سنگدل ترین آدم روی زمین هم که باشی
یک لحظـه
یک آن
یاد کسی روی قفسه سینه ت سنگینی میکنه
اونوقت بی اختيار نفس عمیقی میکشی
تا سنکوپ نکنی...
اس ام اس دلتنگی
کفتری نشسته پشتِ پنجره
ندارد کسی آمارِ وجودش
کسی نبود و نیست حواسش
چه خورد؟ چقد خورد؟ از کدام دست؟
بی آب و دونه، تنها ، بی آشیونه
عمری بوده جَلد ِ دریچه ی اتاقت
قفسی ساخته او لبه ی پنجره ات
رَوَد کُنج چپ و راست پنجره ات
نَشنوی آوایِ جنبشِ پایش را، نِگر
سایه اش فتاده بر شیشه ی پنجره ات
《کیان _آشفته》
لباش میخندیدا ولی چشماش قشنگ داد میزد که همه زندگیشو باخته :)
#سورنا_دختر_بد
-قشنگ ترین صدا؟؟
صدای خنده هاش...
دلم لک زده واسه دوباره شنیدنشون
به يک
»مراقب خودت باش«
با معني
»خيلي دوستت دارم«
نيازمنديم :| .. ..
همه ما پنهانی کسی را عجیب دوست داریم ...
با او حرف میزنیم
سیر نگاهش میکنیم
با هم قدم میزنیم
میخندیم
بحث میکنیم
درد و دل هایمان را برایش میگوییم
در آخر
دستش را میگیریم
و در دست دلبرش میگذاریم...
بیرون نشود عشق توأم
تا ابد از دل
♡سعدی جان♡
آب گذر می کند از دلِ سنگ ها
محبت نشود حالیِ برخی جان ها
طمعِ وصل ندارم زتو بالا دستم،لیک
گذشت می باید تا که افتاد مشکل ها
حرفم بشنو تو که صنمی اندر رویاها
با ناتوانِ عشقت کن تو مُدارا ها
روزگاری آید و بیش ز کم غالب شود
تو را دختری باید تا ارث بَرد آن چَشم ها
مرا تماشای تو نگار از دور بس است
نگیرد یک جای، تویِ خوب و منِ بَد ها
《کیان _آشفته》
زیاد مُردم
براى كمى زندگى كردن
در كنارِ تو ...
یغما_گلرویی
آبی آسمان سیاه شد قصد باران دارد
گویی دلش از حادثه ای پُر شده باشد
قناری از صبح ساکت و خواندن ندارد
ز پیکر جفتش در قفس شوک شده باشد
تو که یک گوشه چشمت.. بیخیالش اصلا
مُردیم بهر آنکه تَبش بی مهری شده باشد
قاصدک گشت پی آرزو شب را به سحر
ز تفنن چنین پراکنده و پَر پَر شده باشد
دلتنگی،بی خبری، غم و تنهایی، پریشانی، درد
پیوستگیِ ما دگر هلاک چشم زخم شده باشد
《کیان_آشفته》
مغز.......هنگ !!
سر........درد!!
دل.........تنگ!!
چشم.......تر!!
گوش........کر!!
مخ............رد!!
خسته نباشی سرنوشت .......دمت گرم
بعضی روزها
انسان فقط خستهست
نه تنهاست
نه غمگین
و نه عاشق
فقط خستهست.
ایلهان برک
بستری ام کن
در آغوشت
بیمارت
هستم
تو صاحب شاعرترین چشمان دنیایی
آمیزهای از «بیدل»و «سهراب»و «نیما»یی
آتشفشانِ واژههای مست، یعنی تــــو
پلکی بزن تا «هفتدریا» را بیارایی ...
محمد_بزاز
رقصاند در گردش خویش شن ها را،موجی
نازنین دلبر می گردانیم در غم، چرا؟
می دهد سرایت حریقِ جنگل ها را،بادی
آتش زند هر نگاهت در جان بی جانم، چرا؟
گرداند نزدیک کوچ پرستو ها را ،سردی
داغی ِ دوست داشتنم را ندیده، رفتی ،چرا؟
میطراود شاخه گلی را، قطره ای
نیاز از من دریغ از تو ،چرا؟
شکند غرور شاعر را مصرع آخر ،اشکی
تصویر چشمت داراییم ز عالمی هستی، چرا؟
《کیان _آشفته》
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27090
کل بازدید: 531360976










