دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  56924

دیروز داشتم با دوستم دنبال سیگارت فروشی میگشتم و با کلی گشتن یک جا گیر اوردم.
به 50 متریش رسیدیم دو تا ماشین پلیس دیدیم با 7 8 تا گشت.همه با بیسیم اینا. یک ربع وایسادیم هیچطی تکون نخورد.بعد به دوستم گفتم حلالم کن و پلاکم رو بوسیدم گذاشتم رو گردنم و با صورت عرق کرده رفتم جلو.به سی متری پلیس ها رسیدم دوستام تو فکرم افتادن و صدا هایی از درونم صدا بیرون میومد.اگر بمیری اون دنیا... و به همشون زنگ زدم و حلالیت گرفتم تا این که رسیدم به 25 متری فامیلام جلوی چشمام اومدم.وژدانم اومد تو هلقم داشت خفم میکرد به اون ها هم زنگ زدم حلالیت گرفتم. به 20 متری رسیدم خانوادم رو احساس کردم و وژدانم اون قدر بزرگ شده بود که چشمام داشت بیرون میپرید.از همشون حلالین گرفتم.به 15 متری رسیدم روح میرزا کوچک خان و سربازاش رو دیدم که داشتن برام دست میزدم .به ده متری رسیدم کوروش رو دیدم کتیبه ای رو به دستم داد و رویش رو اون ور کرد تا اشک هاشو نبینم دستش رو بوسیدم و با قدم های استوار به جلو رفتم تا این که به 5 متری رسیدم و شاه اسماعیل رو دیدم تفنگ سر پری رو به دستم داد و لباس رزم به تنم پوشاند در مغازه ره رو دیدم.یاد تخت جمشید افتادم زمانی اکندر به اون هجوم اورده بود.به داخل رفتم و به فروشنده درود فرستادم.بوی وطن می امد.بدو گفتم:سیگارتی ده تا ما به رزمستان رویم.گفتا:شیش و پونصد.قلبم پرید تو جورابم.گفتم:برادر رزمستان به این سیگارت ها نیاز داره.گفتا شیش تمن.خریدمش به ان را بالای سینی گرفتم و سینی را روی سرم گذاشتم.از کنار پلیس ها رد شدم .اسمان زیبا بود.به دوستم رسیدم بعد سیگارت رو گرفت سه تمن گذاشت تو جیبم. گفت:تو ادم خوبی هستی.لباس رزم بخوره تو سرم.فقط ده هزار تمن پول ایرانسل شد.
راستی این روش خوبی برای احضار ارواح هست

  56922

من تو یه شرکت خدمات پس از فروش لپ تاپ کار میکنم.یه روز یه آدرس خورد برم بانک صادرات نوت بوک رئیس بانکو تعمیر کنم.
زرنگی کردم سر راه رفتم یه چک داشتم نقد کردم و یه دسته پول که دورش کش داشت گرفتم.
پولارو گذاشتم کیفم و کشو ازش باز کردم و تودستم بود.بعد رفتم تو اتاق رئیس بانک و خیلی با کلاس گفتم بنده فلانی از شرکت فلان اومدم برای رفع اشکال.
رئیس که خیلی عصبانی بودگفت عجب تشریف آوردین؟
داشت منو نگاه میکرد و حرف میزد که یه دفعه کش پولی که تودستم بود و باهاش بازی میکردم در رفت و مستقیم تو چشم رئیس خورد تا اومدم بگم غذر میخوام درو باز کرد و گفت گمشو گوساله نیاز به تعمیر جنابعالی نیست …..

  56919

چند سال پیش تو یک مهمونی بودم که دوستم گفت بیا به مردم بشقاب تارف کن.من هم رفتم جلو به همه دادم فقط به یکی رسیدم که خیلی باهاش رو درواسی داشتم (در اون لحظه داشتم به تعداد کسایی فکر میکردم که مونده بودن)ایشون هم داشت با موبایلش کار میکرد بعد گفت نه ممنون بعد من از بی حواصی گفتم نمیخورین؟ بعد گفت نه میل ندارم.
تا پایان مهمونی 143 بار صلوات فرستادم که خندم نگیره.
حالا بقیشو خودتون بخونید...

