دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  86945

میگن تحقیقات جدید نشون میده پشه ها بیشتر کسایی رو نیش میزنن که گروه خونی شون O باشه
ینی علم پشه ها انقد پیشرفت کرده که اول گروه خونی طرف رو تشخیص میده بعد نیشش میزنه؟؟
اونوقت من تا 18 سالگی نمیدونستم گروه خونیم چیه
بععععله ما اینیم ):

  86937

یادش به خیر دوم دبستان بودم درسمون رو تصمیم کبری بود ،عاغا معلممون املا گرفت درس خودش هفت هشت خط بود من سه چهار خط عقب افتادم ، گفتم چکار کنم چه کار نکنم ، به جای املا مشقم رو بردم بهش دادم { آره داداش حال کردی ،یه همچین متقلب باهوشی بودم } خلاقیتم تو حلقتون ،لامصب ولی با وجودی که مشقم رو جای املا داده بودم سیزده آوردم !!!

  86933

عتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟

  86915

اغا ما تو دوران دبستان بوديم يكي از بچه ها كه خيلي ماماني بود ميخواست بشينه سر جاش يكي از بچه هاصداي يه كاري رودراورد
اغا اين بچه هه يهو قرمز شد دادزد
من نبودم..
من نبودم
من نبودم
لايك اصلنم خودشو لو نداد

  86873

دیشب رفته بودیم خواستگاری(چیه بم نمیاد؟ففط به شما میاد؟!!خعیلی هم دلشون بخواد.کجا می خوان همچین دسته گلی گیر بیارن؟این جمله آخری از قول مامانم بود!) آغا یعنی قریب به یک ساعت و چهل و پنج دقیقه منتظر شنیدن این جمله کلیشه ای بودم که(خوب بریم سر اصل مطلب)!سکوت محضی (محز،مهض،محظ) حکمفرما بود در حد سکوتی که خونواده دارن اوشین میبینن!بابای عروس هم اومده بود صاف نشسته بود پیش من هر چند دقیقه یه سوال ازم میپرسید.یعنی له له شدم.فک کنم نصف یه بسته دستمال کاغذی مصرف کردم.یعنی تو کنکور این قدر عرق نریختم خداییش!!!

  86871

یادش بخیر دبیرستان...

یه دوستی داشتم تا اون موقع صورتشو اصلاح نکرده بود (زمون ما خیلی تا دبیرستان صورتشون رو اصلاح نمیکردن)
خدا چشمتون روز بد نبیه یه ژیلت خریدم به چندتا از هم کلاسیام گفتم بریم بگیریمش d:
کل دبیرستان و دنبال کردیم تا بلاخره گرفتیم واسه اینکه این همه دویدیم دنبالش نصف سبیلشو زدیم حالا ما دویدیم اون دنبال ما بود (((:
بعد از اینکه کلی خندیدن و دویدن زنگ خورد مجبور شدیم ژیلتو بهش بدیم
تا الباقی جنایت رو پاک کنه .
نمیدونم شب رفته خونشون چی گفته تو خونه ((((:

  86867

یه درسی ما داشتیم کامپیوتر و کاربرد آن در مدیریت...
یه روز تو کلاس کامپیوتر بودیم داشتیم برنامه مینوشتم ناگهان یکی از دخترای کلاس بلند گفت : استاد ببخشید ، کامپیوتر ما شوتینگ دوون شد.....
ما هم خندیدیم که خستگی کلاس دراومد....
در واقع منظورش همون شاتینگ دوون (shutting down) بود....

  86859

امروز وقتی فهمیدیم داریم ورشکست میشیم رفیقم عکسیو از تو جیبش در آورد لبخند تلخی بهم زذ (عکس زنش بود)....
.
.فهمیدم مشکلی بالاتر از ورشکستگی وجود داره به زندگی امیدوار شدم
با لایک شما امیدوارتر میشم .
بزن قلبو

  86855

آقا چند وقت پیش میخواستیم بریم مسافرت خونه یکی از فامیلامون راه دور، ی دیگ مسی بود که باید براشون میبردیم. قرار بود بابام اینا بیان دانشگاه دنبالم ازاون طرف بریم.تو کلاس به مامیم اس دادم با دیگ نیاید جلو دانشگامونااااااا!!!!!
مامانمم همون موقع اس داد ما الان یک ساعته با دیگ دمه دانشگاتونیم!!!!!
همون موقع هم کلاس تموم شد.اصن ی وضییییییی.......
ازاون موقع به بعدم فکو فامیل به بابام میگن عبدوالاحمد دیگی......
همچین فکو فامیله قدرشناسی داریم ما.......خخخخخخخخخ

