بابام از سرکاراومده
گودزیلامون که هشت سالشه تو حمومه
بابام برقو خاموش کرد داداشم داد زد وحشیییییییییییییییی
الهی آب خوش از گلوت پایین نره…
بابام گفت علی منمااااااااا…
اونم رفت درستش کنه گفت اااااااا ببخشید
من فکر کردم شیما بود آخه اونم از این غلطا زیاد میکنه…
خخخخخخخخخخخخخ قیافه بابام در اون لحظه :|
قیافه منو مامانم:))))))))))))))))))))))))))
یکی بیاد منو جمع کنه دارم کیبوردو گاز میزنم….
خاطرات خنده دار
کلاس سوم ابتدایی بودم خطمم تو افساید !! تصمیم گرفته بودم یه سرو سامونی به خط داغونم بدم *^_^*
آقا ما نشستیم مشق شب ببنویسیم : سر کشای «ک» و «گ» رو خیلی بلند گذاشتم و همه ی حروفو رو یک خط صاف چیدم ...
فرداش معلممون اومد تکلیفا رو نگا کنه ....
هیچی دیگه تا دفتر ما رو دید یه نگا به ما کرد و یه نگا به دفتر با کتابش چنان کوبید پس کلّم که فک کنم مخچم سه سانت جا ب جا شد 0_o
هر چی میگفت بگو کی مشقاتو برات نوشته هی من از تحول براش میگفتم و قسم و آیه می اوردم که خودم نوشتم هیچی دیگه آخرشم باور نکرد کار خودم بوده منم واسه جلوگیری از خطرات احتمالی ( کوبیده شدن مجدد کتاب بر فرق سرم ) تصمیم گرفتم به همون روال سابق بنویسم ...
بعله و اینگونه شد که اولین شکست زندگیمو خوردم و خرچنگ ها و قورباغه ها هم همچنان به زندگیشون رو برگه های دفتر اینجانب ادامه دادن ...
چندوقت پیش رفته بودم یک مأموریت مهم که یک جلسه مهم هم داشت. تأخیر زیاد شده بود و وسط جاده اومدم پیاده شم از ماشین که زاررررت یک خورده شلوارم پاره شد. تو اون بیابون نخ سوزن؟
حالا وقت تنگ، شلوار پاره، از اونجام هی زنگ که دیر شد و.... دیگه تصمیم بر این شد که بریم.
رفتیم تو جلسه و همه مدیران اون مجتمع بودن شلوار من با هر تکونی که می خوردم صدای خررررررت بیشتر پاره شدنش میومد. چفت خودمو گرفته بودم که بیشتر پاره نشه ولی به اندازه یک وجب شده بود. بعد از جلسه رفتیم بازدید محوطه با مینی بوووس، هی سوار شو هی بیا پایین، هربار که می خواستم برم بالا می گفت: خ خ خ خ خررررت.
خدا نیاره براتون مردم از خجالت دیگه همه فهمیده بودن و شده بوذم سوژه خنده و می گفتن بی خیال بابا راحت باش. وقتی شب رسیدم خونه از پشت کمر تا زیر فاق شلوارم پاره بود خیییییلیه ها فک کن...
آخه من نمیدونم شادی های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره
که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن D:
عاقا اونروز داشتم دنبال یه اسم شیک و باکلاس واسه گروه میگشتم با هزار تا بدبختی یکی پیدا کردم. حالا بگین چی؟
میمون های جنگل آمازون. :-/
تازه جالب اینجاست یارو گفته بود ما هفت هشتا گروه با این اسم داریم.
من دیگه حرفی ندارم و از همینجا به اون دوست عزیز خسته نباشید میگم.:-S
مامان بزرگ من خان زاده است و به شدت معروف به کله شقی(چرا اونجوری نگاه میکنید من اصلا گردن نمیگیرم اخلاقم کپی مادر بزرگمه خخخخخ) پاش خیلی درد میکرد راضی شد امده پیش دکتر من(پستهای قبلیمو بخونید اشنا میشید باهاش یه پیرمرد باحال و شوخه)
حالا هی دکتر به مامان بزرگم میگه:خانوم باید این دارو مصرف کنید
هی مادر بزرگم میگفت:نه نمیخوام
دکتر:پس قرصهای قبلی چطور نوشتن برام
مامان بزرگم:خواهش کردن ازم
منo_O
دکتر@_@
مامان بزرگم:-)
من و دکترo_O
بازم من و دکتر@_@
بمیرم برای دکتره خخخخ
سلام اسم من عليه واولين پستمه و12 سالمه
اين خاطره ي كه ميخوام براتون تعريف كنم مال تابستونه كه كلاس تقويتي ميرفتم.
يه دوست داريم يه پايه از من بزرگتره خيلي پرته تابستون اون كلاس رياضي ثبت نام كرد ماهم كلاسمون يه ساعت ديرتر بود زود تر ميرفتيم كه يه دست فوتبال بزنيم . وسطاي بازيمون بود يه دفه ديديم عين بز داره ميدوه بقيه هم دنبالشن گفتم چيشده گفت اومدم كلاس رياضي وسطش فهميدم كلاس زبانه در رفتم بقيه هم افتادن دنبالم كه بگيرنم .
اميدوارم خوشتون اومده باشه.
درگذشت هادي نوروزي رو به همه پرسپوليسي ها تسليت ميگم.
