تاریخ انتشار : آذر 1391
انگشتـانم را روی دکمـه هایش
سـُـر می دهــم
و یـادم می آیـد
درست همین جــا !
رو بـه مشرق ِ همین تخت بــودکـه تـو
می نواختـی
تاری از موهایــم را
سـر مست می شــدیم!
می رقصیــدمُ
می خنــدیدم .
و آغوشت ، کـه عمیق تــر می شـد
بـرای ِ من !
می نـوازم ، بی هیچ کلامــی
تـا ، تـــو باز پیــدا شـوی
لابه لای ِ ،
نُت های ِ این دلتنگـی !











.gif)
.gif)