ل

لِــیــلـی

@مهدیس18 · ۷۴ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۰۱ رأی)

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

ﻟـﺤﻈﻪ ﺍیست ﺑﻌﺪ از ﺑــﻮﺳﻪ. . .
ﻫﻤــاﻥ وقتیکه لب ها ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟـُﺪا ﺷـﺪﻩ ﺍﻧﺪ. . .
ﻭ. . .
ﺭﻭﺣَﺖ ﻣـَﺸﻐﻮﻝ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﮐــﺮﺩﻥِ
ﻃﻌﻤـﯽ است. . .
ﮐﻪ ﭼـﺸﯿـــﺪﻩ . . .
ﻟﺤــﻈﻪ ﺍیست ﺑــﻌﺪ ﺑﻮﺳﻪ. . .
ﮐﻪ ﭘـــﯿﮑﺮﻫﺎ ﮐــﻤﯽ ﺍﺯ ﻫـﻢ فاﺻﻠﻪ ﻣــﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ. . . .
ﻭ ﭼِﺸــ ــﻢ ﻫﺎ. . .
ﺟـاﯾﮕﺰﯾﻦ ﻟــَﺐ ﻫﺎ ﻣــﯽ ﺷﻮﻧﺪ. . .
ﺁﻥ "ﭼَﺸﻢ ﺩﺭ ﭼَﺸﻢ ﺷـُﺪﻥ". . . .
ﺁﻥ "ﺩﺭ ﻫــﻢ ﺁﻣﯿﺨﺘـﮕﯽ ﺷَﻬﻮﺕ". . . .
و. . .
"ﺷــَﺮم ان ﻧـــﮕﺎﻩ" . . .
ﺑﻪ ﮔﻤـاﻧﻢ جــــان ﺭاﺑــﻄﻪ است. . . .

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

امروز،بیشتر از همیییشه میخواستمت...
طبق معمول نبودی! شاید شیفت بودی...
شاید رفته بودی خرید..
شاید خواب بودی..
شاید قهر بودی..
شاید دانشگاه بودی...
شایدم...پیش خدا بودی!
آره..پیش خدا بودی :(
+نبینم خم به ابرو بیاري مردِ من!
من خییییلي صبورم...
خدا چشمای علي منو بگیر،بذا فک کنه همه چی روبه راهه!

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

ﻣــــــــﻦ ﺍﮔﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿــــــﺨﻨﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﺨــــــﻮﺷﯽ
ﻧﯿﺴﺖ...
ﻣﯿـــــﺨﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﺩﻫﺎﻡ ﯾــــــﺎﺩﻡ ﺑــــــــــﺮﻩ...
ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾــــــﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﺮ ﻧﺸـــــــﻢ....
+ بچه هایی که اسمم رو داخل پستشون اوردن،خیلی لطف دارین،بیاد همتون هستم!
التماس دعا
یا علی..

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

دیشب تا خوده صبح،آغوشم برای آغوشت بغض کرد...
بیمعرفتِ دوست داشتني...
+خدا فقط اینو از قول من بهش بگو:
به خاطر نگاه های ترحم آمیز مردُم برگرد علي...مردمي که هیچي از درد من نمیفهمن...
مردمي که بودن کنارشون خستم کرده بیمعرفت...خسته ام علي..خییلی کم اوردم...اگه راهی داره برگرد...
بچه ها؟! میشه کسي که رفته تو آغوش خدا،برگرده؟؟

