دقت کردین روزای معمولی همه ازدست پختت تعریف میکنن امازمانی که ازبدشانسیت مهمون داری غذات شفته میشه اونوقته که مامان واسه دلداری میگه:قربون دخترم برم هوس غذای شمالی کرده!داداش میگه: آخرش بااین دست پختت مارومیکشی بیچاره شوهر ایندت...اخه چه سری داره چرا اینطور میشه
خاطرات خنده دار
خانوم:D (دیگه عاغا تکراری شده:D)
یه روز خونه یکی از آشناهامون مهمون بودیم،سرناهار،میزبان به آجی ما گفت استخون میخوری؟آجی مام که خیلی حاضر جوابه سریع گفت مگه من سگم؟یه سکوتی فضارو گرفت که قول میدم تا حالا تجربه ش نکردین.....
نگو دست پسر میزبان استخون بود :)))))))))))))
جلو تلویزیون نشستم....احساس میکنم خیلی عصبانیم...
هی حرص میخورم...
هی عصبانی تر میشم...
هی اخمام بیشتر میره توهم...
بعد الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد دقیقا برای چی انقد عصبانیم:|
هیچی دیگه الان مامان بابام منو آوردن خونه سالمندان از بین پیرمرد پیرزنا دارم پست میذارم...
دوستان روزای تعطیل یادتون نره به ما آلزایمریا سر بزنین...
ی روز که کلاس دوم دبیرستان بودم زنگ تفریح آخر دوستمو تو حیاط دیدم که پشتش به من بود منم رفتم ی پس گردنی آبدار بهش زدم ولی وقتی برگشت متوجه شدم اون دوستم نیست بلکه ناظم مدرسس که لباس آبی به مثل مال دوستم پوشیده
هیچی دیگه همونجا فلنگو بستمو الفرار تا ی هفته جرأت رفتن به مدرسه رو نداشتم بعد رفتم مدرسه گفتن ی هفته اخراج و ناظم تمام عقدشو روم خالی کرد آخر سرم انضباط بهم 15 داد
لایک: خدا ازش نگذره
لایک: حقته
اغا ما تابستون پارسال با دوستام با یه کاروان که همشون زن و دختر بودن رفتیم مشهد
ما تو اتوبوس حسابی از خجالت اینا در اومدیم(کار به کتک کاریم رسید)
خلاصه رفتیمو مصتقر شدیم
من و یکی از دوستام مسئول اوردن غذا بودی تو راه که غذا عارو می اوردیم یه ناخونگی بهش میزدیم(یه عبعارتی چنگک)
اغا چه روز که داشتیم تو راه به این غذا ها چنگک میزدیم............چشمتون روز بد نبینه همون خانوادهای که باهاشون دعوا مون شد جلو چشممون ظاهر شدن ما رو میگی فقط دلم میخواست برم محو بشم تو افق اب بشم برم تو زمین
استاد داره ی مطلب میگه ک بنویسیم گف"ازآن جهت ک..." بعد کناردستیم روشوکرده ب من(خوب دقت کنید) میگه"ازآن"چ جوری نوشته میشه؟؟؟؟؟؟؟
خو من الان چی بگم بهش؟؟
خدایا مابا کیا ک نمیخوایم آینده مملکتو بسازیم!؟
همین کارارومیکنید آدم میخادسرشوبکوبه ب این میز دیگ
******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223
ﺩﺧـتـﺮﻩ ﻫـﻤـﺴـﺎﻳـﻤـﻮﻥ((کـبـری سـیـبـیـل)) 15 ﺳـﺎﻟـﺸـﻪ ﺑـﺎﺑـﺎ ﻭ ﻣـﺎﻣـﺎﻧـﺶ ﺭﻓـﺘـﻦ ﺷـﻤـﺎﻝ , ﺩﯾـﺸـﺐ ﭘـﺎﺭﺗـﻲ ﮔـﺮﻓـﺘـﻪ.....
