دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 237623

تاریخ انتشار : دي 1396

یادمه روزی که اشنا شدیم
روزی که مثل دوغنچه باز شدیم
وقتی اون با بوسه لبهامو میبست
نم بارون رو لبامون مینشت

این تیکه محض دلی بود ولی این تیکه واقعیت

نمیاد . نمیخاد بدونه
نمیخاد بمونه. نمیخاد
کاش میدونست که با حتی شنیدن اسمش قلبم مثل زلزله میلرزید ولی اون با حتی شنیدن اسم من توی زهنش باید سرچ کنه تا از من یه تصویر کوچیک یادش بیاد
درصورتی که من با نامه اش گریه میکنمو میخوابم