★بدون حضورخدا جایے نرو
بہ خیالت کہ بہ آبادی میرسے؟؟؟
نہ رفيق!
چراغے کہ درسیاهے میدرخشد چــــــشـــــم گــــــــــرگـــــ است ★
@مهدیس18 · ۷۴ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۰۱ رأی)
★بدون حضورخدا جایے نرو
بہ خیالت کہ بہ آبادی میرسے؟؟؟
نہ رفيق!
چراغے کہ درسیاهے میدرخشد چــــــشـــــم گــــــــــرگـــــ است ★
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
دلم ﻣــﮯ ﺧــﻮﺁﻫَــﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِـﺪﺍﻳَﺖ ﮐُــﻨَــﻢ:
" ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ "
ﻭ ﺑـِـﮕـــــــــﻮﯾَــﻢ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ِ ﺁﺭاﻣـِـــــــــﺸــﮯ
ﻭ ﻣـَـﻦ ﺧــﻮﺩ ِ ﺧــﻮﺩ ِ ﺑــﯿــﻘَــﺮﺁﺭ...
ﺧﺪﺍﯾــــــﺎ !
ﺧــــﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷــــﻮﻡ
ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔــــﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧـــــﻮﺍﻫﯽ ﺑﺴـــــﺎﺯ ...
" ﺍِﻟﻬـــــﯽ ﻭَ ﺭَﺑـّــــﯽ ﻣَﻦْ ﻟـــــﯽ ﻏَﯿْﺮُﮐـْـــ "
روز پنجشنبه دوباره،وعده ی دیدن یاره...
روی سنگ سردی از غم،میریزه اشکای خست�
تا که قاصدک دوباره خبری ازت بیاره...
با یه دسته گل ارزون،پیشتم من زیر بارون...
مهدی جان...
این زمستان اگر نیایی پائیز میماند...
تورا به دل پائیزی ات...فصلها را بهم نریز :(
الهم عجل لولیک الفرج
آشوب ِ جهان و جنگ دنیا به کنار
بحران ندیدن تو را من چه کنم؟
پاتوق همیشگیمون،تا دلم میگیره میرم...
قاب عکست توی دستم،عکس تنهایی میگیرم....
.................................................................................
مینا 72 * خانوم خاص * شیشه سنگی * امیر احساسی * سعید (من و اون)
مرسی که بیاد من و سحر بودین...لطف دارین...
امیر احساسی، من اصفهانی ام :)
یا علی....
سردرد یعنی فکر هایی که،تو ناخوداگاهم مرور میشه..
سردرد یعنی زنده ام اما ارامش از دنیام دور میشه...
دنبال ردی از خودم هستم،تو اینه هایی که پر از خاکه...
دروغها رو دوست دارم چون..گاهی حقیقت خییییلی ترسناکه..
سلام... بابت طولانی بودن پستم معذرت!
نمیخواستم راجب این حرفا و چرندیات حرفی بزنم ، اما خب دیدم نمیشه ساکت موند...هر چی باشه دارن راجب سحر منم حرف میزنن...
میخوام از شروع دوستیم با سحر بگم براتون....
من وسحر از همین فور جوک باهم دوست شدیم و الان تمام جیک و پوک زندگیمون باهمدیگس....الان عین دوتا خواهریم برا همدیگه...درسته تو یه شهر نیستیم! اما همدیگه رو دوبار دیدیم...از تمام جزئیات زندگیه همدیگه هم با خبریم! پس خانومی که گفته بودی بچه های اینجا با کسی دوست نمیشن چون دروغگوان...
بهتره جمع نبندی!
نمیخوام اسم کسیو بیارم....خودتون میفهمید مخاطبام کیا هستن،
شمایی که گفته بودی سحر خانوم خودش بیاد بگه دلش شکسته....
سحرِ من، شما و امثال شما رو واگذار کرد به همون بالاسری...فقط همونه که میدونه کی تو زندگیش چه دردایی کشیده.... سحر اگه اینجا پست میذاشت فقط یه علت داشت!
مخاطب تمام نوشته هاشم فقط یه نفره!
فک نمیکنم هیچکس اونقدر دیوانه باشه که بیاد از دردایی که نداره بنویسه....تو این زمونه مردم دنبال یذره شادی ان...پ دلیل نمیشه هر کسی که بی درده،بیاد از درد بنویسه!
ندیدین یه دختر تو اوج جوونیش دلش غم ببینه؟
سحر برای تمام سوالاتون هم جواب داشت..از علت تاریخ عروسی گرفته تااینکه چرا شهریور رفتن تو یه خونه و آذر عروسی گرفتن..
اما سکوت کرد چون نمیخواست جو اینجا خراب بشه و بعضیا بیشتر از این خجالت زده بشن... من و خیلی دوستای دیگشم جواب تمام این سوالارو میدونیم..ولی دلیل نمیشه اگر کسی نمیدونه تهمت بزنه..
