دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  84192

آقا یکی از فانتزیای موذیانه ام ینه که یه روز خبر نگار بشم برم جای حسینی بای با کنکوری های عزیز مصاحبه کنم.
بعد مثلا از طرف بپرسم روزی چن ساعت واسه کنکور درس میخوندی؟
طرف هم خیلی خر خون باشه بگه 23 ساعت..
منم یه قیافه ی حق به جانب بگیرم و لبخند بابای ژکوند رو بهش تحویل بدم بگم:بعد با این وضع درس خوندنت امیدی به قبولی هم داری؟؟؟
بعد طرف بخیسه به خودش و به عمه ی اینجانب در افق زل بزنه بعد من حساب کار دستم بیاد گ×و×ه بخورم دیگه از این ضد حالا بزنم..والا!!!!
مگه من کجای پیازم که از مردم از این سوالا بپرسم؟؟؟

لایک=ببخشید...روان پریشی ای چیزی نداری احیانا؟؟؟

چرا دارم.

  84181

فانتزی من ... فانتزی من اینه که .... اینه که ...

یه بار تو بازار خودمو گم کنم اسم منو پچ کنند ! بعد در حالیکه اشک تو چشام جمع شده بدوم به سمت انتظامات بعد بفهمم که اون دو تا آقا و خانم پدر و مادر واقعیم نیستم و بعد در حالیکه درحال محو شدن تو افق هستم یهویی یه دست رو شونه ام گذاشته بشه و یکی بهم بگه کثافت از خواب بیدار شو !

  84169

[[[MEHDI]]]

"‎‫اهاى! خانم یا آقایى که الان دارى این پستو میخونى
;
;
;
; ..;
;
;
;
;
;
;
;
;
;
;
;
;
آرزو میکنم به همه آرزوهات برسى
چشه بدخواهاتونم کور‬ ‎"

  84158

یکی از فانتزیام اینکه نوشابه و شیرموز و آبمیوه رو هم مثل آب به همه ی خونه ها لوله کشی کنن............
وای چقدر خوب میشه!!!!!!

  84146

فانتزی من اینه که آخرین مدل گلکسیو بخرم بعدش کل شرکتامثه سامسونگ و نوکیاو سونی و اپل و...همشون ورشکس بشن اون وخ رو گوشیه من مدل دیگه ای نمیاد.خیلی باحال میشه نه؟؟؟؟^_^

  84135

نمی دونم چه جوریه که ما هر موقع می ریم شهربازی یک بعد به بعد های سینماش اضافه می شه!!!!!!!
اول سه بعدی بود، بعد چهار بعدی شد، حالا هم که شده پنج بعدی.......................................................

  84080

این اولین فانتزیمه...

به امید اینکه دیگه تو گوشه و کنار این شهر درندشت بچه ی غمگینی نبینیم که دلیل بغضش جدایی پدر و مادرش باشه...

  84072

یکی از فانتزی هام اینه که به پدر و مادر و مادر بزرگ و دایی و عمو و....
بفهمونم که اون چیزیکه تلوزیون رو خراب میکنه روشن موندن در طول شبانه روزه نه کنسول بازی . یعنی این روز رو باچمام میبینم !

  84040

خداوکیلییییییییییییی دیگه دارم عقده ای میشم
فاتزی من اینه که یه روز که می خوام برم جایی و خیلی دیرم شده این تاکس ها پر باشن و یه نفر جا خالی داشته باشن تازه درس کار کنن
.
.
آخه میدونید چی شد؟ یه روز با یه شخص شخیص مشخص خودم که تشخیص داده بود من تشخص دارم قرار داشتم بعد به زور یه تاکسی گیر آوردم که یه نفر کم داشت وقتی سوار شدم فهمید بنزین تموم کرده. ناره بعد 10 دیقه خواهش با راننده تا پمپ بنزینی هل دادیم .آدم تو شیلنخ شنا کنه ولی این جوری ضایع نشه.....................................

  84035

یکی از فانتزیام اینه که مغزم به روز فکر کنه
آخه زور میزنم یه چیزی به ذهنم میرسه باز میگن تکراری

  83870

/////مهندس مملکت ///م؟ک؟////
فانتزیم اینه که فردا که میرم دانشگاه
برای اعتراض واس نمرم
استاد بگه جناب مهندس باید ببخشید اشتباه شده این
نمره ی شما (((5)))نبوده
15 بوده من اشتباه کردم

  83667

یکی از فانتزی هام اینه زودتر 24 تیر بشه و امتحان های ما هم تموم بشن!!!!

خب ما هم دلمون تابستون میخواد که جز گرماش چیز دیگه ای نصیبمون نشده!!!!!!!!!!

آخه تبعیض تا چه حدی؟؟؟؟

  83639

یکی از فانتزیام اینه یه دستگاهی بسازم بزارم رو کولر هر وقت بابا کولر رو خاموش کرد بعد دوباره خودش روشن بشه ، بعد که بابا دوباره خاموش کرد به بابا بگه نکن بچه ها گرمشونه برو از خدا بترس مرد ، اگر بابا قانع نشد فیزیکی وارد عمل بشه !!!آره داداش تو محدودیت ها این اختراعات به وجود میاد

  83606

یکی از فانتزیام اینه که هر وقت ناظممون بهم گیر داد که مثلا چرا سر کلاس تیکه میندازی منم جلوی همه بهش بگم به توچه!!! دلم خواست...اصلا بد جوری ضایع بشه...بس که منو اذیت میکنه این بشر
من:))))
ناظم:|||
بچه ها:)))))

  83534

فانتزي من اينه كه يه روز ساعت 10 از خواب پاشم شوهرم رفته باشه سر كار. مادر شوهرم بگه عزيزم پا نشو صبحانه برات آماده كردم امروز توي تختت بخور بعد صبحانه را بياره توي تختم من هم آب پرتغالو بريزم روي ملافه ها بگه: اشكالي نداره گلم خودم همشو مي شورم. بعد بگه امروز چي هوس كردي ناهار بپزم منم بگم ماهي شكم پر(مي دونم مادر شوهرم از ماهي متنفره)
.
.
.
.
: چيه ذليل مرده يك سا عته به چي ماتت برده . خميرا ديگه ور اومده زود باش نونا رو بپز صبحونه هوس نون داغ خونگي كردم.(اين صداي مادر شوهرمه)
من: مادركنجد بريزم يا نه؟
مادر شوهر: خاك بر سرت هنوز نفهميدي من كنجد دوست ندارم.
من : ناهار چي بپزم؟
مادر شوهر : خورشت بادمجون
(مي دونه من از بادمجون متنفرم)