زندگی یعنی یک سار پرید...
از چ دلتنگ شدی دلخوشی ها کم نیست ,..
مثلا این خورشید,
کفتر آن هفته,
کودک پس فردا...؛
یک نفر دیشب مرد.
و هنوز نان گندم خوب است,
وهنوز آب میریزد پائین اسب ها می نوشند,
زندگی در جریان...
برف بر دوش سکوت...
زندگی روی ستون فقرات گل یاس.
اس ام اس زیبا
Amiram21. My name is Khan
بـــن بــســــت..
وقتي ك عــــــاشـــقي و عشقت نميخوادت چون كس ديگه اي رو دوس داره..
اون روزا دقيقا تـــــو بن بستي!!
چون عـــــــــشـــق بهت اجازه نميده از عقلت بهره بگيري و احساسات هم كاري ازش بر نمياد..
البته باي از رآه منحرف نشين، بن بــســــت رو بايد نرفت!!
خــــــــدا با ماست..
سلامتي كسي كه وقتي به اميد ها و ارزوهاش نرسيد
فقط چندتا قطره ي اشك از گوشه ي چشمش اومد و سكوت كرد
بَرای قایــــق هــای بــــی حَرکـَتـــــ مــوج هــا تَصمیــــم می گیرنــــــد....
ادم باید یه (تو) داشته باشه که هروقت ازهمه خسته و ناامیدبود بهش بگه مهم اینه که توهستی بیخیال دنیا...مهم اینه که توهستی بیخیال دنیا و ادماش(m)
هیچوقت...
هیچوقت پا رو خاطرات کسی نذار.
گرچه خاطره أند.
ولی حرمتشان از خیلی بیشتر است..
.
امان از خاطره ای که در خوابت بیاید!
صبحت را شب میکند
خدایا...
مشود به خوابم بیایی؟
دلم از واقعیت هایت پر از...
در رویایم بیا
بیا و بگو که همه چیز درست خواهد شد...
هر شب منتظرتم
نزدیک ترین رفیق بهت اونیه که از دورترین فاصله همیشه به یادته!
صحبت از فاصله نیست صحبت از مهر و وفاست!
شاید این فاصله ها محک عاطفه هاست!
سلامتی آقا امام زمان صلوات.
اولین پستم رو تقدیم میکنم به آقامون.
خسته شدم...
این کلمه هاشروع بدبختیامونه.
قبول دارین وقتی میگیم خسته شدم واقعا انرژیمون ته میکشه، حتی اگه خالی بندی کرده باشیم.
حال اسراییل و عربستان چطوره؟
مچکرم ایرانی!
شاید همه آنچه در زندگی می خواهم را نداشته باشم اما آنقدر مورد لطف خدا هستم که همه آنچه نیاز دارم فراهم است. به همین خاطر شکرگزارم.
خدای من اگر تو دست مرا بگیری هیچکس مرا دست کم نمی گیرد.
خاطراتی از بچه ها در جنگ
مخمان تاب برداشت، از بس كه اين بچه التماس و گريه كرد. فرستادمش گردان مخابرات تا بيسيمچي بشود. وقتي برگشت بيسيمچي خودم شد. ديگر حرف نميزد. يك شب توي عمليات كه آتش دشمن زياد شد، همه پناه گرفتند و خوابيدند زمين. يك لحظه او را ديدم كه بيسيم روي كولش نيست. فكر كردم از ترس آنرا انداخته زمين. زدم توي سرش و گفتم: «بچه بيسيم كو؟» با دست زير بدنش را نشان داد و گفت: «اگه من تركش بخورم يكي ديگه بيسيم رو برميداره، ولي اگر بيسيم تركش بخوره عمليات خراب ميشه.» مخم باز داشت تاب برميداشت.
خاطراتی از بچه ها در جنگ
عادت داشتند با هم بروند منطقه؛ بچههاي يك روستا بودند. فرماندهشان كه يك سپاهي بود از اهالي همان روستا، شهيد شد. همهشان پكر بودند. ميگفتند شرمشان ميشود بدون حسن برگردند روستايشان.
همان شب بچهها را براي مأموريت ديگري فرستادند خط. هيچ كدامشان برنگشتند. ديگر شرمندهي اهالي روستايشان نميشدند.
بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله ميكند و عمليات را لو ميدهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقيها. اگر عمليات لو ميرفت، غواصها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام ميشدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 41171
کل بازدید: 535269545










