سال سوم راهنمایی بودم بعد برا روز معلم یه شاخه گل رز برده بودم این رفیقام با خودشون فلفل آورده بودن ریختن تو گل بعد گذاشته بودیم رو میز گل هارو تا معلم بیاد چشمتون روز بدنبینه تک تک بو کرد تا رسید به گل من اون روز اصلاٌ سر کلاس نرفت. 2 روز اخراج از مدرسه و 5نمره انضباطم کم شد ولی حال کردیم :))))
اعتراف میکنم
اعتراف میکنم یه مدت مد شده بود تو مدرسه میگفتیم هرکی حرف بزنه خره به جز من بقیه هم میگفتن به جز من و همه حرف میزدن .
یه بار تو یه جمع سه چهار نفره بودیم من گفتم هرکی خره به جز من همه گفتن به جز من بعد دو سه ثانیه از سوتی ای که داده بودیم داشتیم زمینو گاز میزدیم : )
***786***
اعتراف ميكنم بچه بودم به تمام دختراي فاميل ميگفتم تو زن مني
حالا كه بزرگ شدم ديگه جرات نمي كنم برم خونشون :|
والا با اين كمبود خواستگار ميترسم تورم كنن...
اعتراف میکنم بچه بودم حدودای 3 سالم بوده.باگوشی مامانم بازی کردم و پفک خوردم شیشه ش کثیف شده بود.منم اومدم بردم شستمش! تاااااازه بهش مایع هم زدم!
یه همچین بچه ی تمیزی بودم من!
ولی بعدش فهمیدم خرابکاری کردم...! ^_^
اعتراف میکنم که همین الان از کلاس اومدم.عمم اینا خونمونن و یه پسر عمه ی 4 ساله دارم که عاااااشق شوکولاته.
رفتم تو اتاقم لباس عوض کنم دیدم یه مداد شمعی قهوه ای شکل شوکولات رو میزه. منم فک کردم مال پسرعممه و واس من گذاشته! گاز که زدم دیدم مزه نداره! تااازه فهمیدم که اون مدادشمعی بوده!
هیشی دیگه رفتم دهنمو با وایتکس شستم!!!
اونجوری نیگام نکنین خو نفهمیدم!!!!!!!
^_^
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم اونقدری که دوست داشتم مثل سوباسا باشم. دوست نداشتم مثل بابام باشم!
بیاییم همگی اعتراف کنیم که ازبچگی تو نوشتن کلمه ی((بالاخره)) مشکل داشتیم و اونو بصورت (بلاخره) مینوشتیم!!!!!
تا اینکه متوجه شدیم این کلمه از دو بخش مجزا تشکیل شده:
(بالا)
(خره)
وبدین گونه شدکه یکی دیگر از غلط های املاییمان رفع شد!!!!!!!!!!
(@-@)
اعتراف میکنم خیلی قبل ها (اون زمان که تازه داشتم آشپزی یادمیگرفتم از مامان جان،10،11سالگیم).... توی ظرف نمک ، جوش شیرین ریختم !!! تا هرکی غذا می پزه ؛غذاش مورد دار بشه تا به غذاهایی که خودم میپختم ایراد نگیرن !!!!
نسرین سر آشپز هستم کاربر 4 جوک !
اعـتراف مـیکـنم ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑـﺰﺭﮔـﺘـﺮﯾـﻦ ﺩﻏـﺪﻏـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺯﻧـﺪﮔـﯿـﻢ ﺍﯾـﻨـﻪ ﮐـﻪ : ﻭﻗـﺘـﯽ ﯾـﮑـﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑـﺎﻫـﺎﻡ ﺣـﺮﻑ ﻣـﯿـﺰﻧـﻪ ؛ ﻣـﻦ ﺑـﺎﯾـﺪ ﺗـﻮ ﮐـﺪﻭﻡ ﭼـﺸـﻤـﺶ ﻧـﮕـﺎﻩ ﮐـﻨـﻢ ؟؟ ﺭﺍﺳــﺖ؟ ! ﭼـــﭗ؟ ! ﻭﺳــﻂ ﭘـﯿـﺸـﻮﻧـﯿـﺶ؟ ! ﺩﻣــﺎﻏــﺶ ﻋـﺎﯾـﺎ؟! ﻫـﯿـﭽـﮑـﺪﺍﻡ ؟
اعتراف میکنم ک همیشه این گوش پاک کن را با چوب پنبه قاطی میکنم ،ی بار ک خاله اینام همگی خونمون بودن ، من با ی اعتماد ب سقفی گفتم :مامان این گوش پنبه ها کجاست ،اییی همه خندیدن ، من ک از محل متواری شدم
خو چیکار کنم من اصن دوس دارم بگم چوب پاک کن مگه مشکلیه؟شنونده باید عاقل باشه..
اعتراف میکنم مامی گف 6 سالم که بوده یه روز تو اتاق آلبوم عکس گذاشتم جلوم و نیگا میکردم و گریه میکردم!
مامانم اومده گفته چرا داری گریه میکنی؟منم عکس عروسیشون با بابا رو نشون دادم و گفتم:پس من کوشم؟چرا منو عروسی نبردی؟چرا من تو عروسی نیستم؟آخه آدم نباید تو عروسی مامان باباش باشه؟!!!!میگف تا 2 روز قهر بودم!
نخندین دیه بچه بودم! ^_^
اعتراف می کنم یه مدت به همه می گفتم حاج اقا "یعنی باسه خوش سوزه شده بودا :) "
یه بار با یکی از دوستام رفتیم مغازه پاستیل بخریم (اون موقع شانزده سالمون بود ) فروشندش خانم بود منم پاستیلو برداشم گفتم حاج اقا جه قدر میشه یعنی فروشنده زیر چشمی جوری به من نگاه کرد که می خواستم برم تو افق محو شم بعد از اون که من دیگه به هیچ کس نمیگم حاج اقا میگم داداش :)
اعتراف میکنم همیشه قبل ازاینکه برسم به پمپ بنزین دعا میکنم که شلوغ باشه تا وقت داشته باشم بتونم کارت سوخت رو پیداکنم:)))
اعتراف ميكنم حتي اگه خونه ما 3تا دست شويي هم داشته باشه ...اخرش من يكي تو حيات يه لنگه پا تو هوا ميپرم التماس يه دقيقه جا...
والله
اعتراف مـــــــي كنم...!
دوستم ميگفت تا زماني كه ازدواج نكرده بودم گــــــــوشيمو با خودم حمومم ميبردم!!!!!!
تا اون لـــــــــحظه من فكر ميكردم تنها كسي كه اين كارو انجام ميده منم
خداييش يه نفس راحت كشيدم=)))))
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21217
کل بازدید: 534019813










