تاریخ انتشار : دي 1396
یادمه روزی که اشنا شدیم
روزی که مثل دوغنچه باز شدیم
وقتی اون با بوسه لبهامو میبست
نم بارون رو لبامون مینشت
این تیکه محض دلی بود ولی این تیکه واقعیت
نمیاد . نمیخاد بدونه
نمیخاد بمونه. نمیخاد
کاش میدونست که با حتی شنیدن اسمش قلبم مثل زلزله میلرزید ولی اون با حتی شنیدن اسم من توی زهنش باید سرچ کنه تا از من یه تصویر کوچیک یادش بیاد
درصورتی که من با نامه اش گریه میکنمو میخوابم











.gif)
.gif)