تاریخ انتشار : اسفند 1391
خط خطی های משורמןו :
بچه که بودم سوار تاب که می شدم بابام خیلی محکم هلم می داد،وقتی تاب می رفت بالای بالا دلم هری می ریخت پایین،ولی نمی تونستم منظورمو برسونم به بابام میگفتم"اونطوری هلم نده یه چیزی میفته تو دلم می ترسم"و بابام بهم می خندید...
اینروزا وقتی نشستم سر کلاس سعی می کنم همش سرم پایین باشه،آخه هربار که سرمو میارم بالا و چشمم به تو میفته یه چیزی میفته تو دلم...خیلی میترسم...











.gif)
.gif)