دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 98329

تاریخ انتشار : مرداد 1392

تا که بودی در شبم من ماه تابان داشتم...
روبه روی چشم خود چشمی غزل خوان داشتم...
حال اگر چه هیچ عهده دار وصل نیست...
یک زمان پیش امدی بودم که امکان داشتم...
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی...
شعر اگر میشد غریب پنج دیوان داشتم...
بعد تو پیش از همه فکرم به این مشغول بود...
منچه چیزی کمتر از ان نارفیقان داشتم؟؟؟
ساده از<من بیتو میمیرم>> گذشتی خوب من...
من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم...
لحظه ی تشییع من از دور بویت میرسید..
تا دوساعت بعد دفنم من هنوز جان داشتم ...
لایک= اونایی که دسته عشقشونه تو دستای یکی دیگ دیدن=