دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  147602

باهزار امیدوآرزو رژ مایع زدم و زدم بیرون اونوقت از شانس من تو خیابون حس کردم چیزی چسبید به لبم وقتی باهر گند زدنی بود میبینم از این پشه کوچولوهاس.شیطون وروجک هم خودشوتلف کردهمگند زدبه رژ من.فک کنم باخانوادش دعواش شده قصدخودکشی داشته که به هدفش رسید..ولی من اخر نفهمیدم این رژ بود یا تار عنکبوت شاید هم چسب 1-2-3

  147590

*^_^*Soltan***Mm72*^_^*

دیشــب ی ساعــت و نیــم داشتــم گــره هنــدزفـریم رو بـاز میکــردم کـه آخـرش متوجــه شــدم مـن نوکــیا 1110 دارم ^_^
تــازه ایــن کــه چــیزی نیســت ی روز رفتــم توالــت یــادم رفــت شلــوارم رو بکشــم پاییـــن. البتــه خـــیلی سریــع خطـــر دفــع شــد *^_^*

مَــمَد آلــزایــمر

  147470

بچه که بودم وقتی رفتم مدرسه به خاطر اینکه قراره از مامانم جدا بشم گریه نمیکردم به خاطر این گریه میکردم که فکر میکردم قراره همین امروز بهم دیکته بگن و من چون سواد نداشتم صفر میگیرم و از مدرسه اخراج میشدم
اوصکول هم خودتی

  147446

قانون جاذبه آدما میگه:
براي داشتن "هاني" شما احتياج به مقاديري"ماني" داريد...!به عبارتي هرکي مانيش بيش هانيش بيشتر....:))))

  147396

اعتراف میکنم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یک بار دیدم توی سطل جلو یکی از اتاقای خوابگاه پوست آناناس افتاده منم برداشتم انداختم تو سطل خودمون هرکی دید فکر کنه ما خوردیم...

  147285

اعتراف میکنم بچه که بودم عیدا که میرفتیم عیددیدنی وقتی جلومون پسته میذاشتن همشون و تندتند میخوردم بعدم ظرف پوست پسته هارو میذاشتم جلوبابام ؛ازاون وکه پرپسته بودو میذاشتم جلو خودم؛یعنی من هیچی نخوردم!!
بابامم بنده خدا هی سرخ وسفید میشد!

  147214

اعتراف ميكنم تو زمستون پارسال بنده خدا بابام حسابي سرما خورده بود
وقتيم كه خوابيده بود جوراب پاش كرده بودو حسابي خودشو پوشونده بود كه سردش نشه تو خواب
.(به اين موردم اشاره ميكنم كه بابام خييييييلييييي خوابش سنگينه........ )
منم ك حسابي حوصلم سر رفته بود رفتم جوراباشوو دراوردم و به ناخوناي پاش يه لاك قررررررمززز خوشرنگ زدم
صب كه بيدار شد بره سره كار بدون اينكه جوراباشو دراره حاضر ميشه و ميره.....
ظهر كه ميره با همكاراش وضو بگيره براي نماز ابروو حيثيت نميمونه براش .....ديگه خودتون بقيشو حدس بزنين
ديگه تا قبل اينكه از سر كار بياد به صورت افقي فرار كردم خونه داييم......

  147200

اعتراف میکنم وقتی 5-6 سالم بود هی یعنی دم به دقیقه از مامان بابام میبرسیدم.چطور یه زن بچه میاره؟
اوناهم هی میگفتن وقتی ازدواج میکنه بچه دار میشه.
منم هی بافشاری میکردم که چجوری.....؟؟؟؟؟
اونا هی منو میبیچوندن.اما من همش با خودم میگفتم بدن چطور میفهمه یه زن ازدواج کرده.
بدتر از این این بود که تا چندوقت همش میترسیدم نکنه بدنم نفهمه حامله بشم!!!!
وااای نخند بله که دانشجوام سال دیگه ام لیسانسمو میگیرم به امیدخدا :))))

  147195

اعتراف میکنم بچه که بودم شبا پیش داداشم میخوابیدم......
وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو میکردم تو دماغم!!
:)))

  147191

اعتراف می کنم امروز داشتم دانلود می کردم دیدم سرعت داره همینطور زیاد می شه تا رسعت به یه مگ رسید داشتم سکته می کردم که یه مرتبه...
.
.
.
.
.
دیدم دارم حجم دانلود شده رو نگا می کنم.
اگه کسی امضا می خواد همین الان بیاد چن سال دیگه که رییس ماکروسافت شدم امضا نمیدما.

  147190

اعتراف میکنم اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال، دیدم بلنده و جا نمی شه.
درش آوردم یه کمش رو خوردم دوباره گذاشتم، و در کمال تعجب دیدم نه بازم جا نمی شه!

چه اسگلی بوده طرف....

  147134

اعتراف میکنم ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻐﺰ ﭘﺴﺘﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﻣﻴﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺎﻡ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺍﺯﺷﻮﻥ
ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻮﺭ ﭘﺴﺘﻪ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ میک ﺑﺰﻧﻢ !!!!! ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺿﺎﻳﻊ
ﺑﻮﺩﻡ . ﻫﺮﻭﻗﺖ ﻳﺎﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﮑﻞ ﺑﻮﺩﻧﻢ میوﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﻣﻴﮑﺸﻢ .

  147102

اعتراف میکنم چند وقت پیش خیلی احساس غربت کردم تا اینکه
.
.
یهو دیدم گم شدم خونوادم به پلیس خبر دادن و پیدام کردن اصن یه وضیه
دیگه ادم اختیار احساسشم نداره...

  147065

اعتراف میکنم چندروزپیش فهمیدم زی زی گولو نمیگفته :
زی زی گوله تا به تا،می گفته: درازکوتاه تا به تا!!
اصلابغض توچشمام حلقه زد!
اصلایه شکستی خوردم کمرم شکست!

  147028

****************** ) 3 ﺗﺎ!!! ﯾﺎ 3 ﺗﺎ ؟؟؟ ﻋﻼﻣﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ عباس ام 223
ﺍﻣﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮓ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ
ﺑﻮﺩ
ﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ
ﮐﻮﺩﮎ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺧﻂ ﺧﻄﯿﺶ ﮐﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : خاک برمخت,ﻧﺪﯾﺪ ﺑﺪﯾﺪﺍ ﺍﯾﻦﮐﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﻟﺤﺴﻮﺩ, ﻻ ﯾﺴﻮﺩ,لامرض
هيچى ديگﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ باهم ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ
که يهو ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺻﺪﺍﺵﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪيم فرار کرديم!!! ^_^