دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس زیبا

  128558

زندگی یعنی یک سار پرید...
از چ دلتنگ شدی دلخوشی ها کم نیست ,..
مثلا این خورشید,
کفتر آن هفته,
کودک پس فردا...؛
یک نفر دیشب مرد.
و هنوز نان گندم خوب است,
وهنوز آب میریزد پائین اسب ها می نوشند,
زندگی در جریان...
برف بر دوش سکوت...
زندگی روی ستون فقرات گل یاس.

  128556

Amiram21. My name is Khan
بـــن بــســــت..
وقتي ك عــــــاشـــقي و عشقت نميخوادت چون كس ديگه اي رو دوس داره..
اون روزا دقيقا تـــــو بن بستي!!
چون عـــــــــشـــق بهت اجازه نميده از عقلت بهره بگيري و احساسات هم كاري ازش بر نمياد..

البته باي از رآه منحرف نشين، بن بــســــت رو بايد نرفت!!

خــــــــدا با ماست..

  128547

سلامتي كسي كه وقتي به اميد ها و ارزوهاش نرسيد
فقط چندتا قطره ي اشك از گوشه ي چشمش اومد و سكوت كرد

  128454

بَرای قایــــق هــای بــــی حَرکـَتـــــ مــوج هــا تَصمیــــم می گیرنــــــد....

  128453

ادم باید یه (تو) داشته باشه که هروقت ازهمه خسته و ناامیدبود بهش بگه مهم اینه که توهستی بیخیال دنیا...مهم اینه که توهستی بیخیال دنیا و ادماش(m)

  128451

هیچوقت...
هیچوقت پا رو خاطرات کسی نذار.
گرچه خاطره أند.
ولی حرمتشان از خیلی بیشتر است..
.
امان از خاطره ای که در خوابت بیاید!
صبحت را شب میکند

  128449

خدایا...
مشود به خوابم بیایی؟
دلم از واقعیت هایت پر از...
در رویایم بیا
بیا و بگو که همه چیز درست خواهد شد...
هر شب منتظرتم

  128433

نزدیک ترین رفیق بهت اونیه که از دورترین فاصله همیشه به یادته!
صحبت از فاصله نیست صحبت از مهر و وفاست!
شاید این فاصله ها محک عاطفه هاست!
سلامتی آقا امام زمان صلوات.
اولین پستم رو تقدیم میکنم به آقامون.

  128432

خسته شدم...
این کلمه هاشروع بدبختیامونه.
قبول دارین وقتی میگیم خسته شدم واقعا انرژیمون ته میکشه، حتی اگه خالی بندی کرده باشیم.

  128273

حال اسراییل و عربستان چطوره؟
مچکرم ایرانی!

  128268

شاید همه آنچه در زندگی می خواهم را نداشته باشم اما آنقدر مورد لطف خدا هستم که همه آنچه نیاز دارم فراهم است. به همین خاطر شکرگزارم.

  128267

خدای من اگر تو دست مرا بگیری هیچکس مرا دست کم نمی گیرد.

  128264

خاطراتی از بچه ها در جنگ
مخمان تاب برداشت، از بس كه اين بچه التماس و گريه كرد. فرستادمش گردان مخابرات تا بي‌سيم‌چي بشود. وقتي برگشت بي‌سيم‌چي خودم شد. ديگر حرف نمي‌زد. يك شب توي عمليات كه آتش دشمن زياد شد، همه پناه گرفتند و خوابيدند زمين. يك لحظه او را ديدم كه بي‌سيم روي كولش نيست. فكر كردم از ترس آن‌را انداخته زمين. زدم توي سرش و گفتم: «بچه بي‌سيم كو؟» با دست زير بدنش را نشان داد و گفت: «اگه من تركش بخورم يكي ديگه بي‌سيم رو برمي‌داره، ولي اگر بي‌سيم تركش بخوره عمليات خراب مي‌شه.» مخم باز داشت تاب برمي‌داشت.

  128262

خاطراتی از بچه ها در جنگ
عادت داشتند با هم بروند منطقه؛ بچه‌هاي يك روستا بودند. فرمانده‌شان كه يك سپاهي بود از اهالي همان روستا، شهيد شد. همه‌شان پكر بودند. مي‌گفتند شرمشان مي‌شود بدون حسن برگردند روستايشان.
همان شب بچه‌ها را براي مأموريت ديگري فرستادند خط. هيچ كدامشان برنگشتند. ديگر شرمنده‌ي اهالي روستايشان نمي‌شدند.

  128261

بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله مي‌كند و عمليات را لو مي‌دهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقي‌ها. اگر عمليات لو مي‌رفت، غواص‏‌ها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام مي‌شدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.