دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  153902

و بازهم ماجرای سوتی های من
اونروز واسه اعتکاف اسم نوشتم مامانم پرسیدکی میری کی برمیگردی؟ گفتم دوشنبه اخرشب میرم پنجشنبه بعد از نماز عقرب وعشا میام. مامانمم بدون هیچ تعارفی گفت ایشالا همون عقرب نیشت بزنهه بعدا فهمیدم چی گفتم ک دیگه کار از کار گذشته بود
من(((((((
مامان@@@@@
نماز مغرب))))
نمازعقرب))))))

  153886

امروز خواهرم بعد از 4روز دل درد کشیدن به زور بردم دکتر قابل ذکر ایشون فوق لیسانس مکانیک خودر و معاون دانشگاهن
ولی از آمپول فرارین!!
دکتر یه پیرمرد باحال بود شوخی کرد بهش گفت :معدت سوزوندی
من احمقم بلافاصله برگشتم گفتم:اوا پس باید بندازمش دور آی سی جدید بذاریم ( خیرسرم ارشد برقم)
قیافه دکتره0-0
قیافه خواهر بیچارم:(
اینم منم طبق معمول:)))))
دلتون بسوزه دکتر بعدش برام بستنی خرید گفت فیوزات داغ کردهppppp:

  153877

با داداشم دعوام شد انگشت دستمو را برگردوند .
جیغ زدم که انگشتمو برگشتوندی!!!وسط گریه پووووووکیدم از خنده!
باز سازی صحنه:
داداشم:^_×
انگشتم:ِِD
درشت نی وکوچولو نی:)
زانوم(من به آرنج میگم زانو! خنگم خودتی!):ااااااااااااااااااا
فعل ماضی استمراری نقلی التزامی:)))

  153869

♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ``♫
بـا دوسـتـم تـو خـیـابـون داشـتـیـم راه مـیـرفـتـیـم یـه دخـتـره از دور دیدـم از اون افـاده ای ها.....
بـه دوسـتـم گـفـتـم حـال کـن سـرکـارش مـیـزارم.....
رفـتـم جـلـو گـفـتـم بـبـخـشــیـد خـانـوم مـیـشـه چـنـد لـحـظـه وقـتـتـونـو بـگـیـرم.....
گـفـت مـزاحـم نـشـو بـرو.....
گـفـتـم فـقـط چـنـد لـحـظـه.....
وایـسـاد گـفـت بـگـو.....
هـیـچـی دیـگـه هـمـیـنـجـوری یـه دو سـه دقـیـقـه نـگـاش کـردم یـهـو گـفـت مـیشـه کارتـو بـگـی.....
گـفـتـم هـیـچـی دیـگـه وقـتـتـو گـرفـتـم مـیـتـونـی بـری......
ولـی دمـش گـرم فـک نـمـیـکـردم بـخـنـده گـفـتـم الـان فـوش مـیـده.....

  153822

اونروز تو تلوزیون شبکه ای فیلم مستند ساعتو نشون میداد بعد یارو در کمال جدیت برگشته میگه ساعتها از گذشته تا الان ابعادو شکلشون تغییر کرده ولی کاراییشون تغییر نکده.
د اخه لامصب انتظار داری ساعت نیمرو درست کنه بیاد بذاره جلوت?
خوب ساعته دیگه کاربردش چه تغییری میتونه بکنه???
اثن یه وزی..

  153815

فقط یه ایرانی میتونه بعد اینکه جواب آزمایشش رو گرفت و سالم بود بگه اینهمه خرج کردم، هیچیم هم نبود!!

