دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  155414

چندوقت پیشا مامانم تو جمع خانواده عموم اینا تعریف میکرد که چند ساله پیش از مدرسه داداشم زنگ زدن که یه جفت کفش بیارین واسه پسرتون کفشش افتاده تو چاه توالت.تو بارون مامانم کفش میبره میبینه داداشم کفش پاشه خوشحال و شاد و خندان و معلوم نیس کی زنگ زده بوده.به اینجا رسید دیدیم پسرعموم داره یجور خاص میخنده یهو منفجر شد و با هر تیکه از بدنش گفت کار من بوده زنگ زدم.....جالب اینجاست پسرعموم اینا یه شهر دیگه ان.
لایک:پسرعمو مردم آزاری داریا...کصافط

  155411

عاقا یه بار حس گرفته بودم داشتم ادبیات میخوندم که یهو خواجه نظام الملک توسی رو خوندم خواجه نظام الملک سوتی هیچی دیگه موجبات خنده و شادی خودم و اطرافیان رو به مدت یه سال تضمین کردم خواجه نظام الملک توسی هم که الان با یه گالن اسید دم در خونمونه^__^

  155402

این هفته یکی از همکلاسیام دیر امد سر کلاس دو صفحه اول جزوه رو نداشت عکس گرفت که بعد کلاس بنویسه
حالا کلاس تموم شده موندم کنارش بنویسه
دیدید که دو انگشته بکشید کنار هم تو گوشی های لمسی تصویر بزرگ میشه(گفتم دیدید چون می دونم بچه های فورجوک همه مثل خودم 1100 هستن)
این تصویر تو گوشی بزرگ کرد حالا برگشته رو برگه هم این حرکت انجام میده
یه بار نه دوباره نه سه بار این کار کرد آخرشم عصبی شد با مشت کوبید رومیز(تاپیر قیمت بنزین والا)
قیافه من o-o
قیافه گوشی ^-^
قیافه خودش بعد فهمیدن سوتیش :((((((((((((
من کل دانشگاه جوییدم تحت تعقیبم

  155395

قبلا تو چت به یه دختر گفتم بوگاتی که بابام از دبی آورده برام رو دیدی؟؟؟
گفت کو اگه راس میگی برو کنارش عکس بگیر بفرست ببینم
منم که خدای فتوشاپ یه عکس زدم براش ماااااااااااااااااااه ^_^
بدبخت نمیدونست ما وانت داریم وگرنه سنگ کوب میکرد
باورش شده بود میگفت خوشبحالتون ما پراید داریم^_^
لایک=ای تو روحت ^_^

  155369

یعنی امکان نداره تا حالا سر اینکه داداشت لایی کشیده و رختخواب جمع کردن یا پهن کردنش افتاده باشه پاچه تو, تا حالا تویه خونه خون به پا نکرده بشی !!!!

  155368

عاغا من ی روز داغون بودم یعنی داغونا اومدم ۴جوک فال حافظ بگیرم حواسم ب مطلبا پرت شد تپل ۱۰ پیج و خوندم و خیلی شیک رفتم خوابیدم
فرداش یادم افتاد من چیکار داشتم اصن
ی وقت فک نکنید من گیجمااااااا نه تقصیر ۴جوکه

  155344

زنگ زدم به دوستم میگم فردا چه امتحانی داریم میگه یا ابولفضل مگه امتحان داریم؟... همچین بچه ی درس خونی هستیم ما

  155325

سرجلسه امتحان تقلب میکردیم میخندیدیم معلمه قاطی کرده بود نمیدونست واسه چی میخندیم واسه رد گم کنی هم هی همه بچه ها بیرون کلاسو نگاه میکردن میخندیدن معلمه میرفت بیرونو نگاه میکرد میدید کسی نیس یه نگاه به ما ها میکرد دوباره ماها میخندیدم...
بله این جور دانش آموزانی هستیم ما ^__^

