جشن عقدکنان خواهرم بود.
مادر داماد هم داشت با همه احوال پرسی می کرد که رسید ب من
حالا صحبت های بین من و اون:
بعد از سلام و تبریک
اون : ایشالله واسه تو بشه
من : ممنون ایشالله واسه شما بشه
ینی شانس آوردم که سرو صدا زیاد بود و نشنید و گرنه . . .
قیاف اون :|
قیافه من 0_©
قیافه شوهرش 0_o
خاطرات خنده دار
با دوستم رفتیم موبایل فروشی
فروشنده گفت چنوع موبایلی میخواین
دوستمم شروع کرد به دادن مشخصات که دوربینش اینجوری باشه و ارزون باشه اندرویدش هم بالا باشه و از آخرم اومد تریپ خارجی ورداره گفت گرانیتم داشته باشه ^_^
منو فروشندهO_o
من الکی مثلا میدونم گرانیت چیه : گفتم حالا حتما گوشیت باید گرانیت داشته باشه^_^
فروشنده :حالا این گرانیت چی هست¿¿¿
دوستم وای شما چقدر خنکین گرانیت همون عبارت انگلیسی ضمانته دیگه
فروشنده : انگلیسی گفتنت تو حلقم اون گارانتیه نه گرانیت
یعنی کل فروشگاه رفت هوا
من الان دارم این پستو خارج از جوه زمین براتو میذارم
^_^
ی مختصر توضیح:
من کارمندم ومسُول ی سری ثبت نام.پشت شیشه مدارک لازمو برای ثبت نام زده بودم.یکیش عکس 3*4 بود .دیدم ی آقایی برای ثبت نام مدارکشوداره آماده میکنه هی داره این جیب اون جیب دنبال عکساش میگرده .گفت چی شده!گفت اینجا زده 3 . 4 تا عکس. دارم دنبال عکس میگردم!!!!!!!!!!!فک کن!عکس 3در چار 3 .4 تا عکس. حرفی واسه گفتن نمونده
هیچ وقت یادم نمیره ۶ سالم بود ماه رمضون بابام بامیه خریده بود، نمیذاشت بخورم میگفت موقع افطار همه با هم میخوریم.
منم طاقت نمیاوردم هى میگفتم بامیه میخوام بامیه میخوام.
باباى منم اعصابش خورد شد پا شد دست و پامو گرفت کل ۱ کیلو بامیه رو به زور داد به خوردم.
تا ۲۰۰ گرم اولش خیلى خوب بود، ولى بعدش…
شبیه بامیه شده بودم!
هنوزم که هنوزه بامیه که میبینم کهیر میزنم!!
خدایا شکرت که با لیسانس برق میرم کارگری برق میکنم تا بم بگن ((برقکار)) نگن ((بدکار))...
احســــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــان
اقا داشتم از پله بالا میرفتم حالم بد بود سرم گیج رفت از پله ها پرت شدم پایین با سر خوردم زمین یه 10 متر روی زمین غلط خوردم مشکل تنفسیم عود کرده دارم نفس میزنم دختره در اومده میگه پاشو پاشو عجب فیلمی بازی کردی خیلی باحال بود دمت گرم !!!( اگه همکلاسیم نبود حتما خفه میشدم )
ها ها ها
با خواستگارم رفتیم تو اتاق حرف بزنیم بهش میگم خب شما دوست داری زن زندگیت چه ویژگی داشته باشه؟
میگه؛ ویژگی مهم نیس فقط خونه وماشین وپول داشته باشه!!
منم گفتم؛به شرطی که توام دستپختت خوب باشه!!
شوهر هسسسسسسسسسست ولی آدم نیستن!!!!!!!!!
امتحان ادبیات داشتیم،
همه امتحاناشونو داده بودن به جز یه نفر.
معلم ازش پرسید:
مشکلت چیه؟
گفت سئوال 3:
معنای ضرب المثل نوش دارو پس از مرگ سهراب را بنویسید.
معلم گفت:
خب،دقیقا مشکلت کجاست؟
ـ اجازه،نوش دارو کیه سهراب میشه ؟
داشتیم با خواهرم اینا میگشتیم. خواهرم بارداره یهو دلش آب پرتقال خواست.شوهرش رفت 2 نوع آب پرتقال گرفت با چند تاآبمیوه دیگه.اولی رو باز کرد دیدیم قیافه اش رو 1 جوری کرد که چقدر بد مزه است و نمیتونه بخورتش
بعدی از این تکدانه ها بود باز کردیم خورد و خوشحال و خندان تا تهش خورد
یکی از اون بد مزه رو دادم به شوهرم میگم بگیر آب پرتقال بخور
میگه : نه نمیخوام
میگم: بگیر زیاده
اونم هی تعارف میکرد که من نمیخوام بده آبجی بخوره
منم گفتم : این بد مزه بود آبجی نمیخوره تو بخور
مثلاً میخواستم تعارف کرده باشم
بنده خدا شوهرم
مونده بود چی بگه
امروز جلسه اول بود رفتم دیدم سه نفر بیشتر نیومدن همشون از بچه های پایه ترم قبل
به پیشنهاد یه بنده خدایی که اسمشو نمیبرم ریا نشه (من نبودمااا)قرار شد اسم فامیل بازی کنیم!!!!
