مورد داشتي�
طرف درآن واحد هرسه روش ورود به سايت سازمان سنجش؛ با اطلاعات شخصي روپركرده!
توهمين چندروزه ديدم كه ميگما!!
@portion92 · ۸۰ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۳ رأی)
مورد داشتي�
طرف درآن واحد هرسه روش ورود به سايت سازمان سنجش؛ با اطلاعات شخصي روپركرده!
توهمين چندروزه ديدم كه ميگما!!
يعني گاهي تو خلقت وخصلت بعضي آدما بايد شك کرد!
طرف تو خراب شدن زندگي و هزارتا اتفاق بد مقصر بوده؛ولي انگارم نه انگار! فكركنم حتي تو تنهايياشم يه لحظه ام بهش فكر نكنه!!!
چندروز پيش ازسركار كه رسيدم خونه؛خسته وبي حوصله بودم!رفتم سرگوشيم؛يه اس محبت آميزازيه شماره ي ناآشنا اومده بود؛با اينكه ميدونستم اشتباه فرستاده ولي حالم بهترشد!!
وقتي حرف پشتت زياده كه
"ميخوان جات باشن؛نمي تونن
يا
ميخوان باهات باشن نمي تونن"!
همين چنددقيقه پيش؛داشتم همينجوري كف دستامو نگاه ميكردم؛انگشتامو که بستم؛يه دفه چشمم به انگشت كوچيكام افتاد؛پيش خودم گفتم واي چه جالب؛يکي ازانگشتام يه بندش يکم كج بود؛خوب شده!!
اين حرفم كه تموم شديادم افتاد؛انگشت خودم نبود؛انگشت "اون"بود كه كج بود!!!
ديگه طاقت لبخندايي كه بخاطر شنيدن خبر "جداييم" بسته وتلخ ميشن رو ندارم...
چندسال پيش يه بار كه سوار ماشين بودم باهمكارا(خانومن)داشتيم برميگشتيم از سركار؛سرگرم صحبت بوديم كه ديدم راننده داره از محلي كه ميخوام پياده شم رد ميشه؛هول شدم گفتم:آقا خيلي ممنون؛همين جا منو "پارك كنين"!!
راننده كه يه لحظه از تو آينه به من هنگ كرده بود؛باتركيدن همكارام اونم منفجر شد!
هيچي ديگه هنوز بعد چهارسال يادشون ميفته؛درحال ضعف رفتن ميگن؛نميخواي پاركت كنيم؟!
قسمت سوزناکش اينجاس كه رعايتم نميكنن؛هرهمكارجديدي اضافه ميشه؛عين جوك براش تعريف ميكنن!!
اصن لنگ نشسته ي دانش آموزام تو حلقشون!!
فكر مي كنند انقدپياده روي را دوس دارم و مسافت هاي طولاني راپياده مي روم؛ بخاطر توصيه ي دكترهاست!!!
خوب است كه اينطور فكر كنند؛وگرنه اگرمي دانستند خيابانها ديوانه ترم مي كنندوگاهي اشكم را درمي آورند؛
حتما به حالم افسوس مي خوردندوسرزنشم مي كردند!!
اين است پايان سخت كسي كه ديگر نبايد باشد!!
دختر همكارم سه سالشه اسمش نازنينه!
دوستش(همسايشونه)اومده بوده خونشون باهم بازي كنن؛اين دخترهمسايه وسط بازيشون دستشوييش شديد(ازاون شماره دو)مي گيرتش!حالامكالمه ها:
دوستش:نازنين من دسشويي دارم؛ميرم خونمون دسشويي؛مامانم منوبشوره!!
نازنين:نه؛همينجابرودسشويي؛به مامانم ميگم بيادبوشورتت!!
بازم نازنين (باداد):مااامااان؛اگه دوستم اينجابره دسشويي؛ميري بوشوريش؟!@@
مامانش:نه اصلا؛بهش بگو بره خونشون!
نازنين:دوستم مامانم ميگه بروهمينجا دسشويي؛صداكن ميام موشورمت!!@@
مامانش:جاااان!!!اه اه!!!
عجب بچه ي فجيعي!!
قنداق سفيدنوزادي آجيم تو حلقم اگه دروغ بگم!
هشت ساله بودم كه آبجيم به دنيااومد؛اين آبجي ما ازنوزاديش هروقت كه خواب بود؛بيدارميشدمي ديدمامان كنارش نيست؛به فجيع ترين شكل گريه ميكردوجيغ ميزد!
يه بارصبح بعدازاينكه داداشام رفتن مدرسه؛مامانم رفته بودحياط؛منم خواب عميق؛اين آبجي بيدارشد وجيغ وگريه!ازخواب پريدم؛ نيدونستم چجوري ساکتش كنم؛باهمون پتوهاي دورش بلندش كردم رفتم نزديك سفره ي صبحانه رسيدم؛كه ييهوديدم چقدبچه سبك شد؛نگاكردم ديدم آبجي توپتو نيست!افتاده بود وسط سفره خخخخ
خودش يه لحظه خف كرده بودبچه!تامامان اومدوازتوسفره جمعش كرد!خخخخ
الان فكر ميكنين مامان دعوام كرد؛نخيرم ؛تازه خنده شم گرفته بود!
دست وپاچلفتيم خودتونيد!
والا با اين پتو هاشون!
خيلي سخته بلاتکليفي...
فكراين كه
كاش قول ميدادي رفتارتوتغييربدي وبرم گردوني بي احساس!
