دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 217263

تاریخ انتشار : بهمن 1394

مادرم هيچوقت به من نگفت دوستم دارد

وقت نداشت
دستش هميشه بند بود
بند بستن بند کفشهاي من
که گره زدن بلد نبودم
دستش بند دکمه ى روپوش خواهرم بود
بند مشقهاى برادرم

من اما دوست داشتنش را زنگ هاى تفريح در سيب قرمزى که ته کيفم گذاشته بود گاز ميزدم !