دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  83075

عاقا چند روز پیش رفتم سوپرمارکت خوراکی بخرم بزنیم به بدن!!به فروشنده گفتم چیپس میخوام گفت برو از تو قفسه های بیرون مغازه بردار.من اومدم بیرون دیدم چیپس فلفلی نداره به جاش دو تا پفک برداشتم دیدم فروشنده با تعجب اومد بیرون و به پفکای تو دستم اشاره کرد و گفت نه خانوم اینا پفکن این یکی قفسه چیپسه!!!!!!!! عاقا یعنی چی خو؟! بابا درسته فقیریم ولی دیگه فرق پفک و چیپسو دیگه میدونیم به قرعان!! دست مردم دیدم که پفک نارنجیه چیپس زرده!!!هیچی دیگه پفکارو خریدم و اومدم خونه!!! خدا خودش به خیر بگذرونه!!!!راستی چیپس چه شکلی بود؟؟؟؟!!!!

  83071

بچه هاااااا قاطی کردم رفت داشتم دنبال فلشم می گشتم تا آهنگ بریزم توش دیدم نیس اومدم گوشیمو برداشتم صفحه شماره گیریو اوردم یهو یادم افتاد نمیتونم به فلشم زنگ بزنم
به نظرتون حالم بده ؟؟؟؟

  83048

آغا یه سری یه مزاحم داشتیم واسمون اس زده بود:
عزیزم مهدی چرا گوشیتو بر نمیداری دلم واست قد یه اتم شده!!!
ما جواب ندادیم.باز اس زد:عزیــــــــــــــــــــزم؟؟؟؟عشقـــــــــم؟؟؟
باز ما سکوت.تا اینکه گف:پسره ی کصصصصصافط!!
اینطور که گف مام جوش اوردیم.
گفتم:ببین خانوم من نه عشقتم نه عزیزت به عنوان یه پسر اصلا از دخترای اینجوری خوشم نمیاد.ادم باش!!!
اینو کهگفتم فک کنم یارو فکرد من همون مهدی جونشم.چون گف:
برو گمشو با همون پریسای بیشعور!!الهی بری زیر تریلی!!!!
منم گفتمکخانوم من اصلا دخترم تو چجور عاشقی هسی که شماره عشقتو نداری؟؟
دیگه هیچی نگفت.فک کنم تو افق محو شد!!!!

  83044

عاقا من بچه که بودم....
خودم مورچه میخوردم! عاشق مورچه بودم. بعد جنازه ی سوسک و عنکبوت و مارمولک اینا رو که میگرفتم شوتینگ میکردم تو تغذیه ی همکلاسیهام. البته زنگ تفریح این کارو میکردیم با یکی از دوستام. اون کشیک میداد من جاساز میکردم. به طوری که طرف اصن شک نکنه. بعد باز میکردن بخورن قهوه ای میشدن! خیلی حال میداد.
یادش بخیر. خدایا منو ببخش

  83032

یه سوپری کنارخوابگاهمون بود(سوپررضایی)وقتی چیزی لازم داشتیم شبا که نمیشدبریم بیرون,زنگ میزدیم میاوردخوابگاه…
یه شب,یه خبرمهم بهم رسید که بـــایدزنگ میزدم خونه و شارژ نداشتم!باگوشی دوستم زنگ زدم گفتم سلام آقای رضایی سحر هستم شدیدا شارژ لازم دارم بخدا صبح پولشو میارم و…

نمیذاشتم اون حرف بزنه!دیدم عصبانی شده میگه من رضایی هستم استاد فیزیک مکانیک!!!صبح رفتم حذف کردم

  83029

وسطای سال تحصیلی بود که من بچه های سرویس دانشگاهمونو بستنی مهمون کردم میدوستم رانندمون از بستنی خیلی بدش میاد و نمیخوره بره همین براش نخریدم وقتی اومدم به بچه ها بدم به راننده سرویس گفتم ببخشید چون میدونم دوس ندارید شما رو آدم حساب نکردم.بنده خدا مونده بود چی بگه.منم که دیگه تا آخر سال روم نمیشد بهش نگا کنم.هر وقت منو میبینه میگه wine بازم نمیخوای منو آدم حساب کنی؟؟!!!

