تاریخ انتشار : آبان 1391
من همون جزیره بودم،خاکی و صمیمی و گرم،واسه عشق بازی موج ها،قامتم یه بستر مرگ ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیش چشم خیس موج ها،یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا.....
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی...
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی!!!!!











.gif)
.gif)