دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  87008

« از دفتر خاطرات یک دیوانه »

یه بسته نمک روی میز بود...
من: بابا این هروئـــینه؟
بابام بعد از یه نگاه تاسف بار به من: نه، این کوکائینه... هریوئین ها رو گذاشتم تو کابینت...!!!


من /-:
بابا (-;
مافیا2 )-:
بابای خوش فازه من دارم عایا؟؟؟

  87002

یه بارم نشد ما یه چیزی بخریم برای شادی دلم هم که شده قیمتش نخواستم بالا بره.حداقل پایین نیاد !!
3 ماه پیش یه گوشی خریدم 1 میلیون و دویست هزار تومن.امروز قیمت کردم دیدم شده 800 هزار تومن!!!!!
اونوقت دوستم پارسال لب تاب خرید 1 میلیون تومن.امسال شده 3 میلیون !!!!!!!
یعنی دست هرچی بد شانسه از پشت بستمااااااااااا !!!!!!
خوش شانسا هم باید برن جلو دوستم لنگ بندازن !!!!!!!

  86999

سلام بچه ها
امروز داشتم برای یه کسی کپی میگرفتم بعد دستگاه کپی به جای یکی برگه دوتا برگه داد
بعد دیدم آقاه هی می خواد برگه دیگه رو از پشت سر تو دستگاه بزاره
هیچی دیگه تا اتاق دیگه رفتم ببینم چیزی هست گاز بگیرم یا نه


ولی از وقتی تو 4jokعضو شدم اصلا به دنیا یه جوری دیگه نگاه میکنم والا.

  86994

دیروز خسته و کوفته از بیرون اومدم بعد چن دقیقه مامانم صدام کرد برا ناهار
بعد دیدم یه بشقاب گوجه پخته له شده گذاشت جلوم
گفتم مامان این دیگه چیه؟
گفت املته دیگه!!!!!!!!!!!!!
منم همینجوری متعجب نگاش میکردم
بعد گفت: خب تخم مرغ نداشتیم میگی چی کار کنم؟
به این برکت قسم...

  86984

بچه پسر داییم(4سالشه) اومده نشسته رو پای مامانم منم کنارشون نشستم.
آقا دست کرده تو بینیش
مامانم:نکن دست تو بینیت بده!
تحفه در حالی که دستشو تو بینیش می چرخوند با اشاره بمن:میخام درش بیارم بدمش به این!!!
منo-O
خودش: )
اونی که میخان بدنش به من : |
مامانم: \
آبرو ندارم تو جمعی که این بچه توشه!!!

  86983

یه روز یکی از دوستای قدیمم زنگ زده به گوشیم که من از بانک...هستم شما برنده خوش شانس ما هستین و برنده یک دستگاه سوزوکی ویتارا شدین بهش گفتم برو یکی دیگه سر کار بذار من اصلا این بانک حساب ندارم...بوق بوق بوق.اینا فحشام بود که خودش معرفی کرد خلاصه شانس آورد.

  86973

يك روز دختر خاله م خونه ما بود (اسمش سهيلا ست يه كم چاقه هميشه يه مانتو صورتي مي پوشه با آرايش غليظ وم‍‍ژه مصنوعي)
داشتيم صحبت مي كرديم گفت دوستام همه به من مي گن سيندرلا!!
من يه نگاهي بهش انداختم و گفتم ولي بيشتر به "سرنده پيتي" شبيهي
هيچي بلند شد قهر كرد و از خونمون رفت
فكر كنم ناراحت شد

  86972

آغا اون زندايي و دايي خسيسم يادتون هست؟(پست شماره85320)
رفتمخونشون ديدم داييم داره حرس ميخوره گفتم چي شده؟ميگه بچمو بسيج ثبت نام كردم بيست هزااااااااااااااااار تومن ازمون گرفت.گفتم خوب چيكار ميكنن؟ميگه ميبرنشون اردو و يه جايزه پونزده هزار تومني ميدن يه سري كتابم ميدن.
من:00
داييم:-00000000(همچنان در حال حرص خوردن)

