یکی از فانتزیام اینه که همه بچه های 4جک و خانم صادقی و خانم مدیر و همه دست اندر کاران یه سفر کربلا بنویسیم مثلا بنویسیم که بچه ها مثلا فلان روز فلان ساعت فلان کاروان بیاین جمع شیم خیلی باحال میشه!!!
فانتزی من اینه
یکی از ابر فانتزی های من که امروز به حقیقت پیوست این بود که به جز فرستنده دومین نفری باشم که مطلب عباااااااااس رو لایک کنم!
هر لایک= لااااو عباس
یکی از فانتزیامم اینه که یه روز یه آدم معروف بشم که همه ی دنیا میشناسنش . بعدش مردم رو بزارم سر کار به همه بگم که یه بیماری دارم و دیر یا زود میمیرم. خلاصه طرفدارام از همه ی دنیا گریه و زاری و خودکشی کنن و من درحالی که تمام این صحنه ها رو از تو تلوزیون شخصیم میبینم هی به اسکول شدنشون بخندم !
تازه همشم ابتکار خودم بود !
یکی از فانتزیام اینه که یه روز تمام این تلوزیون صاب مرده مال خودم باشه ! از صبح تا شب دست داداشمه باهاش کارتون میبینه از شب تا صبحم دست مامان بابامه !
اصلا همیشه در حق من نامردی شده
یکی از فانتیزیام اینه که:
وقتی توی یه مهمونیه دوستانه دور هم نشستیم، هیچ کس با موبایلش وَر نره ...!!!!
آخه خیر سرمون دور هم جمع شدیم که از با هم بودن لذت ببریم ...!!!!
یکی از فانتزی هام اینه که این پست اصلا لایک نخوره!چون اولین پستمه که میفرستم میخوام از زمین های خاکی شروع کنم.برادر،خواهر خواهش میکنم لیک نکن.دِ عاقا لایک نکن .هرکی لایک کنه میگریم با دمپایی ابری خیس میزنمش.ممنون از همراهی تان.رومو برمیگردونم میدونم که لایک نمیکنی.موس رو بالانبر چرا عاخه به من حرص میدی؟لایک نکنی ها.الآن میخواستی لایک کنی مگه نه؟
لایک=من دارم خودمو میکشم که لایک نکنی اون وقت تو میای ببینی لایک مساوی چی هست؟لایک نکن دوست دارین من جوان مرگ شم؟
((ایــن یــک فــروش فــوق الــعاده نـــیست))
آقــــــــــا من یکی این آخرین پســـــت قبل از کنکورمه(اینجا مراد از کنکور فــــــــانتزی منه)آره میخوام برم بخونـــــــم واسه کنکور به عشق مامان بابا...
یــــــه صـــــــداهای ضعیفی از ته سالن میاد :
کــنکوریه با غــــــــیرت هـــــمینه همــــــینه !
وایـــــسید وایسید فک کنم ســــــــوء تفاهم شده منظورم اینه که یه جور کنکور بــــــــــدیم بعد از کنکور کارتــــــــون خواب نشیم
یــــــــه ازدحـــــــامی شده تو سالن چــــی دارن میگن :
ایــــول ایــــــول طـــــرز فکـــــرتو ایـــــول!
دمــــــــتون گرم انشاء الله بعد کنـــکور با کـــلی ایـــده ی نـــاب برمـــیگردم
صــــــدای عبـــاس از تـــه ســـالن مـــیاد :
/نــــرو نـــرو اگـــه بـــری جـــات خالیه... بمـــون بمـــون .../
اوه اوه هـــوا پـــسه خـــانم صـــادقی داره تـــهدید میکنه:
/گــــــــــــفتم توی مــرام مـــا مــنت کشــی نــیست بــا مـــرام
مــــــــیخواد بــره خــوب به درک همیــنه که هست ختــم کـــلام/
مـــــن رفتــم تا بـــعد کـــنکور
یــا علی
یکی ازفانتزیام اینه که ازدواج کنم بعدبه دوران مجردیم حسرت بخورم....
