دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  115735

کیـــــــا ماماناشون مثـــل مامانـــــ من بهــشون گفـــته بود شبا آقا شیـــطونه میـــــاد صورتشو لیـــس میزنه صبح صـــورتشو نشورن کثیف میــــمونه؟؟؟؟؟
اعـــترافـــــ میــــــکنم تا7ســـالگی فکرمیـــکردم شبا شیطون میـــاد صورتـــمو لیـــس میزنه صبح با آبـــــ و صـــابون میشــستم حتـــی یه بار خواستــــم بیـــــدار بمـــــونم شیطونه رو ببــــینم خوابم گرفته بود^ــ^
خخخخخخ بچه بــــودیم دیـــگه...

  115731

عاغا ی بار خواسدم برم بانک نزدیک بانک ی بنده خدایی پنیر محلی میفروخ نیم کیلو گرفدم ریخ تو کیسه سیاه داد بهم رفدم تو بانک قسط وام ریخدم اومدم بیرون جلو دره بانک ی موتوری با دوتا سرنشین نیگر داش جلوم ی اسکناس ده هزاری داد بهم گف اینو خوردش میکنی؟ منم تا خواسدم دس ببرم تو کیفم پنیرو از دسدم قاپیدن بردن کصااافطاا حالا منو میگی افتادم دمبال موتوریه میگم مرتیکه نفله پوله پنیر پنش تومنه بیا اینجا بقیه ی پولتو بدم هههههه

  115709

آقا ما یه دبیر ریاضی داشتیم که بطور کامل مسلط به زبان انگلیسی بودحالا ادامه رو داشته باشید.
بچه های ردیف ما خیلی شلوغ بودن این خواس جدامون کنه دراومدبه من گف جاتو بافلانی عوض کن.وقتی جاهامون رو عوض کردیم زل زد توچشام وگف:این دفه جاتو عوض کردم دفعه بعدgo outمیکنمت
ودفعه بعدgo outمیکنمت تو یه کلاس دیگه
ینی قیافه های مارو تصور کنیـــــــــد خودتون......

  115706

یه بار رفتم دکتر،
بهم گفت: وقتی ادرار میکنی! سوزش داری؟
من هاج ُ واج نگاش کردم!
دکتره هم گفت :شاش بابا؛ شاش

  115701

دیـروز(سـه شـنـبـه) سـاعـت 10 صـبـح داشـتـم از سـه راه جـاویـد مـیـرفـتـم بـه طـرفِ دروازه رشـت.
حـوصـلـه نـداشـتـم و افـکـارم درهـم بـرهـم و قـاراشـمـیـش بـود.یـه دفـعـه صـدای مـوسیـقـی کـودکـانـه شـنـیـدم و دو تـا اتـوبـوس تـزئـیـن شـده بـا کـاغـذ رنـگـی و بـادکـنـک کـه پُـر بـودن از بـچـه هـای فـینگیلــی و ریـزه مـیـزه رو دیـدم.دوتـا پـیـرمـرد هـم کـنـار پـیـاده رو نـشـسـتــه بـودن و بـا هـم گـپ مـیـزدن.یـکـی از اونـا پـرسـیـد صـدای چـیـه؟چـه خـبـره؟ اون یـکـی بـا جـدیـت گـفـت خـبـری نـیـسـت بـازم بـیـسـت و دو بـهـمـن شـده دیـگـه.دارن جـشـن مـیـگـیـرن.مـنـو مـیـگـی از فـکـر و خـیـال در اومـدم و یـهـو پـووووف تـرکـیـدم... ههههه
دوسـتـان پـرسـیـدن حـالا اتـوبـوس هـای تـزئـیـن شـده و بـادکـنـکـهـا چـی بـودن ایـن وسـط؟
بـلـه سـوال جـالـبـیـه.روز جـهـانـی کـودک بـود !!! ^_^

  115698

داداشم روز اولی که می خواسته سوار سرویس مدرسه بشه راننده اسمشو پرسیده اونم فامیلشو گفته راننده گفته :اسم کوچکت چیه؟داداشم فکر کرده منظور اسم کوچکترین فرد خونه است گفته:سوده.هیچی دیگه سرویس منفجر شده

