دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  124280

بنده اعتراف ميكنم با داشتن 19 سال سن بخاطر مسائل خاك بر سرى از رويا روى با يك (طفل،گراز،جن،كروكوديل و ...)
دو و نيم ساله واهمه دارم،و من الله توفيق

  124261

اعتراف میکنم شب یلدا قرار بود بریم خونه مادربزرگم. بابام رفت ماشینو گرم کنه. من و خواهرم هم چند دقیقه ای طول کشید حاضرشیم. تا مامانم داشت میوه و تنقلاتو برمیداشت ماهم رفتیم تو کوچه تا سوار ماشین بشیم. یه سری وسایل دست من بود، یه سری هم دست خواهرم. رفتیم سمت ماشین. من خم شدم رو صندلی عقب و همینطور که وسایلمو میذاشتم پایین صندلی گفتم: وای بابا کاش اینارو میذاشتی تو صندوق عقب. خواهرمم همینطور که میشست چند مشت به صندلی راننده زد و گفت: اه. بابا چقدر صندلیتو دادی عقب. یه دفعه راننده برگشت سمت ما دیدیم یاابالفضل اینکه بابامون نیست. فقط هر دو با سرعت هرچه تمامتر وسایلمونو برداشتیمو بدون اینکه به عقب نگاه کنیم تا خونه دویدیم. بعد فهمیدیم چون تو کوچه جا نبوده بابام ماشینو کوچه پایینی پارک کرده بود.
یعنی خدا هیچکسو اینطوری ضایع نکنه خیلی حس بدیه!!!

  124258

اعتراف میکنم روزهای اول مهر بود که یه روز سوار اتوبوس شدم برم خونه. یه خانمی با عجله پرید تو اتوبوس و رو به من کرد و پرسید: خانم صدقه ایه؟
من فکر کردم منظورش اینه که چون هفته اول مهره و اتوبوسها پول نمیگیرن، میپرسه این اتوبوس هم پول نمیگیره؟ منم گفتم:نمیدونم.
خانمه با کلافگی گفت: پس چه جوری سوار شدی؟
من چون خودم کارت زده بودم گفتم: من پول دادم.
خانمه اخمی کرد و رو به بغل دستیم کردو پرسید: خانم صادقیه میره؟
تازه فهمیدم چی شنیدم و چه جوابی دادم و فقط میخواستم فورا از کادر خارج شم!!!!

  124254

اعتراف میکنم وقتی 4 سالم بود مامانم برام یه جوجه خرید. یه روز فکر کردم آدم میتونه سوار جوجه بشه آیا؟(فکر کنم تحت تاثیر کارتون بل و سباستین بودم که یاروسوار سگش میشد). خلاصه در یک اقدام جسورانه پریدم پشت جوجه م. جوجه هه جیک جانگدازی کرد و جان به جان آفرین تسلیم نمود.
منم از ترس رفتم پشت در اتاقم قایم شدم تا وقتی مامانم رفت برای جوجه دونه ببره با جسد له شده ش مواجه شد.
نتیجه اخلاقی اینکه آدم هرقدر هم که کوچولو باشه نمیتونه سوار جوجه بشه!!!!!!

  124240

اعتراف میکنم اولین باری که میخواستم با یه جنس مخالف حرف بزنم، داشتم از خونه میرفتم بیرون، مامانم با یه لبخند گفت میری بیرون شیطنت نکنی دیشب یه خوابی دیدم...
واقعا به احساس مادرانه ایمان آوردم
فقط رفتم بیرون براش یه شاخه گل خریدم و اومدم
بسلامتی همه مادرا و احساس مادرانه شون

  124239

اعتراف میکنم لنگه خودم ندیدم
اینقدر اینجا پست گزاشتن که دانشگاه از هفته دوم رسمی میشه و دافا میان و ...
که من خر شدم دو ماه نرفتم
حالا که جلسه اول رفتم استاد تاریخ امتحان میانترم رو واسه جلسه بعد گزاشته
حالا من چه گلی به سرم بگیرم؟!؟!؟!؟
:-(

  124238

من تا همین دوسال پیش فک میکردم نیمه ی گم شده ی آدما همون خواهر
دوقولوشونه که تو بیمارستان گم شده بوده!
خدایا منو از خودم نگیر ^_^

  124237

اعتراف ‌می‌کنم قبل اینکه عضو 4جوک بشم نه اینقدر به خاطراتم فکر می‌کردم، نه اینقدر به اطرافم دقت می‌کردم!! مثلا حالا انقدر با دقت و توجه به حرفای ملت گوش می‌دم که سوتی بگیرم یا نکته درارم(:دی) که ز خوشحالی اشک شوق تو چشماشون حلقه می‌‌زنه!
لایک: دمت گرم 4 جوک!

