون
یکیو از فامیلامون رفته بود راهن دنبال اینا
از دیروز تا حالا ذهنم درگیر شده چه فکری کرده بود؟
فک کرده بود مشهدن؟
فک کرده بود ما قطار داریم از مکه تا تهران؟
هر دو گزینه؟
هیچ کدام؟
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 29987
کل بازدید: 533251137