ﺍﻭﻧـﻮﻗـﺖ ﻣـﻦ ﺷـﺒـﺎﯾـﯽ ﮐـﻪ ﺧـﻮﻧـﻪ ﺗـﻨـﻬـﺎﻡ ﻫـﻤـﻪ ﻻﻣـﭙـﺎ ﺭﻭﺭﻭﺷـﻦ ﻣــﻴــﺰﺍﺭﻡ ،ﺻـﺪﺍ ﺗـلـفــﻳـﺰﻳـﻮﻧـﻢ ﺯﻳـﺎﺩ ﻣـﻴـﮑـﻨـﻢ ﺑـﺎ ﺧـﻮﺩﻡ بـﻠـنـﺪ ﺑـﻠـﻨـﺪﺣـﺮﻑ ﻣـﯿـﺰﻧـﻢ ﻣـﯿـﺨـﻨـﺪﻡ ﮐـه یــعـﻨﯽ ﭼـﻨـﺪ ﻧـﻔـﺮ ﺗـﻮ ﺧـﻮنـه ان ﺩﺯﺩ ﻧـیـاﺩ خـونـمـون!!! ^_^
خـیـلی هـنـر کـنـم بـا رکـابـی و شـلـوارکـردی مـعـروفـم خـونـه مـی چـرخـم و بـا پـارچ آب مـی خـورم عـاروق مـی زنـم,اوووووغ !!! ^_^
******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223
یـه بـارم چـنـدسـال پـیـش بـا دخـتـرهـمـسـایـمـون ((کـبــری سـیـبـیـل)) تـو پـارک نـشـسته بودیم رو نیمکت و داشتیم میـحرفیدیم ، یهو دیدم دو تامامور دارن میان سـمـتـمـون ،قبل اینکه مارو کـنار هـم بـبـینن خـودم رو ازش جدا کردم ولی بازم اومدن سمتِ ما و ماموره بـا خـنـده پرسید: خـانـوم و آقا نسبتشون چیه ؟؟؟
قبل اینکه کبری سیبیل حرفی بزنه گفتم:نسبتی نداریم ، آشناییتی هم نداریم ، فقط رو یه نیمکت نشستیم، مشکلیه ؟گفت نه شازده چه مشکلی باشه، گوشیاتونو لطف کنید فقط...به من گفت شمارت چنده ؟!!
شـمـاره ی منـو با گوشـی کـبـری گـرفـت رو گـوشـیش نوشت" عــشــقـم "بهش گفت شما همه ی غـریبـه ها رو عشقم سیو میکنی ؟!؟
بعـد شـمـاره اونـو بـا گوشـی مـن گرفـت...رو گوشی منم افتاد : " خِــپــل "گـفـت خواهـر مـن آخـه واسـه چـی بـا هـمـچـیـن پسری رفـیـق مـیـشـی؟؟؟بـبـیـن شـمـاره شـمـارو چی سـیـو کـرده... !!!