  115681

آقا از یه خانومی آدرس پرسیدم میگه اینجارو مستقیم میری
بعد با دستش سمت چپ رو نشون میده میگه میپیچی راست!
میگم خانوم اونکه چپه!!!!
زل زده تو چشام میگه من خودم ده ساله معلمم!!
لیسانس دارم لیسانس!!!
یعنی چپو راستمو نمیشناسم؟؟؟؟
فلکه رو دور میزنی خیابون میوفته طرف راستت بگو چشم!!!!!!؟؟
خواستم بگم من پیادم با ماشین نیستم که فلکه رو دور بزنم بعد برم طرف چپ که طرف راستم بشه!
دیدم خیییلی عصبانی شده گفتم کار به گیسو گیس کشی میکشه جیزی نگفتم!!
کار خوبی کردم آیا ؟؟؟
بچه ها این مردم چشونه؟؟؟

  115672

سر کلاس ریاضی عمومی :
استاد : خب عزیزان ما در اینجا 2 به توان 6 را داریم که به عبارتی برابر میشه با :
یک پشمک بی خاصیت : استاد میشه 36
استاد پس از مکثی کوتاه : عزیزم مشکلی نیست، یه دوره درمان کوتاه مدته که زود میگذره و شما می تونی پس از مدتی به آغوش خونوادت برگردی.
استاد رو به ما : فقط یه معجزه میتونه نجاتش بده، شما فقط براش دعا کنید.

بقیشو دیگه خودتون متصور شوید./
لایک : اللهم اشفع کل مریضا. الهی آمین

  115670

توی دانشگاه بودم داشتم با مخاطب خاص حرف میزدم اون ساکت بود یه چن دیقه ای گذشت من همینجوری داشتم حرف میزدم یهویی صدای اس ام اس از گوشیم اومد نوشته بود مامانم اومد
برگشتم ببینم کسی نفهمیده دیدم همه دارن بهم میخندن حالا منو میگی
خواستم طبیعیش کنم نشد
خو لامصب یه علامتی بده بعد قطع کن آدمو جلو مردم ضایع میکنی
الان همه فکرمیکنن من روانی ام با خودم حرف میزنم

  115667

عاقا وسط درس دانشگاه بودیم. استاد داشت درسو توضیح میداد.چند دقیقه گذشته بود که یه سوال پرسید و من گفتم " اشتراک زمانی " ، که البته جواب هم درست بود .
یهو استاد اخم کردو گفت : تو مطمئنی که این درسو قبلا پاس کردی ؟
من : ها ،چی، برای چی؟
جوابمو نداد، بعد یکی گفت : استاد جوابش "تقسیم زمانه" ؟
استاد : درسته، آفرین.
من رو به استاد : "چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور"
استاد : شما چیزی فرمودین ؟
من : نه عزیزم شما ادامه بده...

خلاصه کلاس ترکید و استاده گفت : "شما از جلسه بعدی نیاین بهتره".
من : " بله قربان !! "
لایک : روز خوشی را برای شما آرزومندیم ( چه ربطی داشت آخه)

  115647

میدونی بهترین کار برای اتفاقای پایین چیه:
1-وقتی حواست نیس جلو جماعتی میخوری زمین ؟
2-وقتی یه سوتی آبدار میدی ؟
3-وقتی دوستت ضایت میکنه و دلت میخوای بکشیش ؟
4-وقتی مامانت به خاطر کاری از دستت شکاره ؟
5-وقتی از یه درسی نمره افتضاح گرفتی و همه فهمیدن؟

در این گونه مواقع آرامش خودتون را حفظ کرده و با یک لبخند ملیح همرنگ جماعت های مثل خود شوید !