  56918

وقتی4-3ساله بودم
علاقه خیلی زیادی به جوجه داشتم البته الانم دست کمی ازبچگیم ندارم
برای اینکه جوجه های زیادی داشته باشم
چندتاتخم مرغ برمیداشتم واوناروتویه سبد میگذاشتم وساعتهاروی سبدمینشستم..................
به امیداینکه جوجه هام به دنیا بیان(خخخخخخخخخخخخخ)
جالب اینجاست که دم به دقیقه نگاه میکردم وهی ازخودم میپرسیدم پس چرا به دنیانیومدن؟؟؟
مااینجوری بودیم(خخخخخخخخخخخخ)

  56899

دامادمون ماشین خریده بود بهش میگم مبارکه ایشالاه چرخش برات بچرخه. برگشته میگه خوب آبجی چرخش چرخیده که تا اینجا اومده دیگه.بهش میگم این ینوع دعا و مبارک باشه منظور روشن شدن ماشینت نیست که:| :-o

  56891

سلام
سر كلاس استاد سخت گير و مدعي
همينجوري با غرور و افتخار نشسته بوديم كه استاد با چشماي
پف كرده و تقريبا كبود وارد شد
من :
استاد چرا چشاتون اينجوريه ؟
استاد:
آخه من غلظت خون دارم بايد ماهي يه بار خون بدم
دوستم :
استاد اگه نمي توني خون بدي يه بيس ليتري آب قاطي كن خونت رقيق بشه
كلاس تركيد
سيتوپلاسم بدنم تا صبح مي خنديد

  56874

یــه بــنــده خــدایی بــا مــاشــیـنش زد بــهم پــام شـــکــست ، مــنـو
بــرد بــیــمارستان زنــگ زدن بـابـام ســراسیمـه اومــده مــیگه کــی
پای ِ ایــن نـَـــرّه خـَـرو شــکونده ؟ ؟ ؟ یــارو بـرگشته میــگه خــدا رو شکـر
بـه خیــر گذشــت ، بــابــام گفت : نمی شــد یــه خــورده سرعـتتـو
زیـاد میـــکردی ما یــه چــند مــاهی تـو خــونه آروووم زنــدگی میـکردیم؟؟
مــن :| :O
رانندهه :O :((
بابام :})
مـامـانم :'(
پــرستار :)))
هــیــچی دیــگه کــلــن شخـصیــتـمو بــرد زیــر ِ ســوال :)

  56873

اعتراف می کنم بچه که بودم وقتی تو رخت خوابم موقع خواب آب دهنم راه میفتاد و می ریخت رو رخت خواب برای اینکه صورتم خیس نشه خیلی سبک بیدار می شدم بالشمو می ذاشتم اون طرف تخت و دوباره می گرفتم می خوابیدم یه شب چهارده بار این کار رو انجام دادم دیدم نه فایده ای نداره اومدم رو زمین خوابیدم ! بله یه همچین آدمی بودم من . . .

  56871

یکشنبه صبح اومدم سه تا پست گذاشتم تو 4 جوک
شبش اومدم دیدم هیچکدومش تایید نشده
یعنی انگار با گوشت کوب ( نوکیا 1100 ) زدن توسرم هنوز که هنوزه سرم درد میکنه
تو عمرم اینجوری بهم برنخورده بود
خدا قسمت هیچکس نکنه خیلی شب بدی بود
انگار از سوراخ بزرگه ی خرطوم این فیل بالا صفحه رفتم داخل از گوشش اومدم بیرون
یه همچین حسی دارم الان

