تاریخ انتشار : آذر 1391
یه روز خودمو و دلم عاشق یکی و دلش شدیم
اون خودمو دلمو از خودش و دلش روند!!!
دیرزو با یه دسته گل اومد دیدیم و با یه نگاه مهربون
نگاهی که سالها از من دریغش کرده بود گریه کرد و گفت:
دلش برام تنگ شده، منم فقط نگاش می کردم چون کاری نمی تونستم بکنم
اونم کاری نمی کرد فقط با اشکاش قبرمو خیس کرد و رفت....











.gif)
.gif)