  155313

عاقا بعد از بیست روز این گوشیمو شارژ کردیم دیدم برام اس اومده خوشحال شدم شیرژه رفتم سمت گوشی دیدم همراه اول اس داده:چطوری رفیق کم پیدایی یه پیشنهاد خوب برات دارم عدد یک رو به همین شماره بفرست تا میلیونر بشی نوشتم بی خیال ما شو نوشت:پس بیا زن بگیر کمکت میکنم نوشتم زن نمیخوام نوشت چرا؟ گفتم پول ندارم گفت برا همین میگم عدد یک رو بفرست تا میلیونر بشی!!!!!!!!!!!عدد یک رو فرستادم براش نوشت:با تشکر دوهزار تومن از شارژشما به خیریه واریز شد!!!!از اون به بعد هرچی اس میدم جوابمو نمیده کسافط ولی خیلی فحش براش فرستادم

  155299

خواستم بهتون بگم.پنجشنبه شبش باداداشم نشسته بودیم که مامانم یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده آورد داد بهمون گفت بخورید.من ذوق مرگ شدم ولی بعدش شنیدم گفت زیادی سرخ کردم حیفه بخورید تا باباتون نیومده حرفی بزنه.اون دست مال کاغذی بدید مماغام ریخت..

  155291

..و آبی...
.
.. دیشـــبـــ دیـــدم یکــی بــامشــت داره بــه دیـــوار میکـــوبــه.
.... منـــم پــاشــــدم , بــه دیــوار مشــت کـــوبیـــدم
....... اون دوتــا کـــوبیـــد , منــــم دوتـــا کــوبیـــدم ..
. اون ســه تــا زد , منــــم ســه تـــا زدم ..
........ اون هفــت هشــتــ تــا کـــوبیــد مــنم همینجــــور زدم..
.. بعـــد دیـــدم مسیـــج اومــــد , دیـــدم دخــتــره همســایــه نوشتـه:
.... هـــوی بچــه خشــکل مگــه از وقــتـــِ خـــوابــت نگــذشــتــه OــO
.......پـــاشــو بــرو دیــش بــوس لــالــا..^ـ^ مـــرض داری بــه دیــوار مشــت میــزنـــی ؟؟
.. منـــم نوشــتم : نکــنــه تـــو داری واســه خـــودتـــ لونــه میســـازی
. کــه اینـجـــوری بــا نوکـــ میــزنـــی بــه دیـــوار, دارکـــــــــوب ؟؟^ـ^
. .....از صبــح هنـــوز از خـــونــه بیــرون نـــرفتـــم چـــون رفتـــن مســاویســت
............ بــا مــــــــرگـــ .!!

  155284

داشتــم میــرفتم مــدرسه هوا خعــلی تاریکـ بود
بـ مامانم میگـم: مامانــی راه گورگـ داری بام نیمیــایی؟
مــامانم : بزار همون گورگــا بوخورنتـ از دستتـ راحتـ بشیـم با پســرم کیفـ میکنــم بــ خدا
مـــن:|
مامانم ^_^
بــرادره محترم ^_«
ینــی مامان بابای واقعیــم دنبــاله من میگــردن:((((

  155280

من صبح ها که از خاک بیدار میشم کلا منگم هیچی نمی فهمم :)))))))))))))))
یه صبح از خواب بلند شدم و اماده شدم برم مدرسه سرویسم رسید به جای اینکه بگم سلام با صدای بلند گفتم الووووووووووووووووووووووووووووو!
خودتون قیافه راننده سرویس رو تصور کنید! جای حرف زدن نداره :((((((((((

  155279

مامانم سال اول که معلم شده بود معلم یه روستا بود شاگردایی که داشت به داس میگفتن افن دره مامانم خودشو کشت که به اینا گودزیلا ها یاد بده داس نه افن دره ............ آخر سال م خودش هم میگفت افن دره

  155244

عاقا!
اون اوایل ک از این حشرکش برقیا-راکتی-دراومده بود...
مامی مارو پشه سوژه کرده بودن
پامیشه اینا رو بکشه دیگه برقو روشن نمیکنه باهمون لامپ کوچیک سرش دنبال پشه میگرده!
ک دیدیم ییهو 4مرد چماق بدست دم درخونمون ظاهر شدن!ک چی؟!
بیدارشین ک دزد اومده خونتون!!!
نگو نورو دیدن فک کردن دزده پاشدن ب یاری خیزند!
حالا بماند ک چگونه داستانو هم آوردیم!
بعللله چنین آدمای باحالی هستیم ما!