تاریخ انتشار : مرداد 1393
روزی کسی آمد...نماند..رفت...و احساس مرا با خود برد...
منم و کوهی از یخ در سینه که آنرا عاشقانه دوست دارم...
آرامم..ساده..اما دیگر عشقی در من شکل نمیگیرد...
عشق من همان بود که دیگر نیست...
راستش را بخواهی برایم مرده است...
پس سعی نکن خورشید بشوی و آبم کنی...
سرد تر از آنم که بتوانی











.gif)
.gif)