دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 194715

تاریخ انتشار : اسفند 1393

من یه عادت بد دارم که تند نماز میخونم ولی این عادت واسه من امروز داستان جالبی ساخت. تو اتوبوس بودیم که راننده واسه نماز نگه داشت. رفتیم وضو گرفتم و نماز اول رو خوندم که یه مرد میانسالی اومد کنارم نشست و شروع کرد به نصیحت کردن که نماز رو باید با آرامش بخونی و . . . که البته راست میگفت. خلاصه دیدم آدم متدین و خوبیه شمارشو گرفتم که اگر مشکل دینی داشتم باهاش تماس بگیرم. بعدم نمازمو خوندم و اومدم بیرون که دیدم اتوبوس داره راه میفته. آقا کفشامو دستم گرفتم و هرجور بود با سوت و داد و بیداد نگهش داشتم و سوار شدم و فهمیدم که ساعت راننده گذشته و باید سریعأ حرکت کنه . هر چی به راننده گفتم بابا این رفیقمون داره نماز میخونه گوش نکرد و رفت. بعدشم یه پیامک واسش فرستادم که : دوست عزیز گاهی باید تند نماز خوندنم بلد باشی. ولی در کل خیلی دلم به حالش سوخت.