وقتی دوتا دوست میخوان معذرت خواهی کنند و روابطشون رو حسنه کنند همدیگرو بغل میکنند و حرف میزنن
حالا دوست من بخاطر اینکه ازش دلخور بودم و باهاش حرف نمیزدم خواست معذرت خواهی کنه
اینم مراحلش:
از پشت پریده روسرم میگه اگه گفتی من چه خری ام؟؟
بعد دستاشو برداشته و محکم زده به کمرم
بعد پریده بغلم زر میزنه
بعد دوتاییمون باهم شروع میکنیم جیغ زدن
همکلاسی هاهم که این کارهامون عادت دارن هیچی نمیگن
حالا فهمیدین روابط ما چجوری حسنه میشه یا بیشتر توضیح بدم؟؟؟؟؟
میدونستم بد شانسم اما ولی نه تا این حد
که بیان دستمو بگیرن ببرنم وسط تا برقصم برق بره!
آقا ما یه رفیق داریم عشق ترسوندنه
و یکی از تفریحات سالمش اینه که وقتی باهمیم و دختر بچه بامزه میبینه رو به من میگه بیا این بچه رو بدزدیم
آقا یه بار تو کوچه تو ماشین نشسته بودیم که یهو دیدیم دختر کوچولوی همسایه از خونشون اومد بیرون و به سمت ما میومد شاد و خندون
که کرم رفیقمون گل کرد و با صدای بلند گفت بیا اینو بدزدیم
آقا دختره اینو شنید سرعتشو کم کرد وایساد یهو زد زیر گریه که منو ندزدید وگرنه به مامانم میگم
منم داشتم فرمونو گاز میگرفتم
خلاصه بچه هه با گریه و حفظ فاصله از اونور کوچه رد شد و رفت سر کوچه
وقتی برگشت ماهم پیاده شده بودیم
طفلک دیدم بستنی خریده واسه خودش
تا مارو دید دوباره زد زیر گریه و گفت : نه تورو خدا منو ندزدید میرم به مامانم میگم
بعد بدو بدو رفت خونشون درحالی که جیغ میزد
آقا ما یه مدت خندیدیم بعد دوتاییمونم دلمون سوخت واسش
فکک کنم بستنی زهرمارش شد
روانی هم خودتونید
پسرداییم میگفت:وقتی بچه بود شب میخواست بخوابه
موهاشو یه طرف جمع میکرد صاف میذاشت رو بالش بعد میخوابید
که صبح پاشه موهاش مثل موهای سوباسا تو فوتبالیست هابشه.
خخخخ!!!
یعنی ما دهه ی هفتادی ها یه همچنین اُسکلایی بودیم جان تو.
۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ
♥♥♥ سلام
دیروز بابامو بردم بیمارستان .(پاش ضرب دیده آتل گرفتن پاشو.)اونجا پسر دایی مامانمو با زنش دیدم .نشسته بودن تا نوبتشون بشه.بعد یه خانمه بدو بدو اومد میخواست بره تو پسر دایی مامانمم گفت:خانم نوبت ماست .زنه هم بدونه توجه به اون رفت تو مطب.پسر دایی مامانمم انگار نه انگار که دکتر اونجاست در مطب و باز کرد به خانمه میگه:خانم خیلی بی (خوب برادر من بی چی؟؟؟)بعد یه سری هم از تاسف تکون داد اومد بیرون.حالا من اونجا دارم صندلی های بیمارستانو با اون همه میکروب و آلودگی گاز میگیرم بهش گفتم چی بهش گفتی.میگه هیچی ولش کن از اون بی تربیتا بود .اون وسطم زنش با ناز میگه :چرا گذاشتی بره تو.پسر داییمم میگه ولش کن خانمم معلوم بود از اون بی تربیتاس.
یعنی همچین فامیلای دربو داغونی داریم ما.
معلم مون میخواست کفش های تون جلو بسته است پاهاتون بیش تر عرق میکنه
گفت:کفش هاتون در بسته است پاهاتون بیش تر عرق میکنه
کفش در بسته:*--*
کفش در باز:*-*
کفش جلو بسته :^----^
علمه ما داریم اخه؟
خودش هم متوجه نشد خخخخخخ
عاقا اونروز داشتم دنبال یه اسم شیک و با کلاس واسه گروه میگشتم با هزار تا بدبختی و بعد از تلاش های زیاد بالاخره یکی یافتم. حالا اگه گفتین چی بود؟
میمون های جنگل آمازون :-/
بعد جالب اینجاست یارو گفته بود ما هفت هشتا گروه با این اسم داریم.
آقا من به شخصه حرف دیگه ای ندارم.
تولد دوستمون بود
بهش میگیم کادو چی گرفتی یه غم خاصی امد تو چشاش؟!
بعد کلی اصرار گفت:هیچی دیشب برام تولد گرفته بودن همه خاله ها و دایی ها و عموها و عمه ها بودن خانواده نامزدمم بودن ,مامانم یه تراول پنجاهی به عنوان کادو گذاشت رو میز بلافاصله بعدش بابام یه تروال صدی گذاشت ,کلی ذوق کردم امدم برش دارم بابام زد رو دستم تروال پنجاهی رو برداشت,کلا با خاک یکسان شدم
بابای دوستمون:-)
خود دوستم:-(
فامیلاشون:-D
نامزدشo_O
ماها@_@
خو پدرهای محترم نکنید بچه افسرده شد خخخخخخخ
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531701513