  86851

"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
یادمه واسه تعطیلات تابستون رفته بودیم خونه داییم تو همدان.یه روز پسر داییام گفتن امروز بریم بیرون دسته جمعی یه حالی عوض کنیم پسردایی بزرگم گفت بریم کافی شاپ بقیشونم قبول کردن.منم که نمیدونستم کافی شاپ چیه رومم نمیشد بپرسم کافی شاپ چیه؟خلاصه دسته جمعی را افتادیم رفتیم کافیشاپ گارسونه پرسید اقایون چی میل دارین؟هرکدوم ی چیز گفتن منم گفتم یه فنجون کافی شاپ لطفا.چشمتون روز بد نبینه همه اونایی که تو کافی شاپ بودن نگاه میکردن یه لحظه حس کردم دارن ازم فیلم میگیرن دیگه بقیشو تا اخر خودتون حدس بزنید

  86841

من هروقت میخوام یه مطلب واسه فورجوک بنویسم مسدود میشه
منم انقدر متنمو یاداوری می کنم که دیگه حالم از چیزی که میخوام بفرستم به هم میخوره و در اخر بیخیالش میشم

  86837

میخوام یه اعترافی بکنم (واقعیه):
بچه که بودم با مامانم که دعوام میشد میرفتم یه ساک کوچیک برمیداشتم و عروسک هام و لباسام رو توش میذاشتم و از در خونه هم میرفتم بیرون به مامانم هم میگفتم دیگه برنمیگردم...برای اینکه مامانم بترسه میرفتم تو پارکینک(حالا اصلا هم نمیترسیدا)...خلاصه بگم بعد از دو دقیقه دوباره تو خونه بودم...
یه همچین بچه ای بودم من!

  86835

الان چن روزه با شوهرم و برادرشوهرم اومدیم شمال،خونه مامانم اینا.
دیروز خالم اینام اینجا بودن،خنده بازاری شده بود اینجا.میخواستم در شیشه سس رو وا کنم زورم بهش نمیرسید،پیمان(پسرخالم)اومده شیشه رو ازم گرفته میگه:کار هر بز نیست خرمن کوفتن...فک کردیم حرفش دامه داره ولی خفه خون گرفت..مامانم با اشاره ب پیمان:...گاو
نر میخواهد و مرد کهن...خخخخخخ سر سفره نشسته بودیم ک گوشیم زنگید،جواب دادم...همین موقعم این دوست کصافتم وخ گیر آورده بوم،داشت مخمو میخورد ب غرآن...گوشیو از خودم دور کردم و چن بار گفتم:الوووو...ال..الوالو...دوبارم زدم روش.بعد قطع کردم. برادرشوهرم برگشته جلو بابام میگه:کره خر عجب مارمولکیه...پیمان خودشیرینم یدونه زد پس کلش و گف: دفه اول و آخرت باشه ک به شوهرخاله ی عزیزتر از جوووونم توهین میکنی...بابامم ن گذاشن نه ورداش،یهو برگشت بش گف: حالا تو چی،آشه ی داغ تر از کاس میشی...هیشکی متوجه سوتیش نشد ک یهو من برملا کردم: آشه ی داغ نر از کاس؟باباجون،منظورت همون کاسه ی داغتر از آش بود دیگه؟...بابامم ب پیمان گفت:پیمان جان،قربون دسدت یدونه تو کله اون میمونم بزن...
ادامه در پست پایینی

  86834

پارسال زمستون رفته بودیم مشهد منم عادت دارم هروقت میرم سفر کلی تیریپ میزنم اونموقع هم کت شلوار وپالتو دستمال گردن داشتم اقا ما هر هتلی میرفتیم که اتاق بگیریم قیمتشون رو دوبرابر میگفتن رفتم تو یه پارک کتم و پالتو و ذستمال گردن رو دراوردم یه پلیور پوشیدم زدم تو شلوار شلوارمم تا جای که راه داشت کشیدم بالا تقریبا تا روی سینم یه کلاه هم داشتم پشتو رو کردم گذاشتم سرم رفتم یه اتاق با نصف قیمت گرفتم

  86827

توی بیمارستان بودم که برای انجان یه نیمچه عمل داشتن منو آماده میکردن ولی به جای بیهوشی بهم یه آمپول خواب زدن که بخوابم . منم از همون اولش گفتم من نمیخوابم تا دکترا رو ضایع کنم . آقا همینم شد و من بعد از چندساعت همچنان بیدار بودم ، آخرش دکتره گفت حالا که نمیخوابی مجبوری بدنت رو سِر کنیم .
اینجا بود که به پشتکارم تبریک گفتم ، هرچند بماند که تا یه روز منگ منگ بودم ... !