امروز از کنار یه آرایشگاه رد شدم رو درش نوشته بود:
میکاپ عروس با آرایش خلیجی همیشه فارس^_^
من دیگه حرفی ندارم:|
خاطرات خنده دار
امروز امتحان ریاضی داشتیم دبیر ریاضی مراقب جلوی من بود .امتحان 10 شروع می شد از اول امتحان نگاش رو برگه من بود
خواستم بلند شم .این نذاشت تا اخر جلسه منو نگه داشت اخرشم یکی محکم زد پس کلم گفت گوزن کوهی نفهم این می شه این
(اشاره به یکی از سوالای تستی) دوباره یکی دیگه زد گفت خاکبر سر این میشه این دوباره زد .....تا اخرش جواب همه ی سوالارو
گفت.البته با کلی حرفای قشنگ وعاشقونه خخخخخخخخخخخخخخخخخ
غروب بابام اومده خونه میگه بدو بیا که نیمه گمشده تو آورمد!!!!!
من با سر از تو دیوار خودمو رسوندم به بابام....
دیدم پلاستیک سیب زمینی دستشه بهش اشاره میکنه.
کلا ما خانواده داماد دوستی هستیم :))))))
يه بارم دوتا بليط مفتي سينما بهمون دادن واسه يه فيلم وحشتناك توي سينما 5 بعدي . چون قبلش رفته بوديم پارك تخمه و چايي دنبالمون بود... هيچي ديگه از بس فيلمه وحشتناك بود يك كيلو تخمه رو خورديم بعدش مجبور شديم يه چايي هم بزنيم بشوره بره پايين . در همين حين يكم چايي ريخت كف سالن ...
الان شما خودتون قيافه متصدي سالن رو پس از پخش فيلم 5 بعدي وحشتناك و مشاهده مايعات زرد رنگ در كف سالن تصور كنيد..
انقدر صحنه طبيعي بود وقتي داشتيم مي رفتيم بيرون خودمم شك كردم!!
چند روز پیش پشت ترافیک بودم که یه پسره که داشت چسب زخم میفروخت اومد کنار شیشه ماشنو گفت: آقا چسب زخم بخر دیگه...
منم با کلی احساس گفتم: ای بابا! اگه هموشون رو هم بخرم نه زخم من دوا می شه نه زخم تو ...!!! (کاملا فلسفی و احساساتی)
.
.
اونم نه گذاشت نه ورداشت: اه اه اه... پول نداری بگو نمیخرم این زر زرا چیه میگی ....
.
.
. ملت اعصاب ندارنا!!!
آقا يه روزي تو تابستون من و رفيقام رفته بوديم بيرون و تشنمون شده بود ... ٤ تا آبسردكن كنار هم ديديم و خوشحال شديم و رفتيم سمتشون ولي هيچكدومشون آب نداشت ... مام عصبي شديم گفتيم اينا ك آب نداره پٓ كدوم مردم آزاري اينارو الكي گذاشته اينجا ...
يه ذره ك دقت كرديم ديديم اونجا يه مغازه بود كه از اين جور چيزا ميفروخت ...
فروشنده هم يه تيكه بهمون انداخت ولي خداييش خيلي خنديديم !!!
ﺳـﺮ کلاس ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾـﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻫﻢ ﯾﻪ
اقای ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭﺳاﻝ ﺑـﻮﺩ,ﻣﻨﻢ ﻫﻤﯿـﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘـﻢ ﺳﺮ ﮐـﻼﺳﺶ ﻫـﺮ
ﻫﻔﺘـﻪ ﯾـﻪ ﻧﯿـﻢ ﺳـﺎﻋﺖ ﺑﺮﻡ ﺑﯿـﺮﻭﻥ یا دیر بیـام !!!
ﯾـﻪ ﺟﻠسـﻪ ﮐﻪ ﺍﻭﻣـﺪ ﺩﺭﺳـﻮ ﺷـﺮﻭﻉ ﮐﻨـﻪ ﺩﯾﺪ
ﻣﺎﮊﯾﮏ ﻧـﺪﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺯﺍ ﺑﭽﻪ ﻫا ﮔﻔـت ﺑـﺮﻩ ﺑﯿـﺎﺭﻩ
ﻣـﻦ : ﺍﺳـﺘﺎﺩ ﻣﻦ دارم ﺑـﺪﻡ ﺧـﺪﻣﺘﺘﻮﻥ ؟؟؟ﺍﺳﺘـﺎﺩ : ﻣـﻤـﻨﻮﻥ ﻣﯿﺸﻢ
ﺩﺍﺩم بـﺶ
ﯾـﻪ ﭘﻨﺞ ﺩﯾﻘـﻪ ﮔﺬشت ﮔﻔﺘـﻢ ﺍستاد بـا اجازه مـا
ﺑﺮﯾـﻢ ﺑﯿـﺮﻭﻥ ﺗـﻮ ﻫﻤﯿـﻦ ﺣﯿـﻦ ﮐـﻪ ﺑﻠﻨـﺪ ﺷــﺪﻩﺑـﻮﺩمﺑـﺮﻡ
ﺍﺳﺘـﺎﺩ : ﮐﺠـﺎ؟ !!! ﺑﺸﯿــﻦ ﺳـﺮﺟﺎت|:
ﻣﻨـﻢ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭘــَﺲ ﻣــﺎﮊﯾﮑﻤـﻮ ﺑــﺪﻩ دیرم شده بابام دم دره....
