اوج تنهايي اونجاست كه...
تو يه مدت طولاني نتوني بياي بخش اس ام اساي تنهايي ودلتنگي...تحمل خوندن درداي دوستات رو نداشته باشي وفشارعجيبي رو قلبت احساس كني...!!
من الان خيلي وقته تو اوج تنهاييم...!
@portion92 · ۸۰ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۳ رأی)
اوج تنهايي اونجاست كه...
تو يه مدت طولاني نتوني بياي بخش اس ام اساي تنهايي ودلتنگي...تحمل خوندن درداي دوستات رو نداشته باشي وفشارعجيبي رو قلبت احساس كني...!!
من الان خيلي وقته تو اوج تنهاييم...!
خصلت آدمها اينست؛اگر ازآنها دوري كنيد به شما نزديک ميشوند...
اگر اين مفهوم را در رگ هايت جاري كني...
دیگر تنها نخواهي ماند!
گاهي عاشقانه ها را بايد
ازپنجره تف كرد ودرها را به روي همه بست...
گاهي هيچكس ارزش دچار شدن را ندارد...!!
پسرخاله م براي اولين باربازنش ميرن دريا!خودش ميره توآب زنش كنارآب وايميسته؛خواسته بگه شنابلدم؛به زنش ميگه حواست بهم باشه شناميكنم بهت نزديك ميشم!اولين باركه سرشومياره بالاميپرسه چقدنزديك شدم؛زنش ميگه هيچي؛دوباره تلاش كن!دفه بعدي تاميخواسته بيادبالابپرسه؛زنش براي خوشحال كردنش جوري كه اون نفهمه يكم ميادجلو!پسرخاله م نگاه كه ميكنه فكرميكرده داره شناميكنه وجلو ميادخخخ!اين كارروچندبارتكرارميكنن!
حالاكه توجمع داشت باآب وتاب تعريف ميكرد؛زنش واقعيتوگفت!جمع تركيدن از خنده!حالاپسرخاله ميگه:خودمم تعجب ميكردما؛آخه من ميرفتم جلو ولي کناريام تكون نميخوردن!!
پسرخاله باهوش:(
زن ضايع كنش:)
جمع/_/¤
باور كن من هم مثل توي بي احساس از ياد بردمت...
خواهشا ديگر به خوابم هم نيا...
چون كابوس ميشود خوابي كه تو در آن باشي...!
اولين روزايي بود كه اومده بودم خونه ي بابام.خيلي توخودم بودم ودلم گرفته بود.يه شب مامانم صدام كرد؛گفت:بيااين اتاق بابات كارت داره؛پاشدم رفتم؛روبروي بابام نشستم؛مامانمم كنارم بود؛بابام گفت:انقددپرس نباش؛هراتفاقيم بيفته من حاميتم و...يه دفه مامانم نه گذاشت نه برداشت؛يهوگفت:ببين چه بابايي داري؛اگه باباي منم حاميم بود؛منم طلاق مي گرفتم!!!!
بابام:(
مامانم:)
من:¤
انجمن مردان بي سرپرست:(
باباهاي حامي:(
اولين پستم تو اين بخشه؛شمام "حاميم"باشين لفطا!
****نكند لحظه ي آخر به خود آييم****
كه اي كاش غزل مي گفتيم***
يا به حسرت بنشينيم***
***كه اي كاش***
****گل سرخ به هم مي داديم****
گفتي :دوستت دارم...
و من...
به خيابان رفتم!
فضاي اتاق براي پرواز كافي نبود...!
اندكي آن سوتر...
جاييست كه يك دوست در آنجا دارم...
هركجاهست
به هرحال
به هرفكر
به هركار
عزيزاست براي�
خداياتوخودت"غرق سعادت دارش"!
نميدونم چرا هم آزارم ميده؛هم بهم زنگ ميزنه...
چرااينكاراروميكنه...چرا!!؟؟
بچه ها برام دعا كنين؛خدا راه درست رو نشونمون بده وبهترين اتفاق ممكن برامون بيفته!
