دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 56924

تاریخ انتشار : اسفند 1391

دیروز داشتم با دوستم دنبال سیگارت فروشی میگشتم و با کلی گشتن یک جا گیر اوردم.
به 50 متریش رسیدیم دو تا ماشین پلیس دیدیم با 7 8 تا گشت.همه با بیسیم اینا. یک ربع وایسادیم هیچطی تکون نخورد.بعد به دوستم گفتم حلالم کن و پلاکم رو بوسیدم گذاشتم رو گردنم و با صورت عرق کرده رفتم جلو.به سی متری پلیس ها رسیدم دوستام تو فکرم افتادن و صدا هایی از درونم صدا بیرون میومد.اگر بمیری اون دنیا... و به همشون زنگ زدم و حلالیت گرفتم تا این که رسیدم به 25 متری فامیلام جلوی چشمام اومدم.وژدانم اومد تو هلقم داشت خفم میکرد به اون ها هم زنگ زدم حلالیت گرفتم. به 20 متری رسیدم خانوادم رو احساس کردم و وژدانم اون قدر بزرگ شده بود که چشمام داشت بیرون میپرید.از همشون حلالین گرفتم.به 15 متری رسیدم روح میرزا کوچک خان و سربازاش رو دیدم که داشتن برام دست میزدم .به ده متری رسیدم کوروش رو دیدم کتیبه ای رو به دستم داد و رویش رو اون ور کرد تا اشک هاشو نبینم دستش رو بوسیدم و با قدم های استوار به جلو رفتم تا این که به 5 متری رسیدم و شاه اسماعیل رو دیدم تفنگ سر پری رو به دستم داد و لباس رزم به تنم پوشاند در مغازه ره رو دیدم.یاد تخت جمشید افتادم زمانی اکندر به اون هجوم اورده بود.به داخل رفتم و به فروشنده درود فرستادم.بوی وطن می امد.بدو گفتم:سیگارتی ده تا ما به رزمستان رویم.گفتا:شیش و پونصد.قلبم پرید تو جورابم.گفتم:برادر رزمستان به این سیگارت ها نیاز داره.گفتا شیش تمن.خریدمش به ان را بالای سینی گرفتم و سینی را روی سرم گذاشتم.از کنار پلیس ها رد شدم .اسمان زیبا بود.به دوستم رسیدم بعد سیگارت رو گرفت سه تمن گذاشت تو جیبم. گفت:تو ادم خوبی هستی.لباس رزم بخوره تو سرم.فقط ده هزار تمن پول ایرانسل شد.
راستی این روش خوبی برای احضار ارواح هست