تاریخ انتشار : آبان 1391
نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود
نه از ترس حضورت نیست
از آروزی به تو رسیدن است
از شاید ها و باید ها
از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را
شاید روزی تنم لرزید
دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب
اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام
برای همیشه











.gif)
.gif)