دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  244694

به دوستم میگم بیا تو فورجوک (اولین بارش بود) برو تو قسمت جوکایِ من،



جوکامو لایک کن اخرش هم ی پنج ستاره بده بیا بیرون، با هزار بدبختی اومد،



بعد میگه همرو لایک کردم، میگم پنج تاره دادی؟ میگه اره، رفتم نگا کردم



دیدم میانگین امتیازم از 4,9 اومده 4,8



میگم رو کدوم کلیک کردی؟ میگه رو همش :|::|:||::|:||:

  244686

‏تو این گرما رسیدم خونه دیدم آب قطع شده کلی فحش دادم ‌با خودم گفتم دیگه اینجا جای موندن نیست نگو فلکه اب خونه رو بستن خوب قبلش یه اطلاع رسانید کنید الکی الکی داشتم مهاجرت میکردم

  244664

یادمه بچه بودم تلوزیون داشت مجلس نشون میداد.
از بابام پرسیدم بابا اینجا کجاست؟
گفت :گاوداری!
اون موقع معنی حرفشو نفهمیدم ولی الان خوب میفهمم :)

  244660

**********abas_m223**********
مـا خـانـوادگـی انـقـد بـدشـانـسـیـم کـه یـه بـار بـیـن خـودم و داداشـم و بـابـام و دایـیـم و مـامـانـم 20مـیـلـیون قـرعـه کـشـی کـردیـم شـمـاره ی اصـغـر قـربـانـعـلی از کـهـگـیـلو بـویـر احـمـد دراومـد 500مـیـلیـونم بـرده بـود خـونـمـونـو کـلـیـه م رو فـروخـتـیـم دادیـم بـهــش!!!

  244626

یه روز عادی تو خونه ما:
من:گوداااااااااااااااااااااااااااااا
خواهرم:گوداااااااااااااااااااااااااااا (فلیپینی زد)
گرد و خاک ناشی از بزن بزن :|
من:مامااااااان باز در قفس اینو باز کردی؟
خواهرم:گودااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من :| اینجانب 19 ساله کیسه بوکس خواهر 12 ساله ام هستم
با تشکر :دی

  244621

‏رفتم فلفل سبز بخرم گفتم آقا فلفلاتون تنده یا شیرین؟
گفت تند میخوای یا شیرین؟
گفتم تند.
گفت پس تنده.
گفتم نیم کیلو بده. ۸ کیلو شیرین هم میخوام از کجا بخرم؟
گفت والا نمیدونم این فلفلا رو به سوسولا میدیم میگن تنده، ورزشکارا میگن شیرینه، ماشالا چه هیکلی!

  244611

‏بچه‌ی خواهرمو بردم کلاس شنا، مربی پرتش کرد تو آب. گفتم چیکار میکنی؟ گفت نترس همه با دست و پا زدن شنا یاد میگیرن. سرشو بردم زیر آب هرچی دست و پا زد نتوست بیاد روی آب؛ فکر کنم خودش شنا بلد نبود.

  244600

مامان بزرگم هروقت منو میبینه میگ آخه حیف نیس دختر به این خوشگلی:)))چادر نپوشه همه ببیننش میگم مادر جون من نمیتونم چادرو نگه دارم بدتر باعث لعن و نفرینتون میشم. اونم همیشه میگ بیا یبار خودم یادت میدم آقا این یباره رسید مامان بزرگم خواست منو ببره مولودی ی چادر عربیم داد بمن منم گفتم بزار واسه دلش این یبارو بپوشم. رفتیم اونجا وارد ک شدیم صابخونه بدوبدو اومد پیشمون با مامان بزرگم احوال پرسی کردو بعد معرفی ِمن یه نگاه خریدارانه بمن کردو گفت



عزیزم کاش مانتو جلو باز نمیپوشیدی حاج آقا الان میاد زشته بیا یه سنجاق بهت بدم بزن جلوش:D
هیچی دیگه تا آخرش وانمود کردیم مانتو جلو بازه :|
مامان بزرگمم ازون ب بعد بهم گیر نداد;d