  86966

داشتم پستای بچه ها رو لایک میزدم مادرمم کنارم بود یه پست رو اشتباهی دوبار لایک زدم که پنجره باز شد که شما یک بار لایک کردید مادرم میگه تو دوبار زدی قبول نکرد میگم اره هرکسی فقط یکبار میتونه لایک بزنه میگه خوب بزار من بزنم
الهی فدای مادرم بشم که فکر میکنه خانم صادقی نشسته نگاهمون میکنه که میخواد برای دوبار لایک یک پست یکبار من بزنم یکبارم خودش تا قبول کنه
لایک:سلامتی مادرای عزیزتون

  86961

ما بچه بودیم جرعت نداشتیم پامون و جلو مامان بابامون دراز کنیم، حالا دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم شنیدم یه گودزیلاهه داره به مامانش میگه:حداقل بریم خونه ی مامان جون دو ساعته مارو این جا معطل کردی! بدبخت مامانه هم هیچی نگفت.
من :-O
مامانه :|
گودزیلاهه :((
سازمان حمایت از کودکان D:

  86960

لعنت به دهنی که بی موقع باز بشه
ی سری کار اداری داشتم رفتم انجام بدم .خیلی شلوغ بود با کلی خواهش والتماس از خانم متصدی که کار منو سریع انجام بده برم وقتی پروندمو گرفت طبق عادت که به دوستام بجای تشکر میگم خیلی اقای برگشتم به خانمه گفتم خیلی اقای خانم یهو برگشت با اخم گفت بله! منم فهمیدم سوتی دادم امدم درستش کنم حول شدم گفتم اخ ببخشید می خواستم بگم خیلی خانمید اقا
هیچی دیگه هنوزم کارم انجم نشده

  86959

بابام زنگ زده آژانس میگه سلام آقا اتوبوس دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من:o-o
مامانم:O-O
پست اولمه همکاری کنین خواهشا

  86954

رفتم میوه فروشی گیلاس بخرم
میگم آقا کیلویی چنده؟؟
میگه:4500
میگم باشه یه پلاستیک بده بریزم
میگه اگه خودت بریزی 5000 هزار کیلویی!!!
میگم مگه دستای من و تو فرق داره!!!
دیگه حرصم گرفت اونجا نخریدم
چند مغازه پایین تر رفتم خریدم
خیلی میوه ش قشنگ تر بود
تازه خودم ریختم تو پلاستیک کیلویی 4000

:P

  86952

از وقتی عبدالمالکی آهنگ (خب به درک) رو خونده به هر کی هر چی میگم میگه : خب به درک ...... سرما خوردم فکر کنم ...خب به درک ..... میخوام برم دستشویی ...خب به درک... به مامانم میگم گشنمه میگه خب به درک....بابایی کاغذم تموم شده اومدنی میگیری؟...خب به درک....
بابا علی آقا بیکاری از این آهنگای بدآموز میخونی؟ اصلا من هفته آینده اهنگ (باشه عزیزم) رو با کیفیت عالی روانه بازار میکنم بزنه رو دست این آهنگت... والا سرخورده شدم انقد بهم گفتن به درک
لایک= خب به درک

  86949

aغa ميخوام يه اعترافي كنم
بچه كه بودم(همچين بچه هم نبودما)اومدم كاغذ روغني درست كنم واس خطاطي رفتم يه كاغذ ا-4 برداشتم تا حلقشو كردم تويه ليتر روغن سرخ كردني بعد خشكش كردم!
كاغذ روغني نشد ولي كاغذ كالك شد!بخدا امتحان كنيد
.
.
يه خواهشم از مسافراي كه به شمال مسافرت ميكنن داشتم كه لطفا فرهنگو رعايت كنيد.(با همتون نبودما)