دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  133713

سال سوم راهنمایی بودم بعد برا روز معلم یه شاخه گل رز برده بودم این رفیقام با خودشون فلفل آورده بودن ریختن تو گل بعد گذاشته بودیم رو میز گل هارو تا معلم بیاد چشمتون روز بدنبینه تک تک بو کرد تا رسید به گل من اون روز اصلاٌ سر کلاس نرفت. 2 روز اخراج از مدرسه و 5نمره انضباطم کم شد ولی حال کردیم :))))

  133701

اعتراف میکنم یه مدت مد شده بود تو مدرسه میگفتیم هرکی حرف بزنه خره به جز من بقیه هم میگفتن به جز من و همه حرف میزدن .
یه بار تو یه جمع سه چهار نفره بودیم من گفتم هرکی خره به جز من همه گفتن به جز من بعد دو سه ثانیه از سوتی ای که داده بودیم داشتیم زمینو گاز میزدیم : )

  133700

***786***
اعتراف ميكنم بچه بودم به تمام دختراي فاميل ميگفتم تو زن مني
حالا كه بزرگ شدم ديگه جرات نمي كنم برم خونشون :|
والا با اين كمبود خواستگار ميترسم تورم كنن...

  133694

اعتراف میکنم بچه بودم حدودای 3 سالم بوده.باگوشی مامانم بازی کردم و پفک خوردم شیشه ش کثیف شده بود.منم اومدم بردم شستمش! تاااااازه بهش مایع هم زدم!
یه همچین بچه ی تمیزی بودم من!
ولی بعدش فهمیدم خرابکاری کردم...! ^_^

  133693

اعتراف میکنم که همین الان از کلاس اومدم.عمم اینا خونمونن و یه پسر عمه ی 4 ساله دارم که عاااااشق شوکولاته.
رفتم تو اتاقم لباس عوض کنم دیدم یه مداد شمعی قهوه ای شکل شوکولات رو میزه. منم فک کردم مال پسرعممه و واس من گذاشته! گاز که زدم دیدم مزه نداره! تااازه فهمیدم که اون مدادشمعی بوده!
هیشی دیگه رفتم دهنمو با وایتکس شستم!!!
اونجوری نیگام نکنین خو نفهمیدم!!!!!!!
^_^

  133674

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم اونقدری که دوست داشتم مثل سوباسا باشم. دوست نداشتم مثل بابام باشم!

  133673

بیاییم همگی اعتراف کنیم که ازبچگی تو نوشتن کلمه ی((بالاخره)) مشکل داشتیم و اونو بصورت (بلاخره) مینوشتیم!!!!!
تا اینکه متوجه شدیم این کلمه از دو بخش مجزا تشکیل شده:
(بالا)
(خره)
وبدین گونه شدکه یکی دیگر از غلط های املاییمان رفع شد!!!!!!!!!!
(@-@)

  133661

اعتراف میکنم خیلی قبل ها (اون زمان که تازه داشتم آشپزی یادمیگرفتم از مامان جان،10،11سالگیم).... توی ظرف نمک ، جوش شیرین ریختم !!! تا هرکی غذا می پزه ؛غذاش مورد دار بشه تا به غذاهایی که خودم میپختم ایراد نگیرن !!!!
نسرین سر آشپز هستم کاربر 4 جوک !

  133660

اعـتراف مـیکـنم ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑـﺰﺭﮔـﺘـﺮﯾـﻦ ﺩﻏـﺪﻏـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺯﻧـﺪﮔـﯿـﻢ ﺍﯾـﻨـﻪ ﮐـﻪ : ﻭﻗـﺘـﯽ ﯾـﮑـﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑـﺎﻫـﺎﻡ ﺣـﺮﻑ ﻣـﯿـﺰﻧـﻪ ؛ ﻣـﻦ ﺑـﺎﯾـﺪ ﺗـﻮ ﮐـﺪﻭﻡ ﭼـﺸـﻤـﺶ ﻧـﮕـﺎﻩ ﮐـﻨـﻢ ؟؟ ﺭﺍﺳــﺖ؟ ! ﭼـــﭗ؟ ! ﻭﺳــﻂ ﭘـﯿـﺸـﻮﻧـﯿـﺶ؟ ! ﺩﻣــﺎﻏــﺶ ﻋـﺎﯾـﺎ؟! ﻫـﯿـﭽـﮑـﺪﺍﻡ ؟

  133654

اعتراف میکنم ک همیشه این گوش پاک کن را با چوب پنبه قاطی میکنم ،ی بار ک خاله اینام همگی خونمون بودن ، من با ی اعتماد ب سقفی گفتم :مامان این گوش پنبه ها کجاست ،اییی همه خندیدن ، من ک از محل متواری شدم
خو چیکار کنم من اصن دوس دارم بگم چوب پاک کن مگه مشکلیه؟شنونده باید عاقل باشه..

  133652

اعتراف میکنم مامی گف 6 سالم که بوده یه روز تو اتاق آلبوم عکس گذاشتم جلوم و نیگا میکردم و گریه میکردم!
مامانم اومده گفته چرا داری گریه میکنی؟منم عکس عروسیشون با بابا رو نشون دادم و گفتم:پس من کوشم؟چرا منو عروسی نبردی؟چرا من تو عروسی نیستم؟آخه آدم نباید تو عروسی مامان باباش باشه؟!!!!میگف تا 2 روز قهر بودم!
نخندین دیه بچه بودم! ^_^

  133642

اعتراف می کنم یه مدت به همه می گفتم حاج اقا "یعنی باسه خوش سوزه شده بودا :) "
یه بار با یکی از دوستام رفتیم مغازه پاستیل بخریم (اون موقع شانزده سالمون بود ) فروشندش خانم بود منم پاستیلو برداشم گفتم حاج اقا جه قدر میشه یعنی فروشنده زیر چشمی جوری به من نگاه کرد که می خواستم برم تو افق محو شم بعد از اون که من دیگه به هیچ کس نمیگم حاج اقا میگم داداش :)

  133638

اعتراف میکنم همیشه قبل ازاینکه برسم به پمپ بنزین دعا میکنم که شلوغ باشه تا وقت داشته باشم بتونم کارت سوخت رو پیداکنم:)))

  133637

اعتراف ميكنم حتي اگه خونه ما 3تا دست شويي هم داشته باشه ...اخرش من يكي تو حيات يه لنگه پا تو هوا ميپرم التماس يه دقيقه جا...
والله

  133635

اعتراف مـــــــي كنم...!
دوستم ميگفت تا زماني كه ازدواج نكرده بودم گــــــــوشيمو با خودم حمومم ميبردم!!!!!!
تا اون لـــــــــحظه من فكر ميكردم تنها كسي كه اين كارو انجام ميده منم
خداييش يه نفس راحت كشيدم=)))))