باهزار امیدوآرزو رژ مایع زدم و زدم بیرون اونوقت از شانس من تو خیابون حس کردم چیزی چسبید به لبم وقتی باهر گند زدنی بود میبینم از این پشه کوچولوهاس.شیطون وروجک هم خودشوتلف کردهمگند زدبه رژ من.فک کنم باخانوادش دعواش شده قصدخودکشی داشته که به هدفش رسید..ولی من اخر نفهمیدم این رژ بود یا تار عنکبوت شاید هم چسب 1-2-3
اعتراف میکنم
*^_^*Soltan***Mm72*^_^*
دیشــب ی ساعــت و نیــم داشتــم گــره هنــدزفـریم رو بـاز میکــردم کـه آخـرش متوجــه شــدم مـن نوکــیا 1110 دارم ^_^
تــازه ایــن کــه چــیزی نیســت ی روز رفتــم توالــت یــادم رفــت شلــوارم رو بکشــم پاییـــن. البتــه خـــیلی سریــع خطـــر دفــع شــد *^_^*
مَــمَد آلــزایــمر
بچه که بودم وقتی رفتم مدرسه به خاطر اینکه قراره از مامانم جدا بشم گریه نمیکردم به خاطر این گریه میکردم که فکر میکردم قراره همین امروز بهم دیکته بگن و من چون سواد نداشتم صفر میگیرم و از مدرسه اخراج میشدم
اوصکول هم خودتی
قانون جاذبه آدما میگه:
براي داشتن "هاني" شما احتياج به مقاديري"ماني" داريد...!به عبارتي هرکي مانيش بيش هانيش بيشتر....:))))
اعتراف میکنم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یک بار دیدم توی سطل جلو یکی از اتاقای خوابگاه پوست آناناس افتاده منم برداشتم انداختم تو سطل خودمون هرکی دید فکر کنه ما خوردیم...
اعتراف میکنم بچه که بودم عیدا که میرفتیم عیددیدنی وقتی جلومون پسته میذاشتن همشون و تندتند میخوردم بعدم ظرف پوست پسته هارو میذاشتم جلوبابام ؛ازاون وکه پرپسته بودو میذاشتم جلو خودم؛یعنی من هیچی نخوردم!!
بابامم بنده خدا هی سرخ وسفید میشد!
اعتراف ميكنم تو زمستون پارسال بنده خدا بابام حسابي سرما خورده بود
وقتيم كه خوابيده بود جوراب پاش كرده بودو حسابي خودشو پوشونده بود كه سردش نشه تو خواب
.(به اين موردم اشاره ميكنم كه بابام خييييييلييييي خوابش سنگينه........ )
منم ك حسابي حوصلم سر رفته بود رفتم جوراباشوو دراوردم و به ناخوناي پاش يه لاك قررررررمززز خوشرنگ زدم
صب كه بيدار شد بره سره كار بدون اينكه جوراباشو دراره حاضر ميشه و ميره.....
ظهر كه ميره با همكاراش وضو بگيره براي نماز ابروو حيثيت نميمونه براش .....ديگه خودتون بقيشو حدس بزنين
ديگه تا قبل اينكه از سر كار بياد به صورت افقي فرار كردم خونه داييم......
اعتراف میکنم وقتی 5-6 سالم بود هی یعنی دم به دقیقه از مامان بابام میبرسیدم.چطور یه زن بچه میاره؟
اوناهم هی میگفتن وقتی ازدواج میکنه بچه دار میشه.
منم هی بافشاری میکردم که چجوری.....؟؟؟؟؟
اونا هی منو میبیچوندن.اما من همش با خودم میگفتم بدن چطور میفهمه یه زن ازدواج کرده.
بدتر از این این بود که تا چندوقت همش میترسیدم نکنه بدنم نفهمه حامله بشم!!!!
وااای نخند بله که دانشجوام سال دیگه ام لیسانسمو میگیرم به امیدخدا :))))
اعتراف میکنم بچه که بودم شبا پیش داداشم میخوابیدم......
وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو میکردم تو دماغم!!
:)))
اعتراف می کنم امروز داشتم دانلود می کردم دیدم سرعت داره همینطور زیاد می شه تا رسعت به یه مگ رسید داشتم سکته می کردم که یه مرتبه...
.
.
.
.
.
دیدم دارم حجم دانلود شده رو نگا می کنم.
اگه کسی امضا می خواد همین الان بیاد چن سال دیگه که رییس ماکروسافت شدم امضا نمیدما.
اعتراف میکنم اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال، دیدم بلنده و جا نمی شه.
درش آوردم یه کمش رو خوردم دوباره گذاشتم، و در کمال تعجب دیدم نه بازم جا نمی شه!
چه اسگلی بوده طرف....
اعتراف میکنم ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻐﺰ ﭘﺴﺘﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﻣﻴﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺎﻡ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺍﺯﺷﻮﻥ
ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻮﺭ ﭘﺴﺘﻪ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ میک ﺑﺰﻧﻢ !!!!! ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺿﺎﻳﻊ
ﺑﻮﺩﻡ . ﻫﺮﻭﻗﺖ ﻳﺎﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﮑﻞ ﺑﻮﺩﻧﻢ میوﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﻣﻴﮑﺸﻢ .
اعتراف میکنم چند وقت پیش خیلی احساس غربت کردم تا اینکه
.
.
یهو دیدم گم شدم خونوادم به پلیس خبر دادن و پیدام کردن اصن یه وضیه
دیگه ادم اختیار احساسشم نداره...
اعتراف میکنم چندروزپیش فهمیدم زی زی گولو نمیگفته :
زی زی گوله تا به تا،می گفته: درازکوتاه تا به تا!!
اصلابغض توچشمام حلقه زد!
اصلایه شکستی خوردم کمرم شکست!
****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ عباس ام 223
ﺍﻣﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮓ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ
ﺑﻮﺩ
ﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ
ﮐﻮﺩﮎ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺧﻂ ﺧﻄﯿﺶ ﮐﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : خاک برمخت,ﻧﺪﯾﺪ ﺑﺪﯾﺪﺍ ﺍﯾﻦﮐﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﻟﺤﺴﻮﺩ, ﻻ ﯾﺴﻮﺩ,لامرض
هيچى ديگﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ باهم ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ
که يهو ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺻﺪﺍﺵﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪيم فرار کرديم!!! ^_^
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 23083
کل بازدید: 534048405