  56859

مامان من وقتی ک با من کار داره نگا چطوری میحرفه:::: پسرم عزیزم بیا برو نون بگیر بیا برو یکم میوه بگیر قربون این یکی یدونه پسرم بشم یا مثلا توی خونه عزیزم مامان بیا سر این مبل رو بگیر بزاریم این ور حالا بعد این همه کار ک کارش باهام تموم میشه میرم ی چرت بزنم ک یک هو طرز حرف زدن مادرم بلند شو پسره تن لش شتر همیشه مثل معتادا افتادی توی خونه پاشو ی تکونی ب خودت بده اخه من چه گناهی کردم مامان تو شدم!!! عاغا ب نظر شما من نباید سر ب بیابون بزارم با این مامان؟؟؟؟

  56852

سامانه شارژ آنلاین 4jok !
+ شارژ به همراه تخفیف ویژه عید نوروز 92
ینی با کله رفتما !
یه شارژ دو تومنی خریدم فقط و فقط سی تومن تخفیف داشت ، فقط سی تومن !
ولی تو این آشفته بازار سی تومن هم غنیمته انصافن !

  56847

سفره رو جمع کردم مادرم اومده مثلا" دعام کنه میگه انشالله تو بهشت سفره جمع کنی ! آخه مادر عزیز من می دونی اون سفره ای که تو بهشته چند کیلومتره ؟ نه میدونی ؟ نه خدا وکیلی می دونی ؟ نه جان این پسرت میدونی ؟

  56846

ما تو خونمون 4تا دهه هشتادی داریم !!!
باورتون میشه ؟!؟!؟
فک کنم تا حالا کسی این آمارو نداشته !!!
وقتی 4تاشون با هم جم میشن یکیش ب من میگه خاله اون یکی میگه عمه
این وسط من ی نقش سومی هم پیدا میکنم
میپرسین چ نقشی؟!؟!الان میگم
حس میکنم گربه سگم !!!! ( کارتونش ک یادتونه )
:(

  56831

دیروز داشتم تو خیابون قدم می زدم اتفاقی خوردم به تعطیلی مدرسه دخترانه دبستانی . آقا چه ترافیکی ایجاد میکنند تو خیابون این فسقلی ها نه ماشین ها راحت می تونند رفت و آمد کنند و نه عابرین پیاده و نه مغازه دارها آخه یهو می ریزن همه با هم تو یه مغازه سوپری و دست یکیشون لواشکی ، نوشمکی ، پفکی (با همین حله حوله ها می خوان رشد کنند) خلاصه من تو فکر و خیال با اجازه دوستان چهار جوک داشتم قدم می زدم که ناگهان از جا پریدم چند تا از این بچه های دبستانی داشتن با هم دیگه از گوشی جدید گلکسی سامسونگ که تازه تبلیغ شو می کنه صحبت می کردن چه اطلاعاتی داشتن در موردش حالا من با این سنم که ادعای تکنولوژی می کنم از مدل قبلیش هنوز اطلاعات چندانی ندارم چه برسه به جدیدش
حله حوله به رشد تفکر کمک می کنه آyآ؟

  56810

عاقا ما يه رفيقي داريم تو شيراز دانشجو رشته نفته؛ ولي به جاي درس خوندن از صبح تا شب تو خيابون دنبال دختر بازيه...
يه روز داداش يكي ديگه از دوستام ميخواست مچشو بگيره؛ بهش گفت: "تو شبانه روز تو شيراز چيكار ميکني؟‏"‏
دوستم گفت: "درس مي خونم‏"‏
- "چه درسي؟‏"‏
- "زبان انگليسي‏"‏
- "اگه راست ميگي؛ انگليسي ها به گاو ميگن چي؟‏"‏
- "ميگن گووو (تلفظش:Gaaaow‎‏‏)‏‏"‏
- "خب به گوساله چي ميگن؟‏"‏
- "به گوساله چيزي نميگن؛ ميزارن بزرگ بشه بعد بهش ميگن گووو (Gaaaow‎‏‏)‏‏"‏
‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏!!!!