تاریخ انتشار : تير 1392
امروز با یه دسته گل رفتم به دیدنش.یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و از من دریغ می کرد دیدمش.گریه کردم و گفتم: دلم برات تنگ شده.ولی اون فقط نگاهم کرد.وقتی بلند شدم که برم سنگ قبرش از اشکام خیس شده بود.
لایک=صفــــــــــــــــــــــــر











.gif)
.gif)