بخدا خودم حاضرم جواب تک تک سوالاتون رو بدم ...اما هیییچ دلیلی نمیبینم که چرا ب خودتون اجازه ی تهمت زدن به تنها دلیل زنده بودنم رو دادید....
چرا تا درد کسیو نکشیدین براش نظر میدین؟
ندیدین یه دختر از طرف خانوادش طرد بشه؟
اگه یذره انسانیت داشته باشین بخدا قسم درک میکنین...
شما رو به جون عزیزاتون قسم...انقد راحت همدیگه رو قضاوت نکنین!
سحر همه تون رو واگذار کرد به خدا....
احساسِ سوختن به تماشا نمیشود. . .
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم!
یاعلی....
حاله من
این روزا
حاله یک مسافره،
مسافری
که
یادش رفته کجا
باید میرفت....!.!.!
ﺩﻧﯿــﺎ ﻫــﻢ ﮐــــﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗـــــﻮ ﺑﺎﺷـــــــــــﺪ ؛
ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﻗﻠــــــﺐ ﯾـــــﮏ ﺯﻥ
ﺟﺎﯾـــــﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ،
ﺗﺎ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻭﺍﺯﻫـــــﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧــــــﻪ ﺯﻧــــــﯽﺯﻧﺪﮔــــــﯽ ﻧﮑﻨـــــﯽ ؛
ﻭ ﺳﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ......
ﻓﻘﯿﺮﺗﺮین مردی.....
(شکسپير)
یه فنجون دو تاشمع اینم عکس تو . . . .
پر از حرفم اینروزا برعکس تو . . . .
فک میکردم تو دنیای مجازی دل شکستنا کمتر باشه اما . . . .
دارید با خودتون و احساساتتون،و احساسات دیگران چیکار میکنید رو نمیدونم !
شماها و وجدانتون....
ما هم با خدای خودمون....
تو که رفتی شهر خالی شد....مگر تو چند نفر بودی؟؟
عزیزِ لعنتی....
............................................................
+ خدا..شک ندارم که میبینی و ساکتی...هوامونو داشته باش..
حال خیلیامون خوب نیست...
امشبم مثل هر شب دوباره برات گریه کردم....
گریه کردم...گریه کردم که شاید بدونی بگی برمیگردم....
امشبم زل زدم مثل هر شب به عکست رو دیوار..
گریه کردم،گریه کردم که شاید بگیری تو دستای سردم....
کجایی بیا خیلی تنهام...
کجایی که تاریکه دنیام...
برات مینویسم یه نامه....
کجایی که غم تو چشامه....
کجایی که من بی قرارم....
کجایی که طاقت ندارم....کجایی...بیا بسه دوری...
چجوری تونستی...چجوری...
................................................................................................
اگه دلتون شکست..اگه اشکتون سرازیر شد..تورو خدا منو تو دعاهاتون فراموش نکنین...
بدجوووور محتاجم...
یاعلی...
همش چشم به راهم که شاید بیایی....
الان 24 ماه و چند ساعته....
خـــدایــــــااااا...
این که میگی از رگ گردن نزدیکتری و اینا...
در سطح درک و فهم من نیست...
بــغــلم کــــن....
..............................................................................
دوستای خوبم...
اگه اسمم رو داخل پستاتون اوردین و جواب ندادم شرمندم....
وضعیتم جوری نیست که بتونم با دقت پستا رو بخونم....
سر فرصت جواب میدم :(
بازم میگم...شرمندم....
التماس دعا...
یا علی..
خُـــدایا یہ چــیز بگـم خجــالت بڪشــے؟
ازم گرفتیش،
ولــے بـازم شڪـرت …
+اینروزا سخت تر از اونه که باور کنی...مگه میشه با یه خاطره سرکنی...
خداااااا...جرعه ای صبر :(
*دردنوشته*
میخوام باهات حرف بزنم علی....
با تویی که تنها مرد زندگیم بودی....
تنها کسیکه دستامو با عشق گرفت،گفت تا تهش باهامه،اما.....خدا امون نداد!
میخوام با تویی حرف بزنم که تنها پرستار زندگیم بودی....
تویی که عاشق شغلت بودی...
تو که دلت رحم بود...
امسالم نیستی که واست این روز رو جشن بگیرم و بهت تبریک بگم....
بهترین و مهربون ترین پرستار زندگیم،ببین چقد دلتنگم....
از تو چه پنهون ، حالم خیییلی بده اما،از ترس دیدن پرستارایی که به چشمم شبیه تو میان، پامو نمیذارم درمانگاه...
پیش خدا خوش باش....روزت مبارک :(((
+باوجود سحر،این روزم میگذرونم.....
خداااا...کمی صبر....
موهای دم اسبی من...
هرشب خاطرات سر انگشتان تو را شیهه میکشند!!!
یادم باشد فردا، آنقدر کوتاهشان کنم...
تا لال لال شوند!
زمستان را باور نکن . . . .
هوای بی تو، سرد تر ازاین حرفهاست!
..................................................................
علاف(علی و افسانه):
سلام دوست من...شرمنده که باعث اشکاتم....