فانتزی من اینکه که مدیر فورجوک بره برنامه خندوانه و رامبد بهش بگه جک بگو ما هم دور و بر نشسته باشیم بعدش هر جوکی که گفت ما دسته جمعی با هم بگیم :
محتوای تکراری
بیشتر تلاش کن
قوانین و مقررات
منتشر شده
محتوای طولانی
:))))))))))))))))))))
فانتزی من اینه
یکی از فانتزی های معکوسم اینه که برگردم به دوران انسان هایه اولیه اون وقت واسشون دانشمند بشم و با اختراعاتم زندگیشون رو متحول کنم اونوقت یه هلیکوپتر بسازم و در حالی که دارم باهاش دور دور میکنم عباس مستقیم رو ببینم با رکابی گوجه ای و یه بالن قرمز و جیغ باهم تصادف کنیم و پرت بشیم رو زمین و در حالی که له له شدیم عباس با تفنگ بزنه مخمو بترکونه که دیگه تو فانتزیهام از کاربر های برتر و سطح بالا استفاده شخصی نکنم.....در ضمن منم هلیکوپترم مجهز به فناوری نانو تکنولوژی هست بعد از مرگم خودش مراسم تیکه تیکه شدن مغزم رو به صورت چند بعدی و زیبا واسه کاربران فورجوک پخش میکنه........به امید آن روز و تحقق فانتزی ها :|
یکی از فانتزیام اینه که یه شرکت بزرگ الکترونیک راه بندازم
اسمشو بزارم “خیار دره شهر” بعد با شرکت “اپل” رقابت کن
يادتونه تو فيلم علي بابا و چهل دزد بغداد يارو مي رف دم غار مي گفت کنجد کنجد وا شو بعد در غار باز مي شد؟
من الان فانتزيم اينه که تا مي خوام سوار ماشين بشم بگم کنجد کنجد وا شو درش باز بشه بعد مهمتر از اون موقع بسته شدن دوباره بگم کنجد کنجد بسته شو ببنده درشو
والا
از بس فحش خوردم از غريبه و آشنا
در ماشينشون ايراد داره منو سرزنش مي کنن . محکم ببندي بد وبيرا مي گن يواش ببندي مي گن عرضه نداره يه درو ببنده
یکی از فانتزیام اینه که سازنده این جمله ی یه دست صدا نداره زنده بشه روبروم وایسته بعد من ازش بپرسم واقعا به نظرت یه دست صدا نداره؟اونم با غرور بگه معلوم که یه دست صدا نداره بعد من با یه نگاه حکیمانه بگم علم اونقدر پیشرفت کرده که دست هم صدا داره و در همین حین یک وشکن خوشگل براش بزنم و اونم ذر حالی که چشاش اندازه دو تا پرتقال تامسون شده دوباره بمیره
یکی ازارزوهام که دوس دارم عملی بشه ولی نمیشه اینه که:درحالی که یه شلوارکردی پلنگی با یه پیرهن گل گلی تنمه انجلینا جولی دوان دوان از اونور خیابون بیاد کنارم بگه:ممد تایگر من عاشقت شدم....!!!منم درحالی که بادازپشت به شلوارکردی پلنگیم میخوره دست بکنم تو جیب پیرهن گل گلیم ویه عکس پسرکوچولو که سه تا ازدندونای جلوش افتاده بهش نشون بدم بگم:لعنتی من اون موقع دوست داشتم الان زن دارم اینم بچمه...اونم اشک تو چشاش جمع بشه منم درحالی که دارم کش شلوارکردی پلنگیمو سفت میکنم تو افق محو بشم...!!!
یکی از فانتزیام اینه که یه فیلمی که ساخت کره جنوبیه ببینم که توش عشق و عاشقی نباشه....بعد که این فیلمه رو دیدم برم با اولین پرواز کره جنوبی....بعدش یقه یارو کارگردانه رو بگیرم بگم چرا؟ آخه چرا با ما اینکارو می کنید؟ این قدر سریالای شما عشقولانه بوده که با دیدن این فیلم اومدم اینجا ازت تشکر کنم.(اشکمم یواش بریزه) بعد یقه یارو رو ول کنم سرمو بکوبم به دیوار و گریه کنم...بعد کارگردانه بگه چینگ چانگ چوچونگ هاروچونگجینگدربولاگوچونگ....
ینی به خدا تقصیر من نبود....ببخشید توروخدا....قول میدم ازین به بعد این قدر فیلم هندی نسازم..
بعدش من بگم دمت گرم داداش ممنون.....بعدش برم تو افق کره ایا محو بشم...بعدش برگردم بگم جینگ هارو مولوباکوچو ینی خدافظ....تو افق سریالای بعدیتون رو می بینم
حیف من دخترم روم نمیشه برم یقه یاروهه رو بگیرم...
هععععییییییی روزگار
فانتزی من اینه که:
..
..
دوس دارم چنتا زن بگیرم
بعد خیلی با هم مهربونو همدل باشن
و منم صداشون کنم:
**#"( عَیالات متحده )"#**
:))))
یکی از فانتزی های من اینه که وقتی بزرگ شدم دکتر بشم بعد بشینم تو مطبم بعد منو پیج کنن هی بگن دکتر .....به بخش اطفال منم نرم بخش اطفال همه عصبانی بشن ^_^
چیه؟؟؟¡¡¡¡¡
خب فانتزیمه دیگه :|
یکی از فانتزیام اینه که !
آهنگ کلاه قرمزی رو بذارم واسه پیشوازم...
.
.
.
.
.
.
.
فک کن مادرشوهرم زنگ بزنه پیشوازم شروع کنه به خوندن ...
سلام الاغ عزیز
حالت چطوره ؟؟
:D
یکی از فانتزیام اینه که : یه کهکشان جدید کشف کنم بعد اسمشو بذارم ته دیگ لوبیا پلو :)) شکمو خودتیییییی من فقط کنترل بدنم به جای مغزم دست معدمه
همین ختم کلام ^_^
فانتزی من اینه
.
.
.
.
.
که شرکت گوگل رو بخرم، بدمش به دوست دخترم آیندم :)
.
.
.
خدا کنه سه چهار تا مخ بزنم با این فانتزیم، وگرنه من که اصلا پول ندارم
«شرکت گلابی خوران غیر صعنتی برادران ابرو خفن به جز نادر» رو بخرم :|
فانتزی من اینه وقتی پولدارشدم بجای غذای نذری رمز وای فای یکماهه بین همسایه هامون پخش کنم !
یکی از فاتزیام اینه که وقتی رفتم ترکیه سریع دست به بکار شوم برم سراغ خوانندگی وقتی معروف شدم برم با تارکان خواننده معروف عکس بگیرم و بعدش اتفایی یه هو جاستین بیبزگر رو ببینم بعد بهم بگه سلام تو باید حسین تاراش باشی من با عصبانیت بگم آره خودمم حروم زاده بعد تا اسلحمو در بیارم افرادش بیان سراغم بعد یه هو نارنک جای اسلحه در بیارموبه سمت شون پرت کنم و تا جاستین گفت اوه شت مفنجر بشن و محو بشن تو افق بدش پلیس ایران لا به لای پلیسای ترکیه بیاد بگه سرهنگ ناصری هستم از پلیس تهران شما به جرم به قتل رسوندن جاستین بیبر و افرادش بازداشت می شوید و منم همون جا با یه تیر خودمو خلاس کنم :|
یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی
خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !
انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن
.
.
.
.
.
وااااللللاااا
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 19268
کل بازدید: 532497155










