چندوقت پیشا مامانم تو جمع خانواده عموم اینا تعریف میکرد که چند ساله پیش از مدرسه داداشم زنگ زدن که یه جفت کفش بیارین واسه پسرتون کفشش افتاده تو چاه توالت.تو بارون مامانم کفش میبره میبینه داداشم کفش پاشه خوشحال و شاد و خندان و معلوم نیس کی زنگ زده بوده.به اینجا رسید دیدیم پسرعموم داره یجور خاص میخنده یهو منفجر شد و با هر تیکه از بدنش گفت کار من بوده زنگ زدم.....جالب اینجاست پسرعموم اینا یه شهر دیگه ان.
لایک:پسرعمو مردم آزاری داریا...کصافط
خاطرات خنده دار
عاقا یه بار حس گرفته بودم داشتم ادبیات میخوندم که یهو خواجه نظام الملک توسی رو خوندم خواجه نظام الملک سوتی هیچی دیگه موجبات خنده و شادی خودم و اطرافیان رو به مدت یه سال تضمین کردم خواجه نظام الملک توسی هم که الان با یه گالن اسید دم در خونمونه^__^
این هفته یکی از همکلاسیام دیر امد سر کلاس دو صفحه اول جزوه رو نداشت عکس گرفت که بعد کلاس بنویسه
حالا کلاس تموم شده موندم کنارش بنویسه
دیدید که دو انگشته بکشید کنار هم تو گوشی های لمسی تصویر بزرگ میشه(گفتم دیدید چون می دونم بچه های فورجوک همه مثل خودم 1100 هستن)
این تصویر تو گوشی بزرگ کرد حالا برگشته رو برگه هم این حرکت انجام میده
یه بار نه دوباره نه سه بار این کار کرد آخرشم عصبی شد با مشت کوبید رومیز(تاپیر قیمت بنزین والا)
قیافه من o-o
قیافه گوشی ^-^
قیافه خودش بعد فهمیدن سوتیش :((((((((((((
من کل دانشگاه جوییدم تحت تعقیبم
قبلا تو چت به یه دختر گفتم بوگاتی که بابام از دبی آورده برام رو دیدی؟؟؟
گفت کو اگه راس میگی برو کنارش عکس بگیر بفرست ببینم
منم که خدای فتوشاپ یه عکس زدم براش ماااااااااااااااااااه ^_^
بدبخت نمیدونست ما وانت داریم وگرنه سنگ کوب میکرد
باورش شده بود میگفت خوشبحالتون ما پراید داریم^_^
لایک=ای تو روحت ^_^
یعنی امکان نداره تا حالا سر اینکه داداشت لایی کشیده و رختخواب جمع کردن یا پهن کردنش افتاده باشه پاچه تو, تا حالا تویه خونه خون به پا نکرده بشی !!!!
عاغا من ی روز داغون بودم یعنی داغونا اومدم ۴جوک فال حافظ بگیرم حواسم ب مطلبا پرت شد تپل ۱۰ پیج و خوندم و خیلی شیک رفتم خوابیدم
فرداش یادم افتاد من چیکار داشتم اصن
ی وقت فک نکنید من گیجمااااااا نه تقصیر ۴جوکه
زنگ زدم به دوستم میگم فردا چه امتحانی داریم میگه یا ابولفضل مگه امتحان داریم؟... همچین بچه ی درس خونی هستیم ما
سرجلسه امتحان تقلب میکردیم میخندیدیم معلمه قاطی کرده بود نمیدونست واسه چی میخندیم واسه رد گم کنی هم هی همه بچه ها بیرون کلاسو نگاه میکردن میخندیدن معلمه میرفت بیرونو نگاه میکرد میدید کسی نیس یه نگاه به ما ها میکرد دوباره ماها میخندیدم...
