دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داستان کوتاه

  194546

●●تو را از شیر می گیرند تا بوی کودکیت را
از یاد ببری ـ ـ ـ ـ
و این اولین تجربه انسان است برای از دست دادن چیزی که
دوستش می دارد
و
بعدها یاد می گیری که خیلی چیزها را که دوست داری
از دست بدهی
از
عروسک هایت
تا
آدم های
دور و برت ـ ـ ـ ـ
تا
پــــــــــــــــدر ،مـــــــــــــــــادر ،
خـــــــــــــــــــواهر ،بـــــــــــــــــــــــرادر ،
پــــــــــــــــدربزرگ ،مـــــــــــــــــادربزرگ ،
هـــــــــــــــــــــــــــــــــمسر ،
فــــــــــــــــــــــــــرزند ،
رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــیق ،
و
عشق های فراموش نشدنی
همه ی زندگی,,صحنه های یک فیلم است
سعی کنید
از هر سکانس وصحنه فیلم لذت ببرید ،
نگران آخر فیلم نباشید ،
هر وقت فیلم تمام شد خودش می نویسد
پایان.....
عید واقعی از آن کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد ،
نه آغاز سالی که از آن بی خبر است .
" آخر سالت قشنگ "●●

  194484

<<ما به محیط مان عادت می کنیم>>

اگر با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است.

اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید

اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت.

اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است.

<<تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوید>>


" اندرو متیوس "

  194468

تو نیستی هفت سینم چیدن نداره،میگن عیده ولی دیدن نداره.‏↳‏
ببین قلبم شکست اما نترسی،ترقه بازی ترسیدن نداره.‏↳‏
یکی خواستش دلو چیزی نگفتم،دل خالی ک دزدیدن نداره.‏↳‏
تو این دیوونه رو باز امتحان کن، ولی عاشق که سنجیدن نداره.‏↳‏
میگی شاید ک خوابم رو ببینی،چشای خیس ک خوابیدن نداره.‏↳‏
میگم چشم تو باشه قبله ی من،میگی چشم که پرستیدن نداره.‏↳‏
هوای چشم امشب ابر ابره،ولیکن نای باریدن نداره.‏↳‏
ازت خواستم بپرسم اما دیدم،جواب نه که پرسیدن نداره.‏↳‏
چه لبخندی زدی به گریه من،عزیزم گریه خندیدن نداره.‏↳‏
نتیجه این که ما باید جداشیم،حقیقت تلخه رنجیدن نداره...‏m&sh

  194433

آقای مجری: فامیل نمیدونی کی به این ماهی چلو کباب میده؟!
فامیل: چی شده؟ اعتراض کرده؟ اینم دیگه واسه ما اعتراض میکنه! میخوری بخور، نمیخوری نخور!
مجری: یعنی چی؟ یعنی شما بهش میدی؟
فامیل: من؟؟چیه گفته به من کباب مونده داده؟؟
مجری: ایناها، اینجا، برنجا رو آب معلومه!
فامیل: هه هه کباباشو خورده، برنجاش مونده!
مجری: فامیل میشه خواهش کنم دیگه به ماهی چلوکباب ندی؟
فامیل: نمیدم دیگه آقای مجری، چشم! همون قیمه بستشه!
مجری: اِ اِ قیمه چیه؟؟ چرا بهش غذا میدی؟؟؟ این ماهیه! من خودم بهش غذای ماهی میدم،.
فامیل: غذای ماهی چیه آقای مجری؟ چرا بدعادتش میکنین؟ من از دور اومدم، شما به من غذای دوری دادین؟! آشِ در دوره تاحالا یبار درست کردین بدین به من؟؟!!
مجری: نه ببین فرق میکنه، من چه جوری توضیح بدم...
فامیل: آقای مجری دهن داره دیگه! کسی که در دهنشو باز کنه، هرچی گذاشتن جروش تشکر میکنه میخوره!

  194249

سویندم به و که سه ی دروسی کردوم..به خوشه ویستی تو شادی کردوم..ئه گه ر بو ساتیک له بیرت بکه م..دلم ده ر دینم له ت له تی ده کم...

ترجمه:
قسم به کسی که منو آفریده(خدا) و به عشق تو شادم کرده..اگه حتی برای ی لحظه فراموشت کنم..دلمو درمیارم و تیکه تیکش میکنم...

  194246

وظیفه و تکلیف
روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی. یکی گفت: «جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟»
ملانصرالدین جواب داد: «اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند، من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ وقت از آن غافل نمی‌شوم.»

