دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 45908

تاریخ انتشار : بهمن 1391

₩₩₩₩
جوونتر که بودم یکی عاشقم بود..منو که نمیدید دلش میگرفت
میگفت خیلی وقته دلم به پاته؛میگفت هرجاباشی دلم براته..
منم بچه بودم دلم پرپرش شد؛بهش اینو گفتم اونم باورش شد..
خلاصه نشستیم یه رویا کشیدیم؛واسه زندگیمون چه خوابهایی دیدیم
به هم قول دادیم که باهم بمونیم؛تاهر جا که میشه..تا هرجا که بتونیم..
ولی من نموندم نه اینکه نمیشد زدم زیر قولم..دلم دم دمی شد..
حالا گاهی وقتا به یادش می افتم..درست لحظه هایی که یادش می افتم تمام وجودم پراز شرم میشه ..
به این خاطراتش سرگرم میشه..
به هم قول دادیم که باهم بمونیم..تا هرجا که میشه..تا هرجا که بتوننیم..
خودم زندگیمو به حسرت سپردم..درست خاطرم نیست ولی پاشو خوردم..
₩₩₩₩₩