حالا فقط جواب ها رو نمیگم
رسیدیم به اشیا از ش یکیشون نوشته:شمشیر بروس لی!!!!!!!
حالا همه اینجوری شدن@_@
شمشیر بورس لی داریم مگه؟!!!!!!
چنان قیافه حق به جانبی گرفته بیا و ببین برگشته میگه:من رفتم سر قبرش اویزون بود
یعنی خلاقیتش تو حلق اینا دیگه کی هستن
پریروز کنکور ارشد داشتیم. حالا چن دیقه قبل شروع امتحان یکی از بچه ها گفت:بچه ها میتونم یه سوالی بپرسم. ماهم همه سوادمونو جمع کردیم همگی گفتیم بپرس. گفت به نظرتون سحر رو کی کشته(تو فیلم همه چیز آنجاست).
الکی مثلا میخواست بگه من استرس ندارم. یانه؟؟!!!الکی مثلا میخواست بگه من اصلا درس نخوندم و فیلم نگاه کردم
عاغا یه بار ما پنج شیش ساله بودیم...یه تلویزیون سیاهو سفید داشتیم..یه رو یه فیلم از جکی جان گذاشته بودن..توی اون فیلم داشتن چند نفره جکی جان رو با ترقه.(البته فک کنم ترقه بودا..حلاصه این که درست یادم نیست)میزدن..منم که تو خونه تنها بودم کلی شاکی شدم...گفتم نامردا چند تا به یکی..زود رفتم یه شیلنگ کلفت برداشتم ... زدم تو سر تلویزیون...من هی میزدم و حال میکردم از این که دارم چند نفرو نفله میکنم.هههه جو گیر شده بودم...در حد الکی.خحححخ بعدم با یه چوب افتادم ب جون تلویزیون تا میخورد زدمش...ینی تلویزیون از نود و شیش ناحیه شکسته بود...داشت ازش دود بلند میشد...بعد که بابام اومد خونه با افتخار داستان کمک کردنم به جکی جانو براش تعریف کردم...ولی نمیدونم چرا بابام منو کتک کاری کرد..
به نظرتون از جکی جان خوشش نمیومد؟؟
خخخخخخخ
عاغا یه روز یه دزد از خدا بی خبر اومده بود خونه ما دزدی..!!
ماهم متوجه شدیم یکی اومده تو حیاط گذاشتیم خوب برسه وسط حیاط تا بزنیم شلالش کنیم!!
یهو حمله کردیم بهش با چوب و چاقو و غمه!!بیچاره خراب کرد خودشو
بعد از کلی زد و خورد فهمیدیم که طرف آشناس!!
منو 5 تا داداشامم تا جا داشت زدیمش!!و بعدش بیخیالش شدیم
بیچاره هنگ کرده بود میگف تو شما داداشا فقط سیف الله تون خوبه!!
من که رامینم:|
عبدالله:|
لطف الله:|
یدالله:|
امین:|
بهرام:|
6 ساله که بودم با اینکه دخترریزه میزه ای بودم ولی خیلی قلدر بودم یه داداشم داشتم عاشق من نمیزاشت کسی کمتر از گل بهم بگه یه روز با پسرهمسایمون که 8 سال از من بزرگتر بود دعوام شد منم رفتم داداشمو صدا کردم یه دعوای درست و حسابی با پسر همسایمون کرد طوری که دست پسره شکست الان تقریبا خانواده هامون 30 ساله همساین منو پسر همسایمون وتقریبا 14 سال با هم حرف نزدیم ولی الان من و ایشون داریم خرید جهیزیمون و انجام میدیم
ولی خداییش من عاشقشم ^_______^
چن روز پیش بابام اومده میگه تو به کی خیلی افتخار میکنی(میخاست بگم خودش!!^__^) منم خیلی جدی اومدم گفتم به خودم، واینقد این افتخار زیاده که کمیم واسه شما صادر میکنم تا بهم افتخار کنین!!^__^
دیگه مجبورم نکنید قسمت تلخشو بگم!!!:|
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535354393










