دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 57068

تاریخ انتشار : اسفند 1391

[ #1 ، خــاطرات عـاشقـانه شـاتگان ]
یـادش بـخیر...
یـه زمـانی که بـاهـاش بودم (تا آخر عمر هم قلبم باهاشه ) یــه عکــس بــهم داد...عــکس لــباس عــروس...
آخـه قول داده بـودیـم...قــول ازدواج...
خــدا شــاهده...
نصــف شــهر رو گشــتم...نصــف اینترنتو گشــتم تا عیـن لباسـه رو پــیداش کـردم....حتی یه بار که توی شهر بودم واسه خرید لباسـ عـروس...
یه تصــادف هــم کـردم کـه دستم شکســت...
الــان خــیلی وقــته از اون مــاجرا مـی گــذره......
ایشــالله بــا هــرکی ازدواج کــنه...همــون لباسه تنـش بشــه...
بــه دستم نـگاه مـی کنم ، دیــوونه میشــم...
*** مــی خــوابم بـه یـاد تـو...کـاش هـیچ وقـت از خـواب بــیدار ک نشــم..... ***
(واسـه لـایـک نـذاشتم ، با اینکه اولین پسـت بود)