تاریخ انتشار : خرداد 1392
سرباز بودم فرمانده گف برین زیر درختای کاج تو سایه بنشینید تا بیام کلاسو شرو کنیم نشستیمو کلاهامونو گذاشتیم جولومون به پهلوییم میگم همه ی قمریای شهرتون غار غار(قار قار-عر عر)میکنن(آخه قمریاشون غار غار میکردن) خندید و جوابمو نداد یهو پشت سرم داغ شد دست زد دیدم قمریه جوابمو داده
افقم تعطیل بود لامصب
اه اه فک کنم کصافط چن روز خودشو نگه داشته بود
به نظرتون پهلوییم میدونس؟
قمریا چقد کینه این
عیب نداره مگه نه؟مرد شدم











.gif)
.gif)