دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 88836

تاریخ انتشار : تير 1392

یه شب که باهم داشت قدم میزد گفت:دوست دارم
من بهش گفتم:من دوست ندارم
گفت:چرا؟؟
گفتم:عاشقم دیوونتم
دستامو گرفت محکم فشار داد گفت:ما بیشتر
گفتم:قول بده تنهام نزاری
گفت:قول میدم قول قول
هعی تو که زدی زیر قولت هنوز دوست دارم