  244553

خانم همسایمون رفته بود پیش همسایه دیگه حالا مکالمشونو ببینین:
+: همسایـــــــــه نمیدونم چرا دلم خیلی درد میکنه
_:درحال تلاش برای پیدا کردن راهکار(-_-)
پسرخانم_: خاله میخوای من بگم چیکار کنی خوب شی؟؟؟؟
+: بگو قررررربونت برم
پسر: خالـــه میدونی تو باید شیمیایی بزنی تا دلت سبک شه خوب شه. خاله اگه بلد نیستی نشونت میدم چجوری بزنی من هروقت حالم بده این کارو میکنم زودی خوب میشم... نگــــــــــــــــــــا......
+:(0_0)
_:($_$)
پسر: (^_^)
من:
روایت شده خانما از شدت شیمیایی وارده بخار شدن...

  244521

نصفه شب گفتم یذره نت گردی کنم راجب بازی خطرناک مومو سرچ کردم با دیدن عکسش قلبم افتاد تو پاچم ب خودم گفتم آروم باش الکیه دستمو گذاشتم رو عکسه ک نبینمش فقط متنو بخونم دو ثانیه بعد نتیجه گرفتم تا وقتی تو این صفحم امنیت ندارم اومدم بزنم بره
انگشتم خورد رو عکس تمام صفحه باز شد ب مدت چن ثانیه عاشقانه نگام کرد ک دیگ گریم گرفت ازین طرف هرچی رمان ترسناک،فیلم ترسناک،ترسای کودکی همه باهم اومد تو ذهنم یه فحشی ب مربی یوگام دادم ک یهو صدای ظرف اومد سریع دویدم تو حال حساب کردم اتاق والدین نمیشه برم پس خودمو انداختم اتاق داداشم ی بالش از زیر پاش کشیدم دستشو گرفتم خوابیدم پایین تخت از صبحم مث کنه چسبیدم ب مامانم ولی تو خواب همراهیم نکرد گفت بابات خستس(خو مادر من چ ربطی داره!؟) و الان بازم نصفه شبه تو اتاق داداشم پلاسم اما ایندفعه اون رو زمین خوابیده:) و می‌دونم ازونجایی ک هردفعه میام فورجوک اول پستای خودمو میخونم اگه منتشر بشه دیگ هیچوقت این موضوع از ذهنم نمیره:( بخاطر همین داداشم میگ مازوخیسم داری:/
پ.ن خنده دار نبود فقط خواستم شماهم سرچ کنید بترسید:)این یکی بیماریم سادیسمهD;

  244517

یبار رفتم دسشویی مهمون داشتیم :/ بعد من داشتم میترکیدمممممم، تا نشستم، زن عموم اومد گفت پسر عموت (کوچیکه) دسشویی داره.
یکی اینا رو مخن یکی اون بچه هایی ک گوشیمونو میخوان ://

  244497

‏یه سری از طرف مدرسه اردوی علمی رفته بودیم معدن, یکی از بچه ها به یکی از کارگرای اونجا گفت راسته که دوست داشتن کسی که دوستت نداره از کار شما سخت تره؟
فرداش سر صف همه میپرسیدن پس جواد چرا نیومده؟

  244457

چندسال پیش از مامانم پرسیدم که من کی میتونم دوست پسر داشته باشم
گفت هر وقت شوهرکردی هر کاری خواستی بکن
هنوزم به این جمله فکر میکنم :)))))))

  244447

چندروز پیش یه بنده خدایی اومده بود خواستگاری بنده،،
همش با داداشم بهش میخندیدیم و به شوخی می گفتیم این خل شده که توی این اوضاع به فکرِ ازدواجِ

تا این که قیمت یک جهیزیه کاملو درآوردیم...

اونجا بود که فهمیدم خُل منم :|

  244363

ی بار با داداشم دعوام شد... همینجوری داشت کتکم میزد..
برگشتم ب مامانم گفتم مامان این داره منو میکشه جلوشو بگیر... مامانمم برگشته میگه:
محمد نزنش خسته میشی..!!
من:-/
داداشم:-|
سازمان یونیسف:-[
مسوولین رسیدگی کنن لطفا...