  194195

زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش برای حمل و نقل کالا در شهر استفاده می کرد برای اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد
زن با احتیاط سوار موتور شد و از دستپاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذاردکه ناگهان شوهرش گفت : مرا بغل کن
زن وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود
به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند. شوهرش با تعجب پرسید: چرا ؟ تقریبا به بیمارستان رسیدیم
زن جواب داد: دیگر لازم نیست …. بهتر شدم … سرم درد نمی کند
شوهر همسرش را به خانه رساند ولی هرگز متوجه نخواهد شدکه گفتن همان جمله ی ساده چقدر احساس خوشبختی را در قلب همسرش به وجود آورده كه در همین مسیر کوتاه سر دردش را خوب کرده است
عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد
فاصله ابراز عشق دور نیست...فقط از قلب تا زبان است...

  194176

45 سال پیش:
ژاپن فوتبال نداشت
اران قدرت اول آسیا بود
ناصر خان حجازی 20 سالش بود
بارسلونا حتی یه جام اروپا نداشت
بازی ها سیاه و سفید پخش میشد
پاس رو به عقب به دروازبان خطا نبود
بردها 2 امتیاز داشت
مایک ویلیام فو بازیکن کامرون به دنیا آمد

الان:
ناصر خان فوت کرده
برد 3 امتیاز داره
ژاپن قدرت اولِ آسیا شده
فناوری خط دروازه اومده
داورها با گوشی با هم تماس دارن
بازی ها با 20 دوربین نمایش داده میشه
تعداد داورها به 5 رسیده
طول زمین کلی زیادتر شده
بازیکن ها با استوک بازی میکنن
حتی مایک ویلیام فو فوت رده

تو این فاصله زمانی 45 ساله فقط یه چیز عوض نشد

پرسپولیس هنوز قهرمان آسیا نشده :))

  194121

ماجراهای آقوی همساده : “ازدواج اجباری !”

آقو ما یه بار رفتیم دخترمونو از همون کودکی با مسئله حجاب آشنا کنیم دیدیم روسری رو سرش نمیکنه برا اینکه تشویق بشه ما هم یه روسری سرمون کردیم،یهو پسر همسایه در زد ما هم با عجله رفتیم درو وا کنیم یادمون رفت روسری رو ورداریم پسر همسایه چشمش که به ما افتاد یه دل نه صد دل عاشقمون شد ازمون خواستگاری کرد مام تو این عصر بی شوهری از موقعیت پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم جواب بله دادیم مارو برد خونه مادرش که عروسش رو بهش نشون بده…

آقو مادرشوهرمون گفت برای اینکه عروس من شی باید این امتحانو بدی،این دوتا تخم مرغو بگیر باهاشون بیف استروگانوف درست کن! مام کم نیاوردیم 3روز تمام رو تخم مرغا نشستیم جوجه شدن،جوجه هارو بزرگ کردیم مرغ شدن رفتیم فروختیمشون باهاش مواد بیف استروگانوف خریدیم درستش کردیم مادرشوهرمون اومد تست کرد دید نمکش کمه 4امتیاز ازمون کم کرد گفت نمیتونی عروس من شی نامزدمون نتونست این شکست عشقی رو تحمل کنه خودشو کشت خونواده ش رفتن بخاطر بازی با احساسات بچه شون از ما شکایت کردن 48سال رفتیم حبس…ها ها ها ها ها…راستی دخترمون هم 20سالش که شد رفت آمریکا مدل لباس شد! ینی از هر نظر داغونما داغون!

  194104

روزی شیخی همراه با موریدان از کوچه ای میگذشت، ناگهان کودک شیطلانی که در آنجا مشغول بازی بود از پشت شیخ عبور کرد وشیخ را انگلی داد .موریدان که این صحنه را دیدن به سمت کودک حمله کردن تا اورا تنبیح کنند که شیخ فریاد زد او را رها کنید .ودست در جیب خود کرد وسکه ای به آن کودک داد.موریدان همه از کار شیخ در عجب بودن وعلت این کار را از او جویا شدن ،وشیخ پاسخ داد من دیه دست او را دادم ، ولی موریدان منظور شیخ را نفهمیدن .چند وقت گذشت وشیخ با موریدان با ازهمان محل در حال عبور بودند .که متوجه شدن حاکم نیز از آن جا درحال عبور میباشد.کودک شیطان نیز در آنجا بود وبادخود فکر کرد که آن دفعه شیخی را انگل دادم وسکه ای کاسب شدم اینکه اگر حاکم را نیز انگل دهم حتما کیسه ای سکه به دست خواهم آورد.ودر حرکتی حاکم را نیز انگل داد و حاکم به خشم آمد ودستور داد دست او را قطع کنند .واینگونه بود که موریدان با دیدن این صحنه منظور شیخ را فهمیدند وبه او احسنت گفتن وبه راه خود ادامه دادن .


دوستان عزیز مواظب اشتباهات خود باشید تا قبل از اینکه روزگار به شددت شما راتنبیح کند .

  194090

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،

هیچکس عصبانی نیست!

هیچکس سوار اسب نیست!

هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!

در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!

اینها اصالت ما هستند: مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت.

  194082

آيا مي دانيد فايده گفتن (بسم الله الرحمن الرحيم) در آغاز هر كاري چيست؟

اگر شما عادت كنيد كه در ابتداي هر كاري بسم الله الرحمن الرحيم بگوييد ، فردا در روز قيامت وقتي نامه اعمالتان بدستتان داده مي شودقبل از آنكه آن را بخوانيد بسم الله الرحمن الرحيم ميگوييد و ناگهان مي بينيد كه همه گناهانتان از نامه اعمالتان پاك شده است مي پرسيد چه شد ؟

در اين زمان ازطرف خداوند ندايي مي آيد كه اي بنده ، تو ما را
با نام رحمن و رحيم فراخوانده اي پس ماهم باتو مقابله به مثل كرده ايم و گناهانت را بخشيده ايم حالا اگر مي خواهي اين را براي كسي بفرستي اول بسم الله الرحمن الرحيم بگو .

یک نکتــــه مهم : نگو که دستم بنده ... پخشش کن.بسم الله

  194069

مردى ، زنى را دید که سیگار میکشید !
مرد ، به طرف زن رفت و گفت: ببخشید، شما هر روز سیگار میکشید؟
زن : بله!
مرد : روزی چند پاکت؟
زن : سه پاکت!
مرد : چند سال است که سیگار میکشید؟!
زن : 10 سال!
مرد : بسیار خب، اگر شما برای هر پاکت سه هزار تومان بپردازید و روزی سه پاکت بخرید میشود روزانه نه هزار تومان، که اگر در این ده سال آن را
پس انداز می کردید اکنون میتوانستید یک لامبورگینی بخرید !"
زن : آیا شما سیگار میکشید؟
مرد : خیر!
زن : پس لامبورگینی تان کجاست؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

مرد : اوناهاش !
زن که دید خیلی ضایع شده، زیر لب فحش داد و پاشد رفت
یه جا دیگه سیگار بکشه!!!مرد نیز موتور گازی خود را که کنار لامبورگینى پارک کرده بود سوار شد و به سمت قهوه خونه اسى سگ دست شتافت!!!



نتیجه اخلاقى:واقعا فوتبال پرسپولیس ضعیفه باید یه فکری کرد براش...
والاا...

  193946

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد ،
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد ،
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن ،
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن ،
عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست ،
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست ،
سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه ،
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه ،
کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن ،
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن ،
بذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه ،
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه ،
کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن ،
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن ،
جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم ،
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم …

  193863

شروع کرد با عباسش رزم کردن
داره فنون جنگی وبه عباسش یاد میده،هرضربه ایی که میزد علی ضربه رومیگرفت و دفع میکرد،بش میگفت عباسم اینجوری باید بجنگی ضربه هات و باقدرت بزن عباس شمشیر وبالامیبردپایین می اورد علی ضربه رو دفع میکرد بهش میگه عباسم بابا تمام قدرتت و جمع کن باید ضربه ایی بزنی که هیج کس حریفت نباشه عباس تموم قدرتش و جمع کرد و زد ولی بازم علی گرفت ضربه رو،گفت ببین عباسم اینجوری بزن عباس گفت چه جوری بابا گفت نگاه کن ببین بابا چکار میکنه، علی قدرتش و جمع کرد ضربه رو زد اما عباس ضربه ی مولارو گرفت یه وقت مولا نگاه کرد دید عباس نشسته روزمین داره گریه میکنه،میگه عباس مرد جنگی گریه نمیکنه پاشو وایستا حضرت میگه بابا گریه ی من واسه اینه شما که اینقدر خوب میجنگی اینقدر قوی هستی بابا چرا اون روز توکوچه ساکت موندی؟
داداش حسن میگه مادرمو تو کوچه ها میزدن چرا گذاشتی مادرمو بین در و دیوار بزنن بابا؟
داداش حسین میگه دستات و بسته بودن توکوچه ها میکشیدنت حضرت فرمود عباسم یه روز میفهمی چرا نتونستم کاری کنم
گذشت اون روز......عباس اون موقع که داشت از اسب می افتاد فهمید چرا علی کاری نکرده خواست خودش و نگه داره دید دستی به بدن نداره چشماش جایی رو نمیبینه
افتاد روز زمین مادرش فاطمه اومد بغلش کرد عباس فرمود مادر شرمنده ام شرمنده ام که مشک و نتونستم برسونم به اصغرت مادر شرمنده گفته بودم یه روز انتقامت و میگیرم ولی دستی به بدن ندارم
مادر شرمنده ام......حلالم کن
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
یادمون باشه،فاطمیه رو عاشورایی برگزار کنیم