کـبـری جــون حــلالم کــن ^_^
اقا رفتم سر کلاس از یکی از این ترم بوقیا میپرسم استاد ان تایمه (on time)
برگشته به من میگه فکر کنم اشتباهی اومدی استاده این تایمه
یعنی الان سرمو بکوبم تو دسته صندلی یا نظر دیگه ای دارین
K : E @@@@@
ای خدا هر کی رفیق داره ما هم رفیق داریم ، با چهار تا از رفیقا رفتیم پارک برگشتن تو تاکسی گوشیم زنگ خورد ، بعله الهام خانمه ، گوشی رو برداشتم سلام م م م م الهام خانم
حالا حرفای بچه ها
محمد : کامران داداش یه نخ سیگار بده ^_^
وحید : کامران برو بپرس ببین اون قلیون چی شد ^_^
سعید : (با صدای نازک ) کامران جووونم عاشقتم عجیقمممم
الهام : کامران کجایی ؟؟ داری چکار میکنی ؟؟
من :به خدا تو تاکسی دارم میرم خونه ، صبر کن گوشی رو بدم راننده
راننده : خانم دروغ میگه اینجا قهوه خونس ^_^ خخخخ
من : دی : آقای راننده مگه باهات شوخی دارم @@
الهام :اون دختر کی بود ؟؟ من :بابا سعید بود صداشو نازک کرد
سعید : دروغ میگه من دوس دخترشم ^_^
الهام : کامران مگه نبینمت معتاد شدی ؟ دوس دختر گرفتی ؟خدافظ ، من : الو الو الو
بچه ها و راننده : خخخخخ زن ذلیل
حالا رسیدم سر کوچه بچه ها کرایه ندادن فرار کردن ، من : ا کصافطا ااا لنگ راست بابام تو دکمه اینترتون
@~@ بد بختم کردید کرایتون رو هم باید بدم ^_^
روز تولد 17 سالگیم خودم یادم نبود،
اومدم خونه دیدم درقفله چراغ ها هم خاموشه،
یه باد گنده ای ول دادم وسط خونه که انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم،
بعد چراغ ها رو که روشن کردم
دیدم دوستام وسط سالن با کلاه بوقی و برف شادی افتادن کف سالن
هی میخندن بعد یکسری هم سرخ شدن میگن تولد تولدِت مبارک...
کیکم از دست یکی از دوستام افتاد وسط سالن،
خلاصه شب به یاد ماندنی شد.
K : E @@@@@
دیشب رفتم خونه مخاطب فوق العاد خاصم دیدم ناراحتش خورده غمگین نشسته
من : خانوم کوشولویه من چلا ناراحتش خورده ^_^
الهام : کامران اعصابم خورده حال حرف زدن ندارم
من : قربونت برم خانمی چرا ناراحتی خو ؟؟
الهام : حال حرف زدن ندارم
من : دی : دختر چته ؟؟ اگر نگی میرم خونمونا ^_^
الهام : کامران اعصابم خورده ول کن ن ن ن ن ن ن
من :یه یه یه باشددد دیوونه خدافظ من برم خونمون
الهام :کامران واقعا میخوای بری ؟؟میخوای منو تو ناراحتی ولم کنی ؟؟ تو اصلا منو دوس نداری ؟؟ تو نباید از من بپرسی چی شده ؟؟
من :دی: دختر من که پرسیدم چی شده خودت گفتی حال ندارم حرف بزنم ،الهی قربونت برم حالا بگو ببینم چرا ناراحتت خورده ؟؟؟
الهام : کامران حال حرف زدن ندارم @@
من : ای داد بی داد خو من چکار کنم ؟؟؟
الهام : بزار تنها باشم
من : باشدددد
الهام با گریه : کامران واقعا میخوای تنهام بزاری ؟؟؟
من : خدایاااا این دخترا دیووننننننن
الهام : خخخخ شوخی کردم ^_^
@~@
عاقا این این انتخابات شورا بود یکی بود اینقدر تبلیق کرده بود که ما فک می کردیم رای که میاره هیچ نفر اول میشه ولی وقتی نتیجه ها اومد از آخر اول شده بود،،،،،،،، کسی بود که نه تبلیغ و نه خرجی فقط اسمش رو نوشته بود همین شد اول ما ...خخخخخخخخخخخخخ
کیا دارن از همین الآن لحظه شماری می کنن تا زود تر عید بیاد .بعدشم تابستون.خخخخخخخخخخخخخخخ خودم
اسم پسر دوست مامانم پیام . یکبار آمده بود دم در خانه ما که چیزی از مامانم بگیره. اون موقع مامانم تازه اس ام اس دادن را یاد گرفته بود.رفتم به مامانم میگم پیام آمده با کلی ذوق میگه برای من؟ از کی آمده ؟برو عینکم را بیار
من:!!!!!!!!!!!
مامانم :))))))))))))))))))
پیام:(((((((((((((
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534860813