  153814

به همین نیمکت قسم
دختره تو وبلاگش نوشت بود
مامانَم داش چایے میخولد
قندم دشتش نبود
هے منو عـہ ماچ میتد عـہ قلوپپپپپپ چایے میخولد
منو عـہ ماچ میتد عـہ قلوپ چایے میخولد
ینے دل اینּ حد من شیلینم
خدای توبه
بعد اومده برا من از شکستای عشقیش میگه

  153789

چند روز پیش حوصله م سریده بود،
گفتم واسه خودم شارژ بفرستم ببینم چی میشه...
رمزِ مربوطه رو گرفتم، پیام اومد که واسم شارژ اومده و اینا. رفتم بررسی کردم دیدم از شارژم کم شده... ولی دوباره اضاف نشده.... :|
آخه من که واسه خودم شارژ فرستاده بودم :(
آخه پس کجا رفت اون 2000 ریال :(
آخه ایرانسل چرا اینقد بی جنبه ست :(

  153788

سوتی مدیر
پدر یکی از بچه ها زنگ زده به مدیرمون گفتگوگوی بینشون:
پدر:سلام آقای....
مدیر:سلام
پدر:من ولی دانش آموز"فلانی"هستم
مدیر:میدونم ولیش هستی،خب چکارشی؟؟؟
پدر:0‎_o
مدیر:^__^
"ولی قبول نیست،فقط پدرومادر"

  153777

من تازه امتحان فرمان دادم و قبول شدم(اولین بار.بله من ازون خوبام)بعد هر چندروز یکبار با داداشم میریم من رانندگی میکنم.موقع برگشت که داداشم میشینه پشت فرمان یجوری رانندگی میکنه که شوماخر اون حس رو نداشته پشت فرمان....
واسه من کلاس میذاره.یادش رفته اولین بار که خواست ماشینو بیاره تو حیاط این نوارهای کنار در ماشین گیر کرد به در حیاط کنده شد....خخخخخخخخخخخ
لایک:دیگه داداشت ماشین نمیده بهت بیچاره ه ه

  153758

یعنی یه جوری جوش زدم که هرکی منو میبینه سریع میفهمه میخوام برم عروسی :(

  153740

دهه شصتيا يادشونه،
اونموقع هروقت ميرفتيم اردو به عشق ساندويچش بود، ساندويچ نصفه! با يه كاغذ كه از زير پيچ شده بود ، تازه سس هم اونموقع مد نبود كه !
اما ميچسبيدا ! هعععععى ، يادش بخير...

  153739

دیروز بعدازظهر داشتم تو اتاق قدم میزدم ، آبجیم ی دفه ای گفت : الان فهمیدم چرا سهراب سپهری هم شاعره هم نقاش ! چون آدم وقتی نقاشی میکشه میتونه درمورد همون شعربگه و . . . ! !
بعدش دیدم داره ی پنجره میکشه و ی چیزاییم کنارش مینویسه !
منم گفتم برم ی برگه بردارمو هنرمو ب تصویر بکشم ! ! !
خلاصه ی نارگیل این شکلی "0" کشیدمو این شعرم سرودم :
یه حسی بهم میگه که گشنمه
یه حسی که هر لحظه همراهمه
محاله با سه وعده راضی بشم
همه فکروذکرم فقط خوردنه :|

  153737

من صبح ها سره بیدار شدنم داستان دارم. . .
جدیدا یه نرم افزار واسه گوشم نصب کردم ، از اونا که صبح باید پازل حل کنید تا صدای کوفتش خفه شه. امروز ساعت 4 صبح شروع کرد به زنگ زدن، قطع نشدنش همانا، حالا واسه آنکه قط شه پولم از ما میخواست ، هیچی دگه، کل اهالی خونه بیدار شدن و اول منو تو اون ساعت مثل سگ زدن بعدم گوشیمو از پنجره پرت کردن برون.
ملت اعصاب ها، والا به خدا

  153735

یه داداش دارم دهه هشتادی
هوا بارونی بود مامانم بهش گفت پسرم آدم اگه زیر بارون دعا کنه خدا زودتر صداش را می شنوه و دعاش مستجاب می شه واسه خواهر دعا کن که تو زندگی خوشبخت بشن واسه خودت دعا کن.......
داداشمم نه گذاشت نه برداشت گفت :خدایا یه مامان جدید به من بده!!!
من 0
مامانم0
قانون حمایت از خانواده0
پسره مامانم داره؟؟؟!!!!