  124236

تو دوران بچگی وقتی تنهایی حموم رفتنو یاد گرفته بودم، (:دی) یه بار رفته بودم حموم، زیر دوش بودم که احساس کردم ساق پام قلقلک میاد، اول فکر کردم آبه! بعد نگا کردم دیدم یه سوسک گنده رو پامه!!!
اعتراف می‌کنم تا یه رب داشتم زانو بلند می‌زدم تا از روی پام بیفته!!!

  124235

اعتراف میکنم درست زمانی که به آرزوهام نزدیک میشم موجی از مشکلات رو سرم میریزه و اونارو دور میکنه....اونقدر دور ک از دسترس خارج میشن...
خیلی غصه دارم...
کاش میشد به گذشته برگردیم.....

  124234

پدرم تصادف کرده البته خدارو شکر خودش سالمه.امروز رفتم خونشون دیدم خونست به بابام میگم مگه ماشین درست نشد گفت که نه حسابی داغون شده یه لحظه قلبم وایساد یه نگاه به بابام کردم دیدم سالمه یواش گفتم بهش خب خداروشکر خودتون سالمید ماشین درست میشه ....
خجالت کشیدم بغلش کنم بگم که چقدر خوشحالم خودش سالمه و سایش بالا سرم ... هیییی این غرورر لعنتی ...بابایی خیلی دوستت داارم

  124233

اعتراف میکنم اولین تقلب عمرم کلاس سوم دبستان بوده که از پشت سریم پرسیدم 3*4 چند میشه اونم گفت 17 منم وقتی فک کردم دیدم اشتباه گفت گفتم غلط گفتی میشه 15 بعد از امتحان کلی ...کیف شده بودم
همچین خلایقی بودیم................................بزن لایک قشنگه رو

  124232

اعتراف میکنم دردوران دانش آموزیم هیچوقت تقلب نکردم الایه بار :
دوم راهنمایی بودم لامصب شاگردزرنگ کلاس بودم مثلا اما یه بار که امتحان اجتماعی داشتیم نتونسته بودم بخونم باصمیمی ترین دوستمم هم میزی بودم تصمیم برآن شد ک کتاب بازکنیم امتحان شروع شدکتابوبازکردم داشتم مینوشتم خیلیم هول بودمومیلرزیدم یهو شترق یا شطرق یاشطرغ یاشترغ به هرحال الان دقیقایادم نیس صداش باکدوم تلفظ همراه بود کتاب افتاد زمین هیچی دیگه دستاموب علامت تسلیم بردم پشت سرموچشاموبستموآماده شماتت معلم شدم ک دیدم خبری نیس وبامتحان دادن ادامه دادیم فک کنم معلممون ب روش نیاورد!!!!!

  124231

اعتراف میکنم که
هرموقع مخاطب خاصم ناراحتم کرده، بهش گفتم میبخشمش و آروم بودم...
امافراموش نمیکردمو یه جایی تلافیشو سرش در میاوردم
.
اما هروقت من کار اشتباهی کردم، با اون همه خط و نشونی که کشید تلافی نکردو فراموش کرد، ولی هیچوقت نبخشید ...

  124230

اعتراف میکنم شما متولدای دهه80رو زیادی بزرگ میکنین اونا کارشون ی ذره عجیبه فقط ما دهه70فکرامون گودزیلایی بود چ برسه ب کارامون
منو دختر خالم اینقد خبیث بودیم ک میخواستیم مادر بزرگمون رو بدزدیم بگیم برامون پول بیارن وگرنه میکشیمش اره بابا اینجوریه