خيلي داغونم؛خيلي...
چرا تمامش نمي كني...
دروغ هايت را...
آزارهايي كه تا امروز دادي كافي نبود...
برق خوشحالي آزادي از پس مردمك چشمانت هويداست...
حيف شد احساسي كه به پايت ريختم...حيف شد...
با اينكه فكر "نفر بعدي"زندگيت گاهي آزارم مي دهد...ولي...
ديگر كافيست...تمامش كن...
ميخواهم نفس بکشم...!
همون "نايت ويش"م دوستان
هر روز به محبوب ترين وبسايتم يعني اينجا(چهارجوك)سرميزنم!اگه سرم شلوغ باشه ونتونم بيام؛ذهنم بدجور درگيرته!انگار شدي همدمم...
دوستان من همون
night wish
هستم؛بنابه دلايلي اسممو تغييردادم!
***يكي از دردايي كه ديگه نيست:
روزاي آخربود...ديگه مي دونستم به آخر خط رسيديم وهمين روزاست كه همه چي تموم شه وديگه همديگه رو نبينيم...گريه هاي من بيشتر شده بود...چه روز چه شب...چه وقتي كه خونه بودي؛چه وقتي كه سركار...خيلي سعي كردم از خواب عميقي كه رفته بودي بيدارت كنم...باورم نميشدديگه راهي نيست...
وبالاخره صبح خداحافظي من ازخونه فرا رسيد و...
نميدونم ميشه باتو هم خداحافظي كنم...!
خوب كه به كارات فكر ميكنم مي بينم؛حتي لياقت يه خداحافظيم نداري!!!
تو شرايط بحراني وسختيم...
نمي دونيدتو اين مدت چه اتفاقایي كه برام نيفتاده...
گاهي كه دارم كم ميارم؛فقط اميد خداست كه انگيزه ي دوباره بهم ميده...
دوستان تو اين ماه عزيز؛ازتون ميخوام تو دعاهاتون فراموشم نکنين!!!
عاشق ومعشوق بودن يعني
احساس كردن گرماي خورشيد ازهر دوطرف!
ديويد ويكات
از اين شهر خاكستري دلخور�
ازاين بغض پيچيده تو لحظه ها�
تو اين روزهاي پرازبي كسي
تو تنها؛تنها تو موندي برا�
اين آهنگ "حسين زمان"؛حتما دانلود کنين؛گوش بدين!
پرازاحساسه؛من كه خيلي باهاش گريه كردم!
چرا همرام نيستي وقتي بيرون ميرم!؟
تويي كه انقد غيرتي بودی؛چرا نيستي؛تا نذاري مرداي غريبه ي كوچه وخيابون؛يه نگاه چپ بهم بكنن!!
ديروز؛تومغازه؛از"نبودنت"چنان بغضي گلومو گرفت...كم مونده بود مثل ديوونه ها گريه كنم!!
اصلا اين حرفا حاليته!!!
اومدم نذارم عشقتو ببازي
اما اين رسمش نبودمهمون نوازي
چرا انقدر اصرار داري باهم حرف بزنيم؟!...
مگر حرفي هم براي گفتن داري!!؟
نمي دانم اينهارا ميخواني يانه...!
ولي تمام حرف من باتواينست...
"توازاحساس هيچي نمي فهمي...خواهشا اين روزهارا زودتر تمامش كن!!!"
دلتنگي يعني:
هر چي آهنگ عاشقونه رو كه بلدي؛با صداي بلند تو خونه بخوني...جوري كه تو عمق مفهومش باشي و اصلا انگار كه اينجا نيستي...!!!
الان خيلي دلتنگم...کجايي!!!
يكي از زيباترين لحظه هايي كه ديگه امكان نداره باشه...!!!
صبحا موقع رفتنت سركار...بايد منو تو آغوشت ميگرفتي وتو گوشم ميگفتي:"خانومم دلم برات تنگ ميشه"...
حتي اگه ازت ناراحت بودم...
حالابايدبه زور اينوقبول كنم كه اين كارات يه جور بازيگري بوده!!!