امروز خسته و کوفته از امتحان اومدم خونه مستقیم رفتم خوابیدم. ظهر موقع ناهار مامانم اومده صدام میکنه میگه: شهرزاد مامان پاشو ناهار...
من:بهش بگو خونه نیس!!
فقط سوال من اینه که مامان بابای من چه گناهی کردن من دخترشونم؟!
:|
اقا جونم براتون بگه اون زمون که ما دانشجو بودیم من خیلی دانشجوی خوبی بودم تو کل این چهار سال حتی یه بار هم کاغذ و خودکار و کتاب با خودم سر کلاس نبردم
خیلی هم اهل درس خوندن برای امتحان نبودم کگه امتحانش خیلی مهم بود
یه درس داشتیم اسمش ارزشیابی بود یه کتاب خیلی بزرگ هم داشت خیلی کتابش ترسناک بود
یه روز تو خوابگاه که خیلی بیکار بودم این کتاب رو دستم گرفتم شروع کردم ورق زدن یک از بچه ها اومد
تو اتاق گفت وای چرا داری می خونی ؟ امتحان داریم ؟ کی ؟ تا کجای کتاب ؟
بعد مثل پلنگ دوید سمت اتاقشون که درس بخونه نذاشت یه کلمه جواب بدم
اون رفت یکی دیگه اومد کتابو دستم دید جیغ زد وای تمتحان داریم بعد مثل پلنگ دوید و رفت
منم برای اینکه چند تا کشته تو خوابگاه ندیم قید کتاب و زدم خوابیدم ساعت 2 نصفه شب بیدار شدم دیدم
همه بیدارن دارن ارزشیابی میخونن اصن 134 وضعی
اینجور من ادم تاثیر گذاری بودم :|
چو پرسپولیس مباشد، تن من مباد(اختصاری)
اینو یه نفر توی شبکه نسیم تعریف کرد منم اینجا می نویسمش:
چند سال پیش، رفته بودیم مسافرت. وسط راه بودیم رسیدیم به یه شهری. خلاصه خانواده بهم گفتن بریم چای خانه چای بخوریم. عاقا رفتیم توی چای خانه. به مرده گفتیم برامون چای بیار. مرده o-O
خلاصه برامون چای اورد و ما هم خوردیم و ازش پرسیدم چه قدر میشه؟
گفت هیچی!
گفتم چه طور هیچی؟این همه برامون زحمت کشیدی چای اوردی.
دستمو گرفت و بردم بیرون و تابلو رو بهم نشون داد...
دیدم نوشته چاپخانه :|
داشتم تو خیابون رد میشدم دیدم رو در 1 مغازه و چنجا دیگه 1 کاغذ اطلاعیه زده شده....رفتم خوندم ببینم چیه
اینم متنش:
کیف پول زنانه با فلان مشخصات پیدا نکردی؟؟؟؟ اگه پیدا کردی به این شماره تماس بگیر...مدیونی اگه زنگ نزنی......
ینی مردمو زیر دین خودش گذاشته ها
عاقا امروز سر جلسه امتحان
جواب یه سوال مظفرالدین شاه بود
خودمو کشتم تا به دوستم برسونم
خخخخخخخخخخخ بعد از امتحان فهمیدم خانوم به جا مظفرالدین شاه نوشته
مصطفی ولی نژاد ^___^
دوست باهوشه من دارم ؟؟ :)))))))
یادش بخیر ، یکی از معلمامون هی میومد میشست روی نیمکتای ردیف و اول !
یه روز بچه ها رفتن روی نیمکت ردیف اول با غلط گیر یه عالمه قلب و نقاشی کشیدن ؛ معلمه هم بدون اینکه نیگا کنه نیشست !
دلم خیلی براش میسوزه ! طفلک مانتوش مارک بود !
D:
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ :
- ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺷﻤﺎﺭﺗﻮﻧﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ
- ﻧﺨﯿـــــــــــــﺮ
.
.
.
.
.
.
ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩ ...
آقا چند وقت پیش همه رفته بودن عروسی و من و داییم و دختر خالم، تنها بودیم. برای شام داییم گفت که زنگ بزنیم پیتزا بیارن . ما هم قبول کردیم.
داییم زنگ زد 118 شماره ی پیتزایی که اسمش پیتزا شهرزاد بود رو بگیره.
تا یارو گوشی رو برداشت داییم گفت :سلام خسته نباشید، شماره پیتزا
شلوار رو می خاستم.
آقا من و دختر خالم داشتیم فرشارو چنگ می زدیم داییم داشت هرهر می خندید.
راهنمای 118 متوجه نشد که داییم چه سوتی داده، فکر کرد داریم مسخرش می کنیم قطع کرد.
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535354390










