دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  155706

شوهر خواهرشوهرم معلم عربیه ولی دین و زندگی هم درس میده.میگفت یه بار امتحان گرفتم این حدیثو نوشتم:همه گناهان در اتاقی است و کلید ان در دروغ است.کلمه دروغو جاخالی دادم.یکی از دانش اموزا تو جاخالی نوشته گم شده است0_0
جالبتر از اون کار ایشون بوده که بهش نمره هم داده@_@

  155683

خانومم تو مسافرت خونه خالم اینا برگشته بهم میگه مگه تو با ما نمیای بازار؟ میگم واسه چی؟ میگه واسه این که کرایه تاکسی رو حساب کنی!
یعنی عاشقانه ترین انتظاری بود که یه تازه عروس می تونست از آقاشون داشته باشه، اونم جلو فک و فامیل
آیا بی کاربرد نشان دادن همسر تا این حد کار خوبیست؟

  155659

سر کلاس یکی از دانشجوهام پرسید:استاد چطور سوال میدین؟ چندتا سوال میدین؟ از کجا سوال میدین؟از این جور سوالها
تا امدم جواب بدم یکی از بچه های کلاس نمک پروند گفت:استاد یه سوالایی میده که ما تاحالا ندیدم ما هم یه جوابهایی میدیم که استاد ندیده تا الان ندیده
منم یه لبخند ژکوند زدم گفتم :اره عزیزم اونوقت یه نمره هایی میدم که تا الان ندید
یه دانشجو دارم آتیش پاره فوری برگشت گفت: ماها تا حالا 20 ندیدم یعنی استاد 20 میدین؟!!!!!!!!!!!!
اینه دانشجو حاضر جواب :)))))))
پی نوشت: بچه های خوب و درس خونی هستن 20 حقشونه 20 تو دستشونه

  155644

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه‌ای
گفت یا آب است یا خاک است یا پروانه‌ای!
گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟
گفت یا برق است یا باد است یا افسانه‌ای!
گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه‌ای!
گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو؟
گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانه‌ای!

  155635

ترم پیش سر امتحان ریاضی 1 بودیم تازه میخواستن سوالارو پخش کنن که یکی از خانوما گفت استاد میشه برم یه آب به صورتم بزنم؟آخه خیلی استرس دارم.
منم گفتم : چقدر استرس داری آروم باش_ بیخیال امتحان و قانوناش..
مش سعید هستم با سابقه 5ترم روفوزگی در درس ریاضی 1. با لطف و عنایت تعالی و کرم استاد.
مش سعید بادمجون پیوند خورده با میمون

  155633

چندوقته پيش يه روز صبح عموم خوشحال وخندون اومدخونه ما
گفت مژده بچه ها تو يكي از بانكها برام ماشين دراومده
مام همچين ذوق مرگ شديم
داداشم ازاون ور گفت:خب عموجان حالا چقدي تو حسابت بود؟
عموم برگشته ميگه:وااااااا مگه واسه جايزه بايد حسابم داشت؟؟؟؟
ديگه قيافه مارو خودتون تصوركنيد!!!!
(يكي ديگه بوددرست با اسم وفاميلي عموم )ولي خدايي خوش به بخت واقبالش.....

  155622

-عاشقانه+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥
امروز اِس دادم به حانیه بهش میگم: عَیال میخام بهت یه چیزی بگم
حانیه:o_O , بگو
من: آخه میترسم ناراحت شی بیخیال اصن ولش کن مهم نیس :|
حانیه: بگو بگو بگووووووو 8_8
من: آخه میترسم ناراحت شی میشه بیخیال شی ؟؟
حانیه: نعه , حامد تا کیلیپس سارا رو نکردم تو حلقت بگو 0_o
من: چش چش چرا عصبانی میشی عَیال میگم ولی دعوام نکنیا
حانیه: اَه بگوووووو دیگه ه ه ه ه
من: حانیه راستش میخام بگم , منو ببخش اگه اذیتت کردم,اگه سربه سرت گذاشتم ,اگه ناراحتت کردم,راستش خاستم بگم من باید برم,ینی دیگه وقتشه که برم و نمیتونم بمونم,منو ببخش دلم میخاد بمونم ولی دیگه نمیتونم بمونم باید تَرکِت کنم, خوبی بدی دیدی حلال کن...
... و بعدش چند تا نقطه گذاشتم اومدم پایین نوشتم اگه یه روزی رفتم آلمان اینجوری بهت اس بدم خوبه ؟؟
حانیه: بی مزه ... اگه بری دیگه نه من نه تو :((((
من: چرااااااااا ؟؟؟ o_O
حانیه: خب تو رفتی تکلیف من چی میشه این وسط ؟؟
من: خب تو هم با خودم میبرم دیگه , میای باهام ؟؟
حانیه: آره آخ جون کی میریم حالا ؟؟
من: دیگه وقتشو نمیدونم ولی تو زعفرانیه یه خیابون داره اسمش آلمانه ,هیشکی بدش نمیاد اونجا خونه داشته باشه تو رو نمیدونم
حانیه: حامددددددد دستم بهت برسه کشتمت ت ت ت ت
من: عَیال عَیال به شخصه اسید خوردم ببخشیدددد
###فدات بشم که انقد پاک و ساده ای حانیه###