بله این جور دانش آموزانی هستیم ما ^__^
عاقا بعد از بیست روز این گوشیمو شارژ کردیم دیدم برام اس اومده خوشحال شدم شیرژه رفتم سمت گوشی دیدم همراه اول اس داده:چطوری رفیق کم پیدایی یه پیشنهاد خوب برات دارم عدد یک رو به همین شماره بفرست تا میلیونر بشی نوشتم بی خیال ما شو نوشت:پس بیا زن بگیر کمکت میکنم نوشتم زن نمیخوام نوشت چرا؟ گفتم پول ندارم گفت برا همین میگم عدد یک رو بفرست تا میلیونر بشی!!!!!!!!!!!عدد یک رو فرستادم براش نوشت:با تشکر دوهزار تومن از شارژشما به خیریه واریز شد!!!!از اون به بعد هرچی اس میدم جوابمو نمیده کسافط ولی خیلی فحش براش فرستادم
خواستم بهتون بگم.پنجشنبه شبش باداداشم نشسته بودیم که مامانم یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده آورد داد بهمون گفت بخورید.من ذوق مرگ شدم ولی بعدش شنیدم گفت زیادی سرخ کردم حیفه بخورید تا باباتون نیومده حرفی بزنه.اون دست مال کاغذی بدید مماغام ریخت..
..و آبی...
.
.. دیشـــبـــ دیـــدم یکــی بــامشــت داره بــه دیـــوار میکـــوبــه.
.... منـــم پــاشــــدم , بــه دیــوار مشــت کـــوبیـــدم
....... اون دوتــا کـــوبیـــد , منــــم دوتـــا کــوبیـــدم ..
. اون ســه تــا زد , منــــم ســه تـــا زدم ..
........ اون هفــت هشــتــ تــا کـــوبیــد مــنم همینجــــور زدم..
.. بعـــد دیـــدم مسیـــج اومــــد , دیـــدم دخــتــره همســایــه نوشتـه:
.... هـــوی بچــه خشــکل مگــه از وقــتـــِ خـــوابــت نگــذشــتــه OــO
.......پـــاشــو بــرو دیــش بــوس لــالــا..^ـ^ مـــرض داری بــه دیــوار مشــت میــزنـــی ؟؟
.. منـــم نوشــتم : نکــنــه تـــو داری واســه خـــودتـــ لونــه میســـازی
. کــه اینـجـــوری بــا نوکـــ میــزنـــی بــه دیـــوار, دارکـــــــــوب ؟؟^ـ^
. .....از صبــح هنـــوز از خـــونــه بیــرون نـــرفتـــم چـــون رفتـــن مســاویســت
............ بــا مــــــــرگـــ .!!
داشتــم میــرفتم مــدرسه هوا خعــلی تاریکـ بود
بـ مامانم میگـم: مامانــی راه گورگـ داری بام نیمیــایی؟
مــامانم : بزار همون گورگــا بوخورنتـ از دستتـ راحتـ بشیـم با پســرم کیفـ میکنــم بــ خدا
مـــن:|
مامانم ^_^
بــرادره محترم ^_«
ینــی مامان بابای واقعیــم دنبــاله من میگــردن:((((
من صبح ها که از خاک بیدار میشم کلا منگم هیچی نمی فهمم :)))))))))))))))
یه صبح از خواب بلند شدم و اماده شدم برم مدرسه سرویسم رسید به جای اینکه بگم سلام با صدای بلند گفتم الووووووووووووووووووووووووووووو!
خودتون قیافه راننده سرویس رو تصور کنید! جای حرف زدن نداره :((((((((((
مامانم سال اول که معلم شده بود معلم یه روستا بود شاگردایی که داشت به داس میگفتن افن دره مامانم خودشو کشت که به اینا گودزیلا ها یاد بده داس نه افن دره ............ آخر سال م خودش هم میگفت افن دره
عاقا!
اون اوایل ک از این حشرکش برقیا-راکتی-دراومده بود...
مامی مارو پشه سوژه کرده بودن
پامیشه اینا رو بکشه دیگه برقو روشن نمیکنه باهمون لامپ کوچیک سرش دنبال پشه میگرده!
ک دیدیم ییهو 4مرد چماق بدست دم درخونمون ظاهر شدن!ک چی؟!
بیدارشین ک دزد اومده خونتون!!!
نگو نورو دیدن فک کردن دزده پاشدن ب یاری خیزند!
حالا بماند ک چگونه داستانو هم آوردیم!
بعللله چنین آدمای باحالی هستیم ما!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535353078










