دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 54643

تاریخ انتشار : اسفند 1391

با رفیقم داشتم تو پیاده رو میرفتم
دم یه ایستگاه اتبوس یه دختره(از اونایی که فک کردن از دوماغ فیل سر خوردن و شاهرخ خان قراره بیاد خواستگایشون!) تنها وایستاده بود
نفهمید من و رفیقم داریم رد میشیم
یه دفه گفت: خخخخخخخخخخخخخخخخ تووووف!!!
من :-o
دوستم :-/
شهردای اصفهان و حومه :-(
دختره بعداز اینکه فهمید ما فهمیدیم #
(که البته برای حفظ آبروش صورتش شطرنجیه!)
دیگه نفهمیدم چی شد که دوتایی کف موزاییکا شنا میکردیم
یادمه فقط آقاجون خدابیامرزم با این شدت توووف میکرد!