كاش ازدوريم عذاب مي كشيدي!
كاش انقدبه خانواده ت وابسته نبودي!
كاش مي فهميدي انقدناديده گرفتن بديهات بخاطرعشق بود؛نه سادگي!
اصن بي خيال اين مسيريه طرفه س؛پايانش فقط به جدايي ختم ميشه؛چيزي كه تو رقم زدي!
خسته شدم ازبس مثل ديوونه ها؛هرچند ساعت گوشيمو چك ميكنم!
ميدونم كه همه چي تمومه؛ولي چيکاركنم؛دل كندن وفراموش كردن كسي كه روزي براي رسيدن بهش جنگيدم؛خيلي سخته!!
فقط دارم خودمو گول ميزنم كه ديگه فراموشش كردم!!
چهارجوكيا؛باوركنين هيچ كدوم از اطرافيانم نميدونن هنوز دوسش دارم!!
واقعا اگه پستاي تكراري بعضيا حتي يه دونه لايكم نخوره؛درس عبرتي ميشه براي سايرين كه دقت بيشتري داشته باشن!
لطفا هنگام خواندن؛تصوركنيد!
بادوست صميميم رديف اول كلاس؛درست روبرو استادنشسته بوديم؛استادجزوه ميگفت؛دوستم بجاي اينكه سررسيدشو روبذاره رو دسته ی ميزوبنويسته؛گذاشته بودروپاش؛هيچي چندلحظه بعدعقب موندم داشتم از رو دفتردوستم مي ديدم كه يه دفه ديدم يه مايع شفافي ازدهن دوستم آويزون شد؛باتعجب بهش خيره شده بودكه چجوري آب دهنشونتوست جمع كنه كه دوستم بايه حركت سريع آب دهنشو كشيدبالا؛سرش برگردوندبه سمتم؛
گفت:ديدي؟؟
وقتي اينو گفت چنان از خنده منفجرشدم كه تايه ربع انقدمي خنديدم كه نميتونستم فقط لباموبهم نزديك كنم!
استادكه دمش گرم مارو ميشناخت حالمونونگرفت!
ولي دوستم تايه ماه بهم ميگفت چون سرم پايين بودودهنم بازبودآويزون شدا!توروخدابه كسي نگو!
بعد پنج سال هنوزم كه هنوزه؛پشت تلفن براش يادآوري ميكنم؛دوتامون ضعف ميريم!
فقط نبايد وقتي يه چيزي ميخوري حواست باشه كه يه وقت كسي دلش نخواد!
لطفا از كاراي جالب عشقت ولحظه هاي رويايي وعاشقانه تون پيش كسي كه تنهاست واز مخاطب خاصش جداشده؛نگو!!اون هرچقدم مقاوم باشه؛يه لحظه ام حس تنهايي ودلتنگيش اذيتش كنه؛واقعا سخته!!
لطفا!
براي پست "مسيحا"
باور كن اگه خاطره وعكس و...نباشه؛اگه باهاش زندگي نكرده باشي؛ناراحتي جدايي کمتره وفراموش كردن راحت تر!
من توزندگيمون لحظه هاي خوب کمي باهاش داشتم ؛ولي همونا...!!!
لعنت به عشق يك طرفه!!!
يكي از بدترين دردام:
تو دوران نامزدي همش بهش ميگفتم ته ريش خيلي بهت مياد؛موهاتوخيلي كوتاه نكن و...
ولي اصلاتوجه نميكردتايه مدت بعد كه ديدم ته ريش ميذاره!خيلي ذوق داشتم؛به باورم بخاطر حرفاي من بود!
تااينكه يه شبي كه خونه شون بودم؛همينجوري گوشيشوبرداشتم وچرخ زدم توش-تو پيامکاش كه رفتم؛چندتاپيامک باشماره ي ناشناس ديدم؛اوليش رو باز كردم:
"عزيزم موهاتو كوتاه كوتاه نكن؛هميشه هم ته ريش بذار؛خيلي بهت مياد"!
ديگه چندتاديگه رو كه خوندم؛چشام سياهي رفت وپاهام سست شد!
خيلي نامردي؛گذشتم از خطاهات ولي درک نكردي!!
نمي داني چه لحظه هايي را به جا گذاشتي
كه هنوز دلم توان كندن ندارد...
خداكند تا زماني كه دل كنده شود؛جان نكنم!!!
از اينكه هنوز به ياد تو مي افتم و اشك مي ريز�
خودم را سرزنش ميكنم!!!
كوزت رو ميشناسين؟!
کوزت منم كه مامان وآبجيم صبح ميرن خريد وصفا؛اون وقت من
ظرفاروميشورم؛خونه رو مرتب ميكنم؛سبزياروپاك كرده وميشورم و...!
حالاحرفاشونو:
آبجيم:توازصبح تاشب چيكارميكني دقيقا؟دقت كردي چقدتنبلي:@
بابام:اگه واقعا خونه شوهرتم اينجوري بودي؛والاشوهرت حق داشت به فكرطلاق بيفته!!:(
يعني خيلي وقته به اين فكرميكنم كه خونوادم يه نسبتي باخانواده ي تنارديه دارن آيا!؟
يافكركنم زماني كه باچمدونم اومدم؛ياخونه رواشتباهي اومدم؛ياخونواده ي واقعيم بي خبرقبلاازاين خونه رفتن!نميدون�
من برم غذادرست كنم!