  115621

•••°•••°•••°حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
عاقا با مخاطب خاصمون سوار اتوبوس شدیم و من رفتم قسمت آقایون و اون رفت قسمت خانوما
یه دفعه ای دیدم بچه بغل داره میاد سمت من نگو اونجا ی بچه دیده بغل مامانش که خیلی گریه میکرده از مامانش بچه رو گرفته ک شاید بچه بغل خودش ساکت بشه
حالا من بعد از دیدن مخاطب خاصم که بچه بغل کرده داره میاد سمتم:O_o آزاده این چیه؟؟؟؟؟؟ بچه واسه کیه؟؟؟؟؟؟
مخاطب خاصم: حامددددددددددد نگاش کن چقد نازه؟؟ :دی :دی ^_^
من:آره نگاش کردم خیلی نازه.. حالا واسه کی هست؟؟؟
مخاطب خاصم:بغل مامانش گریه میکرد منم ب مامانش گفتم بزاره چند لحظه بغلش کنم شاید گریش بند اومد
من: ببر بچه رو بده مامانش بدو
مخاطب خاصم: نوموخام مال خودمه واااااااااای چقد نازه حـــــــامـــــد
من:برو مامانش داره نگامون میکنه ببر بده مامانش تو اتوبوس ضایعست
مخاطب خاصم:نــــــــــــومــــــــــوخــــــــــام :دی :دی &____&
حالا من 2 ساعته دارم باهاش کلنجار میرم نمیره بچه رو بده مامانش بچه ها شما ی چی بگید خو
لایک: دختر خوب ببر بچه رو بده مامانش انقد حامد اذیت نکن ^__^

  115613

▐▐▐▐▐▐▐▐♪♫♪♫♪♫♪♫♪♫جی جی جین علیرضا

عاقا امروض صبح ببخشید اشتب شددیروز صبح ههههه اصا یه وضی بابام اومده بود مثلا نصیحتم کنه حالا ساعت 4 صبح من خواب خواب
بابام اومد بغلم نشسته میزنه تو سرم پاشو لند هور نماز بخون
من اینطوری شدم:▐○○▐
میگم بابا هنوز اذون نگفتن حالت خوش نیس دیدم صدایی ازش نمیاد برگشتم دیدم نشسته خوابیده
منم برگشتم بخوابم بعد پنج دقیقه دیدم یکی با پا رفت رو پشت پام خورد زمین دیدم بابام با حالت نمیمه خواب داشته میرفته خورده زمین چقد فوشم داد خخخخخخ
حالا گذشته بعد دوساعت اومده با لغت میزنه تو کمرم سیبیل ناصدین شاه تو دهنم اگه دروغ بگم میگم بابا چرا میزنی میگه زر نزن یه دختره زنگ زد کارت داشت من فوشش دادم تازه یاد مخاطب خاصم افتادم که قرار بود برم دنبالش بریم دانشگاه اصا یه وضی دوس دخترم هنوز با هام قهره

نمیدونم این بابامه یا منو از تو جوب پیدا کردن نمیترسن از آخر و عاقبتشون

  115589

با تشکر از ایمان که این خاطره رو یادم انداخت...........
اقا ما پارسال عید رفتیم قم زیارت حرمم خیلی شلوغ بود. خواهر گودزیلای ما گیر داد که منم میخام بیام مردونه نماز بخونم.از این چادر گل گلی ها هم سرش بود.هیچی رکعت آخر زوتر از بقیه میره سجده چادرشم تا شعاع نیم متر پهن میکنه.از قضا اقایی که کنارش نشسته بود رو چادرش میشینه.دوباره زوتر از بقیه پامیشه میبینه چادرش گیر کرده چنان چادرو میکشه طرف از جا در میره میفته رو بغلی و بغلی میفته رو بغلی وبه صورت دومینو صف بهم میخوره....
آقا سلام که دادیم ما و گودزیلا سریع از صحنه جرم متواری شدیم.
اصن یه وضــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!!!!!!!!

  115586

آقا بابام مریضه)الآن خوبه(مهمان اومده بود من از بالای اوپن آشپزخونه ایستاده بودم وتنها داداشم میتونست منو ببینه بهش اشاره دادم که ظرفهای چایی رو جمع کن بیار باشونه هاش گفت به من چه.منم که ناراحت شدم واسه تلافی هرچی شکلک بلد بودم دراوردم.اونم اون وسط غش کرد ازخنده مجبور شد بیاد تو آشپزخونه.مهمانها هم فکر کردن داره به اونا میخنده.
بماند که بعدرفتن مهمانها مامانم دعوامون کرد.ولی ارزششو داشت تا اون باشه دیگه حرفمو گوش کنه
لایک=بی ادب زمان نشناس وآبرو بر