دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 244521

تاریخ انتشار : مرداد 1397

نصفه شب گفتم یذره نت گردی کنم راجب بازی خطرناک مومو سرچ کردم با دیدن عکسش قلبم افتاد تو پاچم ب خودم گفتم آروم باش الکیه دستمو گذاشتم رو عکسه ک نبینمش فقط متنو بخونم دو ثانیه بعد نتیجه گرفتم تا وقتی تو این صفحم امنیت ندارم اومدم بزنم بره
انگشتم خورد رو عکس تمام صفحه باز شد ب مدت چن ثانیه عاشقانه نگام کرد ک دیگ گریم گرفت ازین طرف هرچی رمان ترسناک،فیلم ترسناک،ترسای کودکی همه باهم اومد تو ذهنم یه فحشی ب مربی یوگام دادم ک یهو صدای ظرف اومد سریع دویدم تو حال حساب کردم اتاق والدین نمیشه برم پس خودمو انداختم اتاق داداشم ی بالش از زیر پاش کشیدم دستشو گرفتم خوابیدم پایین تخت از صبحم مث کنه چسبیدم ب مامانم ولی تو خواب همراهیم نکرد گفت بابات خستس(خو مادر من چ ربطی داره!؟) و الان بازم نصفه شبه تو اتاق داداشم پلاسم اما ایندفعه اون رو زمین خوابیده:) و می‌دونم ازونجایی ک هردفعه میام فورجوک اول پستای خودمو میخونم اگه منتشر بشه دیگ هیچوقت این موضوع از ذهنم نمیره:( بخاطر همین داداشم میگ مازوخیسم داری:/
پ.ن خنده دار نبود فقط خواستم شماهم سرچ کنید بترسید:)این یکی بیماریم سادیسمهD;