a

azad

@zx z · ۴۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۴ رأی)

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

دین راهگشا بود و تو گمگشته‌ی دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی
آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟
اینقدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هرجا بروی باز گرفتار زمینی
مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه، کافیست ببینی
ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی
هم هیزم سنگین‌سری دوزخیانی
هم باغ سبک‌مایه‌ی فردوس برینی
ای عشق، چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم؟
در ساده‌ترین شکلی و پیچیده‌ترینی
فاضل نظری

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت
یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت
از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت
"فاضل نظری"

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

با تو هستم سهراب ..
تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟
راست می گویی تو !
چه تفاوت دارد قفس تنگ دلم .. خالی از کس باشد؟
یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد ؟
من نه تنها چشمم .. واژه را هم شستم ..
فکـــر را ..
خــاطــره را ..
خــواب یــک پــنــجــره را ..
زیر باران بردم .. چتر ها را بستم ..
من به این مردم شهر پیوستم ..
من نوشتم همه حرف دلم ..
آرزو کردم و گفتم که ..
هـــوا ..
عـــشــق ..
زمــیــن ..
مال من است ..
ولی افسوس نشد ..!
زیر باران من نه عاشق دیدم نه که حتی یک دوست !!
"زیر باران من فقط خــیــس شدم"

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

دیگه کلافه ایم از درس و مدرسه!
این دیکته کافیه، این مشقِ شب بسه!
صد ترکه رو کفِ دستای ما شکست،
حالا برای خشم - آقا! - اجازه هست؟
آقا! اجازه هست از جا بُلن بشیم؟
رو به شما بگیم تو فکرِ شورشیم؟
آقا! اجازه هست رو تخته ی کلاس،
خورشید رُ حک کنیم بی وحشت و هراس...؟!
موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما!
ما ذله ایم از این مشقای لعنتی!
از جبرِ وحشت و تاریخِ نکبتی!
جمعِ گرسنه گی, تفریقِ نا به جا،
تقسیمِ نادرست, مضروبِ ترکه ها...
از ترکه دستِ ما عمری به خون نشست...
حالا برای خشم - آقا !- اجازه هست؟
آقا! اجازه هست که شیشه بشکنیم؟
این ترکه ی بَدو از ریشه بشکنیم؟
موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما
شاعر: یغما گلرویی

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

جنگل ثمـــر نداشت ، تبـــــر اختراع شد
شيطان خبر نداشت، بشر اختراع شد !
«هابيل» ها مزاحم « قابيل» می شدند
افسانه ی« حقـــوق بشر» اختراع شد !
مـردم خيال فخـــر فروشــــی نداشتند
شيـئی شبـيه سكه ی زر اختراع شد
فكر جنايت از سر آدم نمی گذشت
تا اينكه تيغ و تير و سپر اختراع شد
با خواهش جمـــاعـت علاف اهـــل دل
چيزي به نام شعر و هنر اختراع شد !
اينگونه شد كـــه مخترع ازخيـــر ما گذشت
اينگونه شدكه حضرت ِ «شر» اختراع شد !
دنيابه كام بود و … حقيقت؟مورخان !
ما را خبـــــر كنيد؛ اگر اختـراع شد !!
.
.
.
.
علی اکبر یاغی تبار

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
*** او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم ***
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنج�
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بود�
"محمد علی بهمنی"

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

بگذار قیامت بکنم چند دقیقه
با بغض نگاهت بکنم چند دقیقه
یک عمر به پای تو نشستم گله ای نیست
بگذار شکایت بکنم چند دقیقه
بنشین که شکایت کنم از باعث این عشق
با چشم تو صحبت بکنم چند دقیقه
می گفت پدر گریه نباید بکند مرد
سخت است رعایت بکنم چند دقیقه
رسم است که خنجر بزند دوست به پشت�
بگذار رفاقت بکنم چند دقیقه
صدبار به پای تو بیفتم دم رفتن
احساس لیاقت بکنم چند دقیقه
وقتی بروی آخر دنیاست برای�
بگذار قیامت بکنم چند دقیقه
علی صفری

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

می دانی؟
یک وقت هایی باید
رویِ یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت
باید به خودت استراحت بدهی.......
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی:
بگذار منتظر بمانند.
حسین پناهی

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

این بار آخرم بود ، دیگر دوباره ای نیست
دنبال من مگردید ، قلبم اجاره ای نیست
تازه رسیدم از راه ، حال سفر ندار�
باید دوباره کوچید ، انگار چار های نیست
این جاده های خاکی ، انگار قد گشیدند
ای شانه های زخمی ، راه کناره ای نیست
دستم به دامن تو ، ای کور سوی فانوس
در آسمان این شب ، حتی ستاره ای نیست
این آسمان شکسته ، ماندن ندارد اینجا
حالا زمان کوچ است ، حرفی ، اشاره ای نیست
دیگر گناه و تقصیر ، علت نمی شناسد
انسان خسته حتی ، این بار کاره ای نیست

a
azad ۱۱ سال پیش
پیام

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟
با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟
همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است
دست بر میوه ی حوّا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنّا بزنم یا نزنم ؟
دست بر دست همه عمر در این تردید�
بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟
قیصر امین پور

a
azad ۱۲ سال پیش
جوک

***786***
آقايه سوال مگه كيانوش از پشت تير نخورد پس چرا از سينش خون اومد بيرون.
مديونين اگه فك كنين تير از پشت رفته از سينش در اومده حالا گيرم كه در اومده باشه چرا باران كه جلوش ايستاده بود تير نخورد.
همون برم فيلم هندي نيگا كنم بهتره
والا با اين فيلماشون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

a
azad ۱۲ سال پیش
پیام

***786***
ميگم به ماههي عربي دقت كردين.
ماه اول محرم كه از حرام مياد ماه دوم ميشه صفر كه اسمش روشه و ماه سوم ميشه ربيع كه يعني بهار
حالا دقت كنين تو ماه اول با كمك ارباب از كاراي بدمون دست بكشيم تو ماه دوم سفر كنيم از بديها تا خوبي ها همانند كاروان امام سجاد (ع) و حضرت زينب (ع) كه سهري سخت رو تحمل كردن و در ماه سوم شكوفه بزنيم و رشد كنيم و زندگي جديدي رو تجربه كني�
حالا ميدونين چرا ماههاي قمري دور ميزنه چون مراحل بالا نياز به زمان خاصي نداره تو ميتوني هر موقع خواستي شروع كني.

a
azad ۱۲ سال پیش
پیام

***786***
اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامامِ التّقي النّقي و حُجَّّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثري الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ.