دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس زیبا

  128203

خدایا شکرت که تو رو دارم
جایی که میتونستی مچم رو بگیری
دستم رو گرفتی...

خداااااااااایا .....

  128202

یه روز 43 بار غروب کردنِ آفتاب رو تماشا کردم
خودت که میدونی وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشه از تماشای غروب لذت میبره...

_شازده کوچولو_ آنتوان دو سنت اگزوپری_

  128200

حکایت عجیبی است رفتار ما ...

خداوند می بیند و می پوشاند ...

مردم نمی بینند و فریاد می زنند ...!

  128198

عشق های امروزی هم درست مثل مساله هسته ای شده!!!!
.
با شش نفر باید بشینی مذاکره کنی..
که همه به نفع یکی بکشن کنار.

  128195

سلامتی اون دسته ار آدما که
اینقد خیانت کردن و به دروغ دوستت دارم گفتن که...
.
هیچ راستگویی جرأت نداره بگه دوستت دارم!!!

  128194

هر‏ ‏دو‏مون‏ ‏خيانت‏ ‏كرديم:
من‏ ‏شب‏ ‏ها‏ ‏با‏ ‏كري‏ ه‏ ‏ميخوابيدم...
و‏ ‏تو؛
با‏ ‏غريبه...

  128193

روزی فراموش خواهیم کرد که
چه صدمه ای دیده ایم،
چرا گریه کرده ایم و
چه کسی باعث آن شد.
سرانجام متوجه خواهیم شد
رمز آزاد بودن انتقام نیست بلکه
این است که بگذاریم همه چیز
به شیوه خود و در زمان خود
معلوم گردد.
در نهایت آنچه که مهم است، نه فصل اول،
بلکه فصل آخر زندگیمان است که نشان می دهد
مسیر را چگونه پیموده ایم.
پس همواره بخندید، ببخشید،
اعتقاد داشته باشید و عشق بورزید.

  128192

مــــــَـن ،
اتفـــاقِ
عجیبی
وســـطِ
زندگیـم
بــــودم !
:)

  128191

گـــویـنـــد کــــریــــم اســت و گـنـــه مــی بخـــشـــد...

گـــیــرم کـــه بـبــخـشـــد

ز " خـجـــالـــت " چــه کـنـم...؟؟

  128190

کاش به وقت رفتن.
تنها یادگاری أت را هم می بردی...!
.
یک عمر بی اعتمادی

  128189

پرنده ای که بال وپرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد.
باز گذاشتن در قفس توهینی است به او، درقفس را ببند تا زندان دلیل زمین گیر شدنش باشد، نه پروبال ریخته اش...!

  128188

(خودم این جمله رو خیلی دوس دارم)
در کشوری زندگی میکنم که زبان آن پارسی است ولی به آن فارسی میگویند چون عربی پ ندارد...
دکترعلی شریعتی
واقعا چرا:|

  128186

همدم ما یه پشه بود.....

اونم هواسرد شد رفت.....

  128185

کلن۵لیتر خون داریم
اونم به عشق رفیقامون،
میپاشیم رو آسفالت...............................

  128184

دندانم شکست ؛ به خاطر شن ریزه ای که در غذایم بود ‏
دردکشیدم وگریستم ؛ نه به خاطر دندانم؛
برای کم سوشدن چشمان مادرم...