  82995

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
امروز رئيسمون بهم گفت: "اه...اين كولر ماشين هم خرابه‏"
من: "ماشين خودت؛ رئيس؟‏"
اون: "نه؛ ماشين پادگان"
من: "چشه؟؟؟‏"
اون: "باد گرم ميده‏!‏ برو يه نگاه بهش بنداز‏"
منم رفتم تو ماشين و ديدم به جاي كولر؛ بخاري ماشين روشنه‏!‏‏!‏‏!
.
ديگه اداره آمار بايد دوباره دست به كار بشه؛ يه بار ديگه بشماره تا معلوم بشه عايا واقعا ما 75 ميليون نفريم؟‏!‏‏!
يني واقعا به نظر شما درست شموردن؟

  82993

عاقا یه سال روز معلم رفیق ما ورداشته بود چند تا تخم مرغ سالم همراه تخم مرغ های پرشده آورده بود مدرسه......
وقتی معلم اومد اونا رو همراه بقیه تخم مرغها زدیم به دیوارو محتویاتش ریخت رو کت معلممون...
تازه بعدشم یکی از همکلاسی ها جوگیر شد و فشفشه اش رو پرت کرد و افتاد رو کت معلم بیچاره که پر از برف شادی بود وبا یک جرقه کت معلم آتیش گرفت...نبودید ببینید معلم چه بال بالی میزد وبالاخره کتشو درآورد و پرت کرد وسط کلاس...
اون روز از بس درو دیوارو گاز زدیم همه دندونامون ریخت .
یادش بخیر!!!!!!!

  82988

آقa من يه سوال دارم چرا اين پست اوليا ميگن پست اولمه لايك كنين؟خو خودتون ميدونين كه ما 4جوكيا(البته بگم فقط بعضيا)از بدجنسيمون پستتون رو تااخر نميخونيم؟

  82987

ملت نرم افزار درست ميكنن وقتي موبايلت گم شد سوت بزني موبايله جواب بده.باباي ما خوشش اومده داره باهاش بازي ميكنه هي ميره يه جاي خونه سوت ميزنه

  82968

ﺟﻠﻮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺮﺯﺍﺩﻡ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ،
ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ خاله ﺟــﻮﻥ .. ﺍﯾﺸﺎﻻ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺨﻮﺭﻡ !
|:

  82962

آغا ما دوم راهنمایی معلم ریاضیمون یه کتاب گف همه بخریم سوالای خیلی جدید و خوبی داره!خلاصه مدرسه رفت و اخرین چاپشو خرید حالا جدیدترین سوالش مال سال79!!و قدیمی ترینش مال سال62 بود!!!!!اینم درجواب دوستی که گفته بود جدیدترین سوال کتاب تستش مربوط به سال84 بود!!!!

  82945

خاﻟﻪ ﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﺵ ﺁﺏ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﺑﺪﻩ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ... ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺪﻡ، ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﻣﻨﻢ ﺍﺯﻟﺠﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩ. ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﻣﺴﻬﻞ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﺵ |: ... ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺍﯾﺰﯼ ﻻﯾﻒ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ :ﺍ
راستي يه بيشنهاد دارم.
يه بخش هم بزنيد بنام گودزيلا.
تا موقع نوشتن موضوع دراين مورد سردركم نباشيم كه در كدوم قسمت بنويسيم
اصلا مسولين رسيدگي كنن

  82940

تو کافی نت دوستم بودم ، یه آقایی اومد گفت یه ثبت نام برای دخترم دارم اگه میشه ثبت نامش کنید....
دوستم کارش رو انجام داد....
چند ساعت بعد همون آقاهه با دخترش اومد مغازه دوستم بعد از سلام و احوال پرسی دوستم خواست یه چیزی بگه که جلب مشتری کنه ؛ رو کرد به یارو گفت : جواب ثبت نام دختر شما اومد!!!!
یه دفعه دخترش با عصبانیت گفت کدوم دختر من که ثبت نامی ندارم ، بابا مگه تو دختر دیگه ای هم داری ؟؟؟
خلاصه یه دعوایی شد ما هم هر چقدر خواستیم موضوع رو جم جورش کنیم نشد دختره هم فهمید پدرش یه زن دیگه داره....

  82935

یه بار من رفتم باشگاه قرار بود خالم بیاد دنبالم که بریم خونشون!!!
من دم در باشگاه وایسادم تا خالم بیاد همون موقع دیدم یه ماشین که از خر شانسی ما عین ماشین خالم بود و طرف زن بود و روسریش عین ماله خالم بود....
منم فک کردم اونه رفتم سوار شدم یهو دیدم زنه منو یه جوری نگاه میکنه....
منم یه نگا اینور و اونور کردم که دیدم تابلو شدم سریع پیاده شدمو تا میتونستم دوییدم....