بعد برم به دوستای مجردم بگم ازاین روزا لذت ببرید دیگه تکرارنمیشه....
یکی از فانتزیام اینه یه روز که از خونه میام بیرون یه دختر زیبا در حد جاستین بیبر {حالا خیال کنید دختره} بیاد بگه اقا قد و هیکلتون تو حلقم بعد من سرم بیارم بالا وبهش بگم خفه شو بی ادب مگه خودت دوست پسر نداری بعد اونم یه دفه منو بشناسه بگه بی نمک تویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد من بهش بگم تو منو از کجا میشناسی اونم بگه مگه تو دوست پسر جنیفر لوپز نیستی؟
....
بعدش یه دفه انجلینا جولی از راه برسه بگه برد پیت تویی؟
چرا به من خیانت کردی ؟
بعد تا من بیام براشون توضیح بدم دوست خودم سکینه از راه برسه بگه غلام خبر مرگت چرا نیومدی سر قرار و از اونجایی که شانس من بده اخر قصه خراب بشه و بچه های گشت ارشاد بیان 3 تاییمونو جمع کنن ببرن وبعدشم من تو افق محو شم یا محوم کنن
یکی از فانتزیام اینه که
از بالای ی ساختمون 4 طبقه بپرم پایین البته با همون کت شلوار قرمز براقم باشم و یک متر مونده به زمین تو هوا معلق بشم و کته مثل این فیلما، ی حالت قشنگی بگیره و تو همون حالت مخاطب خاصم در حالی که خیلی تعجب کرده !!!!! منو بگیره و با هم بریم سوار لیموزین قرمزم بشیم و مردمم با کف و سوت و هورا ما رو بدرقه کنن ( نخند علکی !!! خودم قرمز سفارش دادم )
بعدش رانندمون بگه کجا بریم ؟ منم با ی لبخند ملیح روبه مخاطب خاصم بگم : بریم کهندان ؟ اونم بگه چرا که نه ، بعدش با هم بخونیم : میخوام برم کهندان ، کهندان هنوز قشنگه ( بچه ها پرسیدن کهندان کجاست ؟!!! در جواب باید بگم ی جای با صفا بین قم و تفرشه و البته از افق خیلی بهتره )
حالا نرید اونجا رو هم مثل افق شلوغ کنیدا !!!!
این همکارمون از بس تعریف کرد از اونجا و ما رو نبرد ما مجبور شدیم تو فانتزی بریم اونجا !!!!!
منتظر ادامه فانتزی توی خود کهندان باشید
فانتزي من اينه كه فردا كه از خواب بلند شدم ببينم 14 خرداده و امتحانا تموم شده و كارنامه ام بيسته.
.
.
.
.
.
.
.
به قول برو بچ فانتزي بر جوانان عيب نيست!!
یکی از فانتزیای بزرگم این بود که تو راه افق عباس منو ببینه و عاشقم شه!امـــــــــــــــــــا وقتی فهمیدم دو سال از من کوچیکتره همه فانتزیام رو سرم خراب شد.الانم میخوام برم تو یه چاله ی فضایی محو شم.خودم کشفش کردم ظرفیتشم زیاد تر از افقه!!!
فانتزیم اینه یکبارم که شده در کلاس کرم نریزم.چه خبره اخه تو دفتر بیشتر از کلاس هستم.هرکی مثل منه بلایکه
یکی از فانتزیای من اینه که وقتی میخوام درس بخونم (قابل توجه که فقط موقع امتحانا درس میخونم) خوابم نبره:)
یکی از فانتزی هام اینه که تو فصل امتحانات اتفاقی برام نیفته و من مثل بچه آدم به خوبی امتحانامو بدم : ) ترم یک آبله مرغون گرفتم؛ ترم دوم بابا بزرگم فوت کرد؛ ترم سه آپاندیسم رو عمل کردم؛ میترسم تا فارغ التحصیلیم دیگه چیزی از خودم و اطرافیانم نمونه؛ والا با این نوناشون : ((
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 45934
کل بازدید: 534986972