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

*آخرین شب*
شب بود...ساعت تقریبا 10..
داشتیم شام میخوردیم(قرمه سبزی)..
دوست علی زنگ زد،گفت حتما امشب باید حرکت کني که صبح واسه همایش اینجا باشي..همایش مهمیه!
علي قبول کرد و گوشیو قطع کرد...
گفت:لیلي باید یکی دو ساعت دیگه حرکت کنم که صبح بموقع برسم..
گفتم:عــــلـــي؟! تو دیشب شیفت بودی،نخوابیدی اصلا،اذیت میشي پشت فرمون بشیني!خسته ای!زنگ بزن بگو نمیری!
خندید..
گفت: پس من واسه چي رانندگی نشون خانومم دادم؟خب تو ام باهام بیا،من اگه خوابم گرفت تو کمکم رانندگي کن...
سریع حاضر شدیم!
وسایلي که میخواستیمو آماده کردم...
دلشوره ای که اونشب داشتم خیلي برام عجیب بود!زیر لبم الا بذکر الله تطمعن القلوب میگفتم اما انگار بیفایده بود!
آیة الکرسي میخوندم..اثر نداشت!دلم آروم نمیشد!
ساعت حدودا 12:30 حرکت کردیم...
از دم خونه من نشستم پشت فرمون،علي چشماشو بسته بود،اما باهام حرف میزد،میفهمیدم خسته س...
نمیدونم چقد گذشت...نمیدونم چیشد...
نمیدونم چرا انقدر اونشب اون جاده ی لعنتي شلوغ بود...
دو طرفه بود..
خروجي اصفهان...
نفهمیدم... تریلي از روبرو...و...علي زنده بود!
تو بیمارستان...چند روز بعد...شاید خدا حواسش نبود!بود؟ نمیدونم....
……………………………………………………………………………………………………………………………
شاید اگه اون شب دوست علي زنگ نمیزد و اصرار کنه که علي حتما بره...
شاید اگه من نمیرفتم باهاش و خودش پشت فرمون مینشست...
شاید اگه شب قبلش شیفت نبود و خستگي باعث نمیشد اجازه بده من رانندگي کنم...
شاید اگه اونشب اونقدر اون جاده شلوغ نبود...
شاید اگه راننده ی اون تریلي خوابش نمیبرد...
شاید...شاید...شاید...
شاید اگه این اتفاقا نمی افتاد،الان علي پیشم بود!
الان سومین سال زندگيِ مشترکمون بود!
به قولِ سحر،از شما چه پنهون سه ساله لب به قرمه سبزی نزدم!!

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

همیني که اینروزا بیش از حد بهانه گیر شدم و دل تنگیام خیییییلی زیاد تر شده...خودش یعني خیلي حرفا....
همیني که واسه رفتن سر خاکش پنجشنبه و جمعه نمیشناسم...یعني خیلي چیزا...
عليِ بی رحمِ دوست داشتني...
همیني که من امروز به راننده ی آژانس کاملا بی اختیار آدرس خونه ی خودمون رو دادم،خونه ای که باعشق ساختیمش،یعني خیلي چیزا از ذهنم پاک نمیشن...
یعني تو،در مقابل همه ی این حال و روز من مقصری پسر خوب!
‌............................……………………………………………………………………………………
آقا کامران لطف دارین شما،منم خاطرات قشنگتون با الهام خانوم رو خیلی دوست دارم:)
امیدوارم همیشه از کنار هم بودن لذت ببرین... گفتید قراره برید!کجا؟؟؟؟
hisssssss
به آبجیت هدیه دادیم...روحش شاد :(
ویک ویک،همیشه بخند،دختر بهمني،لطف دارین بچه ها،ممنونم..
قرمه سبزی بی ترشی،خوشبخت باشید :)

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

ســــــحـــــرم خیلی مخلصم ^____^
_____________________________________________________________
آقا حامد سلام،خیلی ممنون،شما خوب هستین؟اوضاع رو به راهه؟
والا ما بی احترامی نکردیم،بیادتون هستم..
راستی چه خوب انگلیسی حرف میزنین :))) روزگارتون خوش :)
میم مثِ...
پست 185618 بخش عاشقانت عالی بود مهندس.. حالمو خیلی عوض کرد :(
فریاد زیر آب
مرسی عزیزم لطف داری،اگه جایی اشکت سرازیر شد،دلت شکست من رو هم دعا کن :(
Ti!iti!ish
سلام عزیزم...خوبي؟ اوضاع پات چطوره؟
پستات رو خوندم...فقط یه کلمه: متاسفم :(
میدونم از دست دادن تکیه گاه چقدر سخته...از خدا واست صبر خواستم :( امیدوارم دلت دیگه غم نبینه..
آبان - marzi - nafisjam - Nima(o_o) anzali - avid yani khoshbakht - مژگان خانوم
پری خوشجله
بیادتون هستم بچه ها،دلتون پاکه،دعام کنین..