  155600

داشتیم از تونل رد میشدیم .. که یکی چند تا بوق متوالی زد ..
گفتم : مرتیکه خر انگار عروسی ننشه که داره بوق میزنه ..
نگو بابام داشته بوق میزده ..
هیچی دیه ... پیاده روی تو بیابونم خوبه ... :)

  155596

آقا یه روز تو سالن مطالعه بودیم که یکی از دوستام اومد پرسید میدونی فلانی کجا میشینه?
یه نگاهی به میزهای اطراف کردم و بهش گفتم مثل بقیه رو صندلی میشینه
کمی فکر کرد دید حرفم کاملا منطقیه

  155581

دیروز داشتم موهام و رنگ میکردم اونم چه رنگی؟کاهویی
از رنگم اضافه اومد یهو چشمم خورد ب امیر که خوابیده هیچی دیگه کلی ابتکار روش ب خرج دادم،اونم ک خسته و خواب سنگین اصن تکون نخورد منم دو پا داشتم دو پا دیگم قرض گرفتم و الفرار...
بله از دیروز گوشیمم خاموشه کی جرات داره روشن کنه؟؟؟
الهی بچم الان شبیه خیار شده خخخخخ
لایک:عجیب کرم داری

  155577

یروز رفته بودم مغازه یارو صاحب مغازه داشت جدول حل میکرد از همکارش پرسید:پایتخت فیلیپین کجاست؟همکارشم گفت نمیدونم.میخواستم بگم مانیل که همکارش گفت بذار از گوگل پیدا کنم بگم منم چیزی نگفتم
فکرمیکنید جوابی که داد چی بود؟ بعد از ده دقیقه گفت:آهان پیداش کردم (ویکی پدیا)
بله دوستان همچنین ملت جالبی داریم ما...

  155573

آفا ما رفته بودیم بازار.تنها هم رفته بودیم.
رفتم یه مغازه کفش فروشی شیک،دوپسر جوون هم فروشندش بودن.منم مثلا خواستم مثله یه خانم وارد شم اما.....
هرکاری میکردم در باز نمیشد.یکی از پسرا بلندشد سرشو به تاسف تکون داد و درو خیلی راحت باز کرد.
در کشویی بووووووووووووووووووووووووووووود
آدرس افق کجااااااااس برم خودمو محو کنم که همون یه ذره آبرویی هم که داشتیم رفت

  155568

امروز سر جلسه امتحان،يكي از مراقبا خوابيده بود...
فك كن يه مراقب سر جلسه امتحان بخابه:))
اينقد خنديديم...همچين قشنگم خوابيده بود نامرد.خخخخخخخخخخ

  155551

تو خونه همه از من نظر می پرسن
نه به خاطر اینکه نظرم مهم باشه ها نه !
فقط برای اینکه خلاف نظرم عمل کنن :|

  155516

سه سال پیش بود..می رفتم کلاس کامپیوتر
بعد جلسه دوم استاد اومد سر کلاس..این قسمتی هست که از تو properties عکس آیکونو عوض میکنی
داشت اونو یادمون میداد
وقتی خوب همه چیو یاد داد گفت : حالا عوض کنید ببینم یاد گرفتید یا نه ؟
منم گشتم و گشتم از بین اون همه آیکون شکله هست دستشو دراز کرده جلو به حالت گدایی o_O اونو انتخاب کردم
نام فولدرم گذاشتم : بـــــــده در راه خدا
استاد که اومد چک کنه بدبخت اینقدر خندید همونجا ولو شد رو زمین