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

«زمستان ۱۳۹۰»
-علی؟
-ها؟
-عــــلی؟؟؟؟
-بله لیلا جان،بله؟
-علیییییییی؟؟؟
-چته دختر؟ [همراه با داد]
-داد نزن میترسم :((
-لیلی...نگا چی به روز خودت اوردی:( چقد درد کشیدی تا پانسمانش کردم واست:(
من دیگه هییییچوقت نمیبرمت پیست،فهمیدی؟
-[سکوت]
-میگم فهمیدی؟؟
-آره فهمیدم:( [گریه]
-گریه نکن لیلا!میدونی عصبیم بد ترش نکن!
اونروز..وقتی با اون دستای مردونش پامو پانسمان کرد..فهمیدم که بهترین پرستار دنیاست...
اونروز..وقتی اون خشم چشماشو دیدم،فهمیدم اونقدر عاشقمه که بخاطر زمین خوردنم اونجوری باهام دعوا میکنه...
اونروز فهمیدم خیییلی خوبه آدم شوهرش پرستار باشه..
اما امروز میگم،خیییلی سخته پا تو هر بیمارستانی که میذاری،هر پرستاری ک میبینی،بغض کني و با خودت بگی: چی میشد اگه علی منم زنده بود؟
واقعا خدا...چی میشد؟!

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

مني که امروز واسه توام چایی دم کردم،چجوری برم بشم خانوم خونه ی یه مرد دیگه؟
مني که هنووووزم که هنوزه منتظرم...
منتظرم صدای در بیاد و با اون چهره ی جذاب و قشنگ مردونت که پر از خستگیه وارد اتاق بشي و بگی:واااای لیلی چه شیفت خسته کننده ای بود...
بدو بپر بغلم خستگیم در بره،بدوم سمتت..
پس خوب باز کن گوشاتو...
من تا ابد لیلیِ تو میمونم.. من تا ابد مال تووووو میمونم!
تو پیش خدا خوش بگذرون..
+خدا ایندفه گوشاشو چشماشو نگیر...بذا ببینه چی به روزم داره میاد... :(

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

*ali khal li* :
ای منم بد نیستم...میگذرونیم،شکر!
*میم مثِ...*
فاین تنکس:) چه خوب که مطابق رشته ی درسیم باهام حرف میزني مـِسـتـِر مجتبي :)
میدوني که من کِیلی فارسی را بلد نیست :D
*توسکآ*
سلام لیلا،خوبی؟
من لیلا ام،اول شخص غایب سحره... چه خبرا؟ خوش میگذره؟
اوضاع رو براهه؟
*armiya Arman*
سلام..پستاتون رو خوندم..داغون شدم:(
قدر اون دختر کوچولو رو بدونین..امیدوارم همیشه واسش بابای خوبي بمونین،خیلی خوبه آدم از عشقش یادگاری داشته باشه،ان شاالله که خدا واسه همدیگه نگهتون داره...
بازم میگم قدرش رو بدونین:)
*مژگان* :
خدانکنه عزیزم..اره راضیم به رضای خدا!
*آقا سعید من و اون* :
ینی چی پست اخر؟!
اینجام میخواین مث اون خراب شده بشه؟ هر کی میاد همش میخواد بره!
2khtari az jn3 baran- alone for ever - پرنده ی شکاری-مهتا 74-خانومــي-دختر بهمنی-آرشیدا-دلداده عاشق-آقاحامد-ترنج بانو-NAZANIN- aida- luminous - avid yani khoshbakht-
Daryaaaa-R____M بیادتون هستم و اگه لایق باشم دعاتون میکنم... شرمنده اگه اسم کسیو نیوردم...
بیاد همه ی بچه های پاتوق هستم...

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

یاده نگات داره دیوونم میکنه بی انصاف....
خاطره هات،آتیش به جونم میزنه بی انصاف....
نمیخوام گله کنم ، اما ....
انصاف نیست که سهم من از عشق قشنگمون، دو تا حلقه باشه که هر دوش تو دست منه...
یا یه مشت خاطره که هر شب مجبورم زیر و روشون کنم..یا چند تا عکس...
انصاف نیست!مگه نه؟

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

دلم لک زده واسه اونموقه ها...
دلتنگ پوشیدن پیرهن مردونه هاتم...
نگام کني..
بخندی..
زل بزنم توچشمات..
بخندم..
بگي :لیلییییییی؟؟؟
بگم:جونِ لیلی؟؟؟
بگی: میدونستی میمیرم واسه خنده هات...
بدوم دنبالت،بگم علیییی زود بگو خدانکنه...
اذیتم کنی..
صد برابر بیشتر عاشقت بشم..
+خدا؟ علي که گفت خدانکنه،پس چرا بردیش واسه خودت؟؟
اینهمه بنده داری...میذاشتی علی بمونه واسه من...
منم و یه دنیا گله و شکایت از خدا....

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

*مسیحا*
سلام،خوبي آقا؟ تولدت مبارک باشه... انشاالله که سال خوبي باشه واست..
(پارسال عجب تولدی شدا،یادمه هنوز)
*D$D$D*
سلام آقای آتشنشان کچل،خوبی؟ اوضاع خوبه؟
تولدت مبارک باشه،انشالله که هر چی صلاحته امسال پیش بیاد..نه هر چی که میخوای!
*Ali khal li*
سلام علی اقا،خوب هستین؟اوضاع خوبه؟ حرفای ناامیدی زدینا...حواستون باشه!
* zizooo*
حرف بزن واسمون..منتظر پستات هستیم...
*پرنده ی شکاری*
مرسی بابت دعای قشنگت،پس کجا میری؟؟
*میم مثِ...*
مهندس خوبی؟
_____________________________________________________
همه ی بچه هایی که دی ماهی هستن تولدشون مبارک..
خانــومــی خوش اومدی،ما تحویل میگیریم،
K:E امیدوارم اتفاقی نیفتاده باشه واستون،
Just me اسمم رو داخل پستت اوردی،ممنون�
تینا جان ممنون از خدا صبر بخواه واسمون،مرسی!

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

[30 آذر1390]
من و علي بودیمو یه جمع خانوادگي...
علي واسه همه فال میگرفت...
بمن که رسید گفت من و لیلي نیتمون یکیه.. دیوان حافظ رو گرفتیم دستمون..دستش تودستم..
چشمامونو بستیم..نیت کردیم!
غزلي که اومد:
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است....
سلطان جهانم به چنین روز غلام است....
گو شمع میارید در این جمع که امشب،
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است....
با اون صدای دلنشین مردونش،این غزل رو خوند!
آخرش خم شد جلو هر دو تا خانواده دست منو بوسید و گفت: در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است...
اونموقه قندای دنیا تودلم آب شد..زمستونم رو آغاز کردم کنار تنها مرد زندگیم..
مردی که عاشقش بودم..
+حالا کجایی ببینی خانومت هییییچی ازش نمونده..
هیچ اثری از ماه بودن توی صورتش نیست...
امسالم زمستونم رو آغاز کردم،بدون تو!

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

اصلا می دانید فلسفه ی وجودی ِ سرماخوردگی به همین است.
اینکه صدایت بگیرد و کسی پشت گوشی بپرسد: رفتی دکتر؟!
اصلا عطسه و سرفه برای این است که صدایش به گوش کسی برسد.
بلند شود یک چای لیمو برایت دم بکند ... کمی نگران حالت بشود..
باور کن...
+اصلا باید کسی باشه،نگرانت بشه،دست رو پیشونیت بذاره..بگه لیلی باز که تب کردی..
بگه خانومم نبینم حالت خوب نباشه ها..
اصلا مـرد باید باشه!
مرد یعني تکیه گاه..یعنی همه ی هستیِ یه زن..
مرد باید باشه...
_________________________________________________________
*R_______________M* :
بهترین دعاییه ک درحقمون میکني عزیزم..صبـــر!
اره این دو نفر اگه نباشن هیچی از ادم نمیمونه...
*سوسن انرژی* :
پیشاپیش مادر شدنت رو تبریک میگم خانومی:)
*.....@.....* : خوش اومدی!
منتظر پستات هستیم...

د
دوم شخص غایب :| ۱۱ سال پیش
پیام

من حسود نیستم ولی...
وقتی امروز صب،سارا دوستم تو گروه نوشت دارم واسه شوهرم صبحونه آماده میکنم...یکم دلم خواست....
به یاد اون قدیما...
وقتایی که صبح زود با اون ذوق وشوق واسش صبحونه حاضر میکردم..
محاله اون شیطنت چشماشو یادم بره که میگفت:لیلي خوابو بیشتر دوست داری یا من؟!
محاله اون دنبال هم دویدنای اول صبحو یادم بره...
محاله برگشتنش...محاله گرفتن دوباره ی دستاش...
محاله دیدن چشمای قشنگش